در این پژوهش سعی شده است تایکی ازموضوعات اعجازعلمی قرآن کریم که زوجیت است ومطالب بسیاری دررابطه باآن درقرآن کریم آمده است مورد برر سی قرارگیردوباتوجه به محدودیت هایی که تحقیق داشته است تلاش شده تابتوانیم آنچه رامی خواهیم در رابطه بازوجیت بیان کنیم رادراین تحقیق بیان کرده باشیم.هدف این پژوهش فقط بیان نقش زوجیت درزندگی بشربوده است ونتایج به دست آمده نیزاهمیت جزئیت درزندگی انسان رابیان می کند.
حکمت و فلسفه وجودی تکلیف
برخی این شبهه را مطرح میکنند که انسان به اختیار خویش آفریده نشده و شروع زندگی به دست او نبوده است پس تکلیف برای انسان وجه منطقی ندارد. چرا باید مکلّف به عقاید و اعمالی باشیم که در صورت ترک آنها به عذاب مبتلا گردیم، حال که به اجبار آفریده شدهایم، میخواهیم آزاد باشیم و زیر بار هیچ تکلیفی نرویم.
شبهه و اشکال مطرح شده در حقیقت دارای دو بخش است:
بخش نخست: این که انسان با اختیار خود خلق نشده، بلکه به اکراه و اجبار آفریده شده است. کسی که در خلقت انسان از او اجازه نخواسته و خالق یکتا با قدرت خویش او را آفریده است. ظاهر امر نیز همین است که گفته میشود، چنان که حضرت علی(ع) در بیانی میفرماید: «عبادٌ مخلوقون اقتداراً و مربوبون اقتساراً»(1) امّا حقیقت آن است که خدای سبحان با سخا و کرم بهترین درجه وجودی مناسب را به خاک و یک قطره آب عطا کرد و ظرفیت هرگونه کمال، جمال، جلال و فن آوری را به وی بخشیده است تا او را با جهاد و تلاش و سیر جوهری و تحوّل درونی به مرحله والای انسانیت برساند و این جام و جامه را در فضای نظام علّی و معلولی ارائه کرده است که شرح اجمالی آن این است که همه مخلوقات و نیز انسانها ب اس اصل سنت الهی که نظام علّی و معلولی است، آفریده میشوند و زمانی که سلسله علل برای خلق موجودی فراهم گردند، معلول صادر میشود.
فاعل میتواند ایجاد معلول را اراده کند و قدرت دارد که آن را نیافریند. انسان قادر است با اراده و اختیار خویش، تمهیداتی را برای تمامیت علّت جهت خلقت فرزند فراهم نسازد، امّا وقتی علت تتمیم و تکمیل شد، اجازه و اذن معلول(فرزند) معنا ندارد. معلولی که معدوم است، نه اختیار درباره او معنا دارد و نه اجبار، اراده و اختیار و جبر و تفویض برای موجود است، نه معدوم. چون درک درستی از این نکته نشده، شاعری عرب زبان به نام ابوالعلاء معرّی با نگاهی بدبینانه میگوید: پدر و مادرم در حقّ من جنایتی مرتکب شده مرا خلق کردند و من این جنایت را در حقّ هیچ کس انجام نخواهم داد. سپس دستور داد این عبارت را بر روی سنگ قبرش بنویسند که :هذا ما جناه أبی علیّ و ما جنیت علی أحدٍ
یا آن شاعر بدبین پارسی گوی گفته است:خلقت من در اَزل یک وصله ناجور بود من که خود راضی بدین خلقت نبودم زور بود
نظام هستی برپایه اصولی استوار است که کمترین ضعف و سستی در آن راه ندارد، یکی از آن اصول محال بودن تخلف معلول از علت است که اصلی عقلی و ثابت بوده و انکار آن به معنای انکار حکم عقل است. آنان که این شبهه را مطرح کردهاند، در حقیقت قانون علیت را منکر شدهاند.
بخش دوم شبهه این است که چرا انسان باید مکلّف به تکالیف الهی باشد. منشأ این سؤال به حکمت تکلیف مربوط میشود که در هستیشناسی انسان نهفته است. تعیین تکلیف برای انسان به جهت تبیین جایگاه و تکریم مقام انسانی اوست. انسان با توجّه به پذیرش امانت الهی «انّا عرضنا الأمانة...»(2) و بر تن نمودن لباس کرامت «و لقد کرّمنا بنی آدم...»(3) و برخوردار بودن از برترین ظرفیت علمی و آشنایی با اسمای الهی: «و علّم آدم الأسماء کلّها...»(4) جایگاه برتری پیدا کرد و مقام خلافت الهی را در زمین به خود اختصاص داد.
حفظ چنین جایگاهی مستلزم پذیرش مسئولیت و قبول تکلیف است. عقل و منطق حکم میکند که وجود هر امتیازی در سایه قبول وظایف و تکالیف، امکانپذیر است و به میزان امتیازی که به فرد میدهند از او مسئولیت طلب میکنند. به بیان دیگر، تکلیف برای حفظ و مصونیت انسان و در قلمرو هویت اوست. به همین سبب تکالیفی که بر عهده انسانها گذاشته شده، بر حیوانات و دیگر موجودات دیگر نیست، زیرا انسان میخواهد حیات انسانی داشته باشد و انسانوار زندگی کند، میل فطری او نه تنها داشتن یک حیات خوب و ایدهآل انسانی، بلکه دارا بودن یک الگوی نمونه برای زندگی انسانی است. از او برای چنین انسانی، تکلیف لازم حیات اوست.
در مقام تصوّر، انسانی را در نظر بگیرید که پایبند به مبانی اعتقادی، مسائل اخلاقی و احکام عملی نیست، از چنین انسانی چه تصویر میتوان داشت و چه هویتی میتوان برای او در نظر گرفت؟ آیا جز همان تلقّی و برداشتی که برخی از صاحبنظران غربی از انسان دارند و وی را «گرگ انسان» یا «حیوان سیاستمدار» و «میمون برهنه» خواندهاند؟
به نظر میرسد اگر انسان بدون مبانی اعتقادی توحیدی بیمسئولیتی در قبال مسائل اخلاقی و بیتعهدی به احکام عملی، لحاظ شود همین معانی یا معنای نازلتر از آن خواهد داشت، چنان که در قرآن تعابیری نظیر ستمگر و ظالم، نادان و جاهل، سرکش، حریص، عجول، نافرمان و ناسپاس به کار رفته است(5) مخاطب همه این تعابیر، انسان بدون تکلیف است، یعنی انسانی که از بار مسئولیت شانه خالی کند، پس حکمت تکلیف با عزت انسانی عجین شده و انسانیت انسان مرهون مکلف بودن اوست.
ثبوت تکلیف همراه با عمل به آن، مساوی صعود انسان به مقامات عالی است و سقوط تکلیف یا ترک آن به معنای هبوط وی از درجات عالی انسانی است. بشر برای رفع یا کاستن فقر خویش نیازمند موجودی غنیتر از خود ماست: «یا أیّها النّاس أنتم الفقراء الی اللّه و اللّه هو الغنیّ الحمید؛(6)ای مردم شما همه نیازمند به خدائید تنها خداوند است که بینیاز و شایسته هرگونه ستایش است.» پدیده فقر جز با ادای تکلیف از جانب فقیر در مقابل غنی مطلق کاهش نمییابد. صدرالمتألّهین در پاسخ منکران تکلیف میگوید: آنان حکمت وجودی تکالیف و ترتیب نظام را ندانستند، چون با انکار آن چگونه میتوان امر و نهی در شریعت را توجیه کرد؟ با این نگاه همه شرایع عبث و بیهوده خواهد بود.(7)
از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «انّ الناس فی القدر علی ثلاثة اوجهٍ: رجلٌ یزعم انّ اللّه عزّ و جلّ أجبر الناس علی المعاصی، فهذا قد ظلّم اللّه فی حکمه فهو کافرٌ و رجل یزعم انّ الأمر مفوّض الیهم فهذا قد اوهن اللّه فی سلطانه فهو کافرٌ و رجلٌ یزعم انّ اللّه کلّف العباد مایطیقون و لم یکلّفهم مالایطیقون و اذا أحسن حمد اللّه و اذا اساء استغفر اللّه فهذا مسلمٌ بالغٌ».(8) مردم در قدر بر سه گونهاند. برخی گمان میکنند که خداوند آنها را بر گناهان مجبور کرده است. چنین انسانی به خدا در حکمش نسبت ظلم داده است. برخی میپندارند. خدا انسانها را به خود وا نهاده است، چنین شخصی خدای سبحان را در سلطنت و حاکمیتش بر نظام جهان و انسان سست کرده است او نیز کافر است. برخی میگویند: خدا آدمیان را به آن چه توان انجام آن را دارند تکلیف کرده است و آن چه را که توان انجام آن را ندارند تکلیف نکرده است. چنین انسانی اگر احسانی به بیند خدا را ستایش میکند و اگر بدی به بیند از خدا تقاضای آمرزش میکند. این انسان مسلمانی کامل است.
حاصل آنچه گذشت در چند بند ذکر میشود:
خدایا حکمت و فلسفه آفرینش من چیست؟ ندا آمد: حکمت و فلسفه آفرینش تو آن است که مرا در آئینه روح تو به بینی و محبّت و دوستی مرا در قلبت بیابی.
حکمت طاعت خدا از نگاه ابن سینا
تردیدی نیست که بشر به واسطه خردورزی صرف و عقل گرایی محض، بدون استمداد از وحی نمیتواند حاجات فردی و جمعی را رفع کند و توان او ناقص است.
ابن سینا که از بزرگترین حکمای اسلامی است، به جنبه اجتماعی و سیاسی مسئله بسیار عنایت داشته است. او به نکتهای اشاره دارد که جهان معاصر بدان مبتلاست و آن بیعدالتی و ظلمی است که قوانین ناقص بشری و مجریان ستمگر به انسانهای مظلوم روا میدارند. ایشان برای رهایی بشر از ظلم و تعدّی ظالمان، دیدگاهی را ارائه میدهد که جوامع بشری با عمل به آن میتوانند به حقوق خویش دست یابند، وی معتقد است که انسان بر اساس شاکله وجودیاش به گونهای است که نمیتواند به تنهایی و مستقل زندگی کند و اگر مشارکت دیگر هم نوعان نباشد، متعسّر بلکه متعذر است که فردی بتواند همه نیازهای خویش را برآورده سازد، از این جهت میان افراد اجتماع روابط و داد و ستد جاری بوده که عدالت لازمه این روابط اجتماعی است. برای حفظ عدالت، شریعتی لازم است که شارع باید شایسته اطاعت باشد و لازم است که علائم و ویژگیهایی داشته باشد تا معلوم شود که وی از جانب خداست و شایسته است که نیکوکار و گنهکار نزد خداوند ثواب و عقاب داشته باشند، پس معرفت و شناخت شارع و مجازات کننده واجب و ضروری است و شناخت باید عاملی را به همراه داشته باشد تا آن را حفظ کرده و مانع از فراموشی آن گردد، از این رو طاعات و تکالیف که یادآورنده معبود است واجب گردید و تکرار عبادات برای حفظ یاد الهی ضروری شد...(10)
بر اساس این اندیشه دو سؤال مطرح شده که بوعلی به پاسخ یکی از آنها اشاره کرده است.
سؤال نخست آن است که برای حفظ عدالت، چه لزومی به شریعت است، در حالی که انسان با عقل و اندیشه خویش قادر به تشخیص آن و محافظت از آن است؟ پاسخ این است که عقل در حقیقت، جزئی از ادله شرع است و عقل و نقل دو نور الهی و هر دو معاضد هم و در صدد کشف حکم خدا هستند، امّا چون غالباً عقل دستخوش امارت هوای نفس اماره بر عهده دارد: «کم من عقلٍ أسیرٍ تحت هوی أمیر»(11) و تلاش میکند که عدل، آزادی و سایر اصول حقوقی را به سود خویش تبیین و تفسیر کند یا چون در مواردی عقل مشوب به باطل میگردد، به همین جهت عقول بشری را در اصل تشخیص و در حفظ و حراست عدالت، کافی ندانستهاند.
سؤال دوم اینکه: چرا تکرار تکالیف و استمرار عبادات بر مردم فرض و واجب گردید؟ پاسخ این است که دلیل آن محافظت از یاد الهی و در نتیجه دعوت به عدالت و قسط است که قوام حیات بشری بر آن استوار است و به هر دو امر در قرآن اشاره شده است در یکجا فرمود: «فارسلنا فیهم رسولاً منهم ان اعبدو اللّه ما لکم من اللّه غیره؛(12) در میان آنان رسولی از خودشان فرستادیم که خدا را بپرستند، جز او معبودی برای شما نیست...»
«و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛(13)ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب آسمانی و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.»
پس آن که به تکالیف الهی پای بند و بر آن متعهدند، افزون بر فواید دنیوی به پاداش اخروی نیز نائل خواهند شد، بنابراین در طاعت از فرمانهای الهی حکمت بسیاری نهفته است که بر هیچ اهل اندیشهای پوشیده نیست.
دیدگاه صدرالمتألّهین
برخی از فرقههای کلامی، مانند اشاعره تکلیف را منکر شده و این شبهه را مطرح کردهاند که چرا باید مخالفت با تکالیف الهی از جانب بنده منشأ عذاب و باعث عقاب گردد با اینکه خداوند نیازی به طاعت بندهاش ندارد؟ بعضی از اهل این روزگار نیز میگویند: چه لزومی به دین داری و دین ورزی است، در حالی که دین مظهر و نماد بندگی است.
صدرالمتألّهین ضمن بیان مقصود از تکلیف و انجام و ترک افعال(واجبات و محرمات) میفرماید:
تکلیف الهی بر بندهاش جاری مجرای تکلیف طبیب است، اگر حرارت بر مریض غلبه کند، طبیب دستور به خوردن مبرّدات میدهد، در حالی که خودش بینیاز از آن است و چنانچه مریضی از دستور طبیب سرپیچی کند، خود ضرر میبیند، نه طبیب که فقط ارشاد کننده است. خداوند برای شفای مریض، سببی را خلق کرده که مقتضی آن است، برای سعادت اخروی نیز سببی آفریده که آن طاعت خداست.(14)
حرام در دین به معنای کفّ نفس از معصیت و گناه است، با تلاش و مجاهدت میتوان نفس را از رذایل اخلاقی تطهیر و تهذیب کرد، چنان که اجتناب از فضائل و اکتساب رذائل در دنیا برای نفس مشقت و در آخرت موجب عذاب و هلاکت است، همان گونه که رذائل اخلاط و نامتعادل شدن مزاج، موجب مرض بدن در دنیا میشود، بنابراین اثر طبعی ترک تکلیف، عقاب و عذاب است، همانند اثر طبیعی و وصفی خوردن سم که هلاکت است.
انبیاء آمدهاند تا این پیام را به مردم ابلاغ کنند و خلق را به واسطه تکالیف دینی به طریق فلاح ارشاد نمایند کسانی که از هدایت و راهنمایی آنان سرباز زنند به آثار اعمال خود مبتلا میشوند. حضرت علی(ع) میفرماید: خداوند خانه آخرت را پر از نعمت آفرید و پیامبران را فرستاد تا انسانها را به آن دارالنعمه دعوت کنند. افسوس که آنان اجابت نکردند و به نتیجه اعمال خود که خوردن جیفه و مردار دنیا و دوستی و رسوایی آن است دچار شدند «سبحانک خالقاً و مبعوداً بحسن بلائک عند خلقک، خلقت دارا و جعلت فیها مأدبة، مشرباً و مطعماً و ازواجاً وخدماً و قصورا و انهارا و زروعاً و ثماراً، ثم ارسلت داعیا یدعوالیها فلا الداعی اجابوا و لافیما رغّبت رغبوا ولاالی ماشوّقت الیه استاقوا اقبلوا علی جیفة قد افتضحوا باکلها و اصطلحوا علی حبّها»(15)
تو منزهی که هم آفریدگار و هم معبودی. از نعمتهای نیکی که بر آفریدگان عطا کردهای این است که سرایی (به نام سرای آخرت) آفریدی و در آن سفرهای گستردهای که همه چیز در آن یافت میشود، آشامیدنی و خوردنی همسران و خدمت گزاران، کاخها و نهرها و کشتزارها و میوهها در آن قرار دادی، سپس کسی را فرستادی تا مردم را به سوی آن دعوت کند. نه دعوت کننده را اجابت کردند و نه در آن چه ترغیب کردهای رغبت ورزیدند و نه به آن چه تشویق کردی مشتاق شدند. به مرداری روی آوردند که با خوردن آن رسوا گشتند و در دوستی آن توافق کردند.
هر کس به چیزی (دیوانه وار) عشق ورزد نابینایش کند و قلبش را بیمار میسازد سپس با چشمی معیوب مینگرد و با گوشی غیر شنوا میشنود خواستههای دل، عقلش را نابود ساخته، دنیا قلبش را میمیراند و شیفته آن میکند، او بنده دنیاست و بنده کسی که از دنیا چیزی را در دست دارد... و حال آن که دنیایی که آن را جاودانی و ایمن میپنداشتند از آن جدا شدند و به آن چه در آخرت به آنها وعده داده بودند، رسیدند.
توحید ضامن اجرای حقوق
تاکنون روشن شد که در برابر هر حقی، تکلیفی وجود دارد، خواه در محدوده کوچک خانواده، روستا، شهر، منطقه، و خواه در امور بین المللی.
زیرا هر چند ذی حق باید برای استیفای حق خود قیام کند. چنان که امیرمؤمنان(ع) فرمود: «لایمنع الضیم الذلیل و لایدرک الحق الابالجد»(16) شخص ضعیف و زبون توان ظلم زدایی ندارد و حق فقط با کوشش و تلاش به دست میآید، لکن کسی که مورد حق است. مکلف است صاحب حق را یاری کند، چه حق فرد در برابر دیگری وچه حق دولتها در برابر همدیگر و چه دولتها و ملتها در مقابل یکدیگر.
میان تکلیفهای متقابل هر یک پیوند و ارتباطی است که بدون رعایت آن، نه صاحب حق به حق خود میرسد و نه مکلّف به تکالیف خود عمل کند، حتی در صحنه پیکار ایمان و کفر و جنگ بین عدل و ظلم و نبرد میان توحید و الحاد برای کافر، ظالم و ملحد حق انسانی وجود دارد هرچند از حقوق دیگر خود را به عمد محروم کرده است.
اگر در جنگ میان مسلمانان و کفار، اهل اسلام پیروز شدند و اهل کفر شکست خورده و در معرض قتل یا اسارت قرار گرفتند، در همان حال حق معیّنی دارند که حاکم اسلامی باید آن را رعایت کند، از این رو حضرت امیرمؤمنان(ع) چنین فرمود: «ان أظهرتنا علی عدوّنا فجنّبنا البغی و سدّدنا للحق و ان اظهرتهم علینا فارزقنا الشهادة و اعصمنا من الفتنة»(17) اگر ما را بر دشمن پیروز کردی از ظلم و تعدّی برکنارمان دار و بر حق استوارمان فرما، و اگر آنها را بر ما چیره کردی شهادت را روزیمان کن و ما را از شرک و فساد و آشوب حفظ فرما. آن عامل مهم و کارساز که هم در اقدام و قیام ذی حق سهم تعیین کننده دارد و هم در امتثال مکلّفان به تأدیه حقوق دیگران اثرگذار است و هم در تعاون داخلی و مساعدت درون شهری یا کشوری یا امّتی سهم بسزایی را ایفا میکند، دو چیز است، ایمان به خداوند و اخلاص در آن ایمان که توانایی گرهزدن حقوق و تکالیف را کاملاً داراست، وگرنه حق گسیخته از تکلیف و تکلیف جدا شده از حق هرگز تعهد متقابل خود را عمل نخواهند کرد، از این رو امیرمؤمنان، علی(ع) فرمود: «و شدّ بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها»(18) صیانت حقوق مسلمانان و اجرای آن را با اخلاص و توحید استوار کرد.
روشن است که برای اجرای حق چارهای جز گره زدن آن با تکلیف دیگران نیست، یعنی حق دولت وقتی اجرا میشود که با تکلیف ملّت گره بخورد و به عکس، یاحق پدر و مادر وقتی محقق میشود که به تکلیف فرزند پیوند بخورد و به عکس.
نیز حق بین المللی دولتها وقتی تحقق پیدا میکند که با تکلیف دولت مقابل گره بخورد. عامل گره زدن حق به تکلیف هم، ایمان با اخلاص است که نور درونی و حافظ دائمی و نگهبان قطعی است و بدون آن حق و تکلیف به هم گره نمیخورند یا بعد از مدّتی کوتاه نقض میشود. از همین جهت حضرت علی بن ابی طالب (ع) فرمود: «من واجب حقوق اللّه علی عباده...والتعاون علی اقامة الحق بینهم»(19) از جمله حقوق لازم الهی بر بندگان، این است که آنان یکدیگر را در اقامه حق یاری کنند، البته این حق، اعم از حق خدا و حق خلق است.
پس دو عامل اساسی در تحقق حقوق شخصی و اجتماعی و انجام تکالیف فردی و عمومی نقش عمدهای را ایفا میکند، یکی اعتقاد به وحدانیت الهی است و دیگر اخلاص در عمل، یعنی کنار زدن همه خودخواهیها و منیّتها و تکیه زدن به قدرت واحدی که منشأ تمام قدرتهاست و انجام عمل در راستای جلب رضایت او و تقدم خشنودی حق بر خلق.
پی نوشت
1. روح هر تکلیفی تشریف است، نه تحمیل. 2. در باطن هر تکلیفی حق نهفته است، مانند تکلیف کودک به فراگیری علم، تکلیف بیمار به پرهیز و...، زیرا حق مسلّم هر کودکی عالم شدن و حق قطعی هر انسان بیماری، سالم شدن است. 3. فریادی که از فطرت انسانی و صلایی که از هویت بشری هر کسی برمیآید استغاثه به تکلیف الهی است و آنچه از تریبون شهوت و بلندگوی غضب و رسانههای ضد انسانی نفس امّاره برمیآید، نفیر اهریمن است که انسان را رها میپندارد و او را در مقایسه با حیوان توهین میکند و از ارج و حرمت وی میکاهد. بر هر انسان لازم است صدای دوست را از صفیر دشمن که از خانه صیاد میآید بشناسد و تسبیح مرغ حق را از خوار عجل سامری جدا کند. با چنین حالتی، حکمت وجودی تکلیف که همان غایت اصلی خلقت انسانی است. برای وی آشکار خواهد شد که آدمی آئینه تمام نمای قدرت الهی و مخزن محبت خداوندگاری است. چنان که آن عارف در حال نیایش با خدای خویش پرسید: «الهی ما الحکمة من خلقی به قیل بالحکمة من خلقک رؤیتی فی مرآة روحک و محبّتی فی قلبک».(9)1- نهج البلاغه، خطبه 83.2. سوره احزاب، آیه 72.3. سوره اسراء، آیه 70.4. سوره بقره، آیه 31.5. ر.ک سوره اعراف، آیه 179، سوره احزاب، آیه 72، سوره حج، آیه 66؛ سوره علق، آیه 6، سوره اسراء، آیات 11 و 100؛ سوره کهف، آیه 54.6. سوره فاطر، آیه 15.7. تفسیر القرآن الکریم، ج 2، ص 230.8. التوحید، ص 360 ـ 361.9. فرهنگ مأثورات عرفانی، ص 82.10. اشارات، نمط نهم، فصل چهارم، ص 371.11. نهج البلاغه، حکمت 211.12. سوره مؤمنون، آیه 32.13. سوره حدید، آیه 25.14. تفسیر القرآن الکریم، ج 2، ص 49.15. نهج البلاغه، خطبه 109.16. نهج البلاغه، خطبه 29.17. همان، خطبه 171.18. همان، خطبه 167.19. همان، خطبه 216.
در پاسخ به اين سؤال كه هنر چيست؟ بايد گفت هر كس به گونهاي و از ديدگاهي هنر را مورد نظر قرار داده و براي آن تعريفي ارائه داده است. اما در اينكه بخش عظيمي از هنر در ارتباط با قلم و بيان است شكي نيست همچنين در مورد اينكه پيامهايي كه بر موج هنر به آفاق فرستاده ميشود جاودانه ميماند و زمانها و مكانها را به زير بال ميكشد نيز سخني نيست .
در طول زمان ثابت شده كه هنرهاي زيبا، نگهبان امين زيبايي در جهانند و رسالت بزرگشان، آموزنده بودن آنهاست و تجربه به اثبات رسانده، مطالب زيادي را كه بايد در مدتي طولاني و با تلاشي پيگير فرا گرفت، زبان هنر، گاهي به آساني و در فرصتي اندك و البته با نفوذ و تأثير بيشتري به انسانها منتقل ميكند.
هنر قرآن در جذابيت آن از نظر به كاربردن الفاظ و عظمت معاني در جملاتي كوتاه، ساده، رسا و شيوا و داراي ضرب آهنگ است. چنان كه مؤمن و كافر تحت تأثير آن قرار گرفتند و از آن سخنها گفتند ؛ اما مؤمنان، مات و مبهوت ماندند وجذب شدند و ايمان آوردند و كافران مبهوت ماندند و ناتوان شدند و فرار كردند و خود را از حوزهي جاذبيت قرآن بيرون بردند.
آري كساني كه خود را از سر تكبر و غرور، بزرگ ميپندارند و از ايمان و اعتراف به حق عناد ميورزند ميگويند: «إن هذا الّا سحر مبين» و مؤمنان با شنيدن و تلاوت آن بي اختيار به سجده ميافتند و از سر شوق گريه ميدهند. « اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ» بي اختيار سر بر زمين ادب ميگذارند و هر آن به خشوع خود ميافزايند. «وَيَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا »
آري، سيماي ناپيداي قرآن در قالب يك گروه الفاظ جامد است كه شرط فصاحت و بلاغت را دارا هستند و اين چيزي نيست جز تصوير متني و نمايش هنري در قرآن .
تصوير متني عبارت است از ابزار با ارزش و سازندهاي در اسلوب قرآن كريم براي به وجود آوردن تصويري كه همراه با رنگ است و حركت، سازندگي و كوبندگي به گونهاي است كه چشم و گوش و حس و خيال و فكر و وجدان از آن انباشته ميشوند. و قرآن پر است از صحنههاي نمايشي براي بيان اهداف خود با استفاده از همين ابزار - كلمات كوتاه و ساده - كه دانشمندان قرنها از آن غافل ماندهاند. قرآن با همين كلمات ساده و كوتاه، جوّي پر از نواي خوش و تماشاگري ميسازد و اين كار را طوري انجام ميدهد كه نه تنها با همهي مكانها و زمانها سازگار است، بلكه فراتر از زمان و مكان و شخصيتهاست به گونهاي كه لفظ در يك طرف آيينه جمال نماي معنا ميباشد و معنا در يك طرف براي نماياندن سيماي خود در مقابل آيينه قرار ميگيرد. موسيقي يا نواي آهنگين قرآن هم به اين رويارويي آهنگ ميدهد تا يكباره حادثهها جان بگيرند، به حركت در آيند كه همهي اطراف را به حركت در آورند، زنده كنند، راه ببرند، آباد كنند، ويران كنند، بسازند و آماده كنند و در فضاي زندگي رها سازند تا اين جريان براي هميشه در وجدانها اثر بگذارند و عقل و خرد را به تكامل وا دارد و انسانيت را به نمايش بگذارند تا الگوي شخصيتهاي آينده باشد و تا جاويد ماندن را آموزش بدهد .
بنابراين ادبيات قرآن فقط بر پايهي الفاظ دور نميزند بلكه از ادبيات تصوير و نمايش هنري نيز سخن ميگويد، در اين ميان تمثيلاتي كه در قرآن مطرح شده راهنماي مفيدي براي شناخت مفهوم زيبايي در قرآن ميباشند.
در هنر نمايشي قرآن از دو قانون تخييل و تجسيم (تخيّل و تجسّم) براي نمايان ساختن تصوير فني بسيار استفاده شده است. به عنوان مثال در آيهي:
« وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ » ميبينيم كه قرآن با اين تشبيه يك سيماي بسيار دقيق از كساني رسم ميكند كه از نعمات الهي ميخورند و بهرهبرداري ميكنند در حالي كه از نهايت مقصود وجود انساني غافلاند (كافرند) همچنين از عقوبت سختي كه در انتظارشان است بيخبرند بسان حيواناتي كه ميخورند و از سيري به دور خود ميچرخند و از هرچه، جز خوردن و آشاميدن است غافلاند. اينها آياتي هستند كه جاي تأمل و تفكر دارند و بسيار لطيف و پرمعنا هستند.
به عنوان نمونهاي ديگر از هنر نمايش در قرآن به مورد زير توجه ميكنيم. در سورهي مباركهي تكوير ميفرمايد: « و الصبح اذا تنفس » نفس كشيدن صبح را مطرح ميكند كه حقيقتي است ناديدني اما با الفاظ گويا با استفاده از نيروي خيال آن را به تصوير ميكشد و مجسم مينمايد.
با نفس كشيدن صبح همهي زندگان نفس ميكشند و به حركت در ميآيند و اين نشاط همگاني در همهي موجودات روي زمين و دل آسمان به جوش و خروش ميآيد و همه جا را پر از طراوت و نشاط ميگرداند.
يعني با نمايش دادن سيماي محسوسي كه از يك معناي ذهني و از يك حالت نفسي و رواني در خيال گنجيده به وسيلهي بيان كه زبان غير مستقيم نمايش است تصويري ارائه ميدهد از يك تابلوي زيبا را. در جاي ديگر باز هم به مرور نمايش زيبايي از يكي از آيات الهي كه هر روز با آن سر و كار داريم اما از آن غافليم ميپردازد.
« أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا » آيا نگاه نميكني به پروردگارت كه چگونه سايه را ميگستراند و اگر ميخواست آن را ساكت و بيحركت قرار ميداد سپس اين خورشيد را دليل راهنمايي آن قرار داديم و سپس آرام آرام آن را به سوي خودت برچيديم و برگردانيديم.
چهقدر اين منظرهي مألوف و آشناست و با اين بيان گويا چشم الان آن را در داخل خود براي اولين بار جاي ميدهد و اين بار با چشم بيدار و جهانبين آن را تماشا ميكند .
جملات كوتاه، ساده و پربار نمايشي در قرآن فراوان است. نمايش بزم دوستانهاي از بهشتيان در يك مجمع عمومي كه آدمي هر چه به خيال خود مراجعه ميكند نظيرش را نميتواند تجسيم كند با چند جملهي كوتاه :« يطوفون عليهم ولدان مخلّدون باكوابٍ و اباريق و كأس من معين » مجلسي آراسته است، دوستان به دور هم حلقه زدهاند و وسايل پذيرايي از هر جهت آماده و آراسته. نوجواناني زيبا و جاويد با كوزههاي مخصوص و ليوانهايي خواستني، در آن طواف ميكنند و پذيرايي مينمايند، كاسههايي پر از نوشيدنيهايي خوشگوار يكي پس از ديگري در گردش است ... نگاههاي دوستانه، لبخندهاي نمكين و ... همه و همه حكايت از ادامه اين مجلس دارد.
ميبينيم با چند جمله كوتاه و ساده و بيآلايش بزمي را آراسته كه فراتر از زمان و مكان و شخصيتهاست و همهي رموز هنر نمايش در آن به كار رفته اما از ابزار نمايش و هنر خبري نيست جز همين چند جمله كوتاه .
و اما نمونهاي از نمايشگاههاي گسترده و طولاني:
همان داستان روييدن گياه كه به سرعتي برقآسا و پرشتاب از آن ياد شد در صحنه و پرده اي ديگر به آرامي و آهستگي به نمايش در ميآيد به اين ترتيب: « اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ » بادها انقلاب ميكنند و در آسمان ابرها را با طوفان پرشتاب تشكيل ميدهند همانگونهاي كه او ميخواهد كه سرانجام اين ابرها روي هم انباشته ميگردند و در نتيجه باران از لابهلاي آن بيرون ميجهد - از آسمان به زمين فرو ميريزد و سرانجام مردم بعد از نااميدي به يكديگر بشارت ميدهند و بعد اين آب را در دل زمين به صورت چشمهسارها جاري ميسازد كشتزارهاي گوناگون از آن بيرون ميآيد - شاداب و خوشرنگ و در حال رسيدن شاداب و بعد خشك و هيزم ميشوند .
اين نمايش در مقام بيان نعمتهاي الهي است كه صحنهي نمايش را آهسته و كم حركت قرار داده و سيماها را لحظهاي از حركت بازداشته تا چهرهها بهتر ديده و شناخته شوند و نمايشگاهها پر تماشاگر گردد.
بيان تمثيل و مثال پردهاي ديگر از نمايشگاه هنر در قرآن است.
مثلاً قرآن ميخواهد بيان كند كه خدا به زودي و قطعاً اعمال كساني را كه كافر شدند چنان ضايع و نابود خواهد ساخت كه گويا اصلاً چنين اعمالي نبوده است و به زودي و قطعي آن چنان راه بازگشت را ضايع و نابود خواهد ساخت كه نتواند آن را بازسازي نمايد پس روي اين حساب اين معنا را به صورت تصوير در اين آيه به نمايش ميگذارد:
« وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُورًا » ما با شتاب روي آورديم به سوي آن اعمالي كه انجام دادهاند گرچه يك عمل بسيار كوچكي هم باشد ما آن عمل را پوك و پراكنده در فضا ساختيم مانند تودهي غبار.
به اين ترتيب قرآن تو را رها ميسازد كه از سيماي پوك و پراكنده در فضاي بيپايان در خيال خود سيمايي نقش بزني كه سرانجام، يك معناي روشنتر و محكمتر براي ضايع و نابود و متلاشي ساختن را برايت به ارمغان ميآورد كه هر چه نگاه ميكني فضا را از تودههاي غبار اعمال ضايع و متلاشي شده ميبيني.
در جاي ديگر قرآن ميخواهد كوتاهي زندگاني دنيا را براي مردم مصور كند و نمايش بدهد ميفرمايد: مثل زندگاني اين دنيا مانند آبي است كه آن را از آسمان نازل كرديم در اثر آن گياهان از زمين روييد سپس يكي يكي خشك شدند و به كاه خشك و خرد شدهاي تبديل شدند كه بادها آن را همه جا پراكنده ميسازند. رشتهي حيات، همه و همه در اين جملههاي كوتاه به پايان رسيده و در اين نمايشگاههاي سهگانه پشت سر هم به نمايش در آمد. آبي كه آن را از آسمان فرو ريختيم «وَ ماءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ» «فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ » كه با آن گياهان زمين در آميخت « فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ » كه سرانجام تبديل به كاهي گرديد كه بادش در فضا پراكنده ميسازد. پس چهقدر كوتاه و چه بياعتبار است زندگي دنيا.
ميبينيم قرآن در كوتاهگويي و رساندن غرض و هدف از بيان، چه قدر عالي عمل كرده نمايشي كوتاه با اختصار مراحل.
قصه وسيلهاي است مؤثر و تبليغي براي انتقال فكر و ايده و يكي از بهترين روشهاي تربيت و تذهيب در هر دوران بوده است. در عرصهي داستان و نمايش اشتياق انسان به اين كه پا به پاي حوادث پيش رفته و صحنهها و قهرمانها را دنبال كند چيز پوشيدهاي نيست.
اثرپذيري داستان و نمايش هنگامي عميق خواهد بود كه تصويرهاي قصه محكم و استوار منطبق با عقل و منطق و هماهنگ با واقعيت زندگي افراد باشد وگرنه افسانه و خرافه خواهد بود اگرچه خيال انسانها را به طرف خود جلب كند.
پس هنر داستاننويسي فقط به خاطر نقل حوادث و بيان صحنهها و ترسيم قهرمانها يك هنر نيست بلكه به دليل شيوهها و ظرائف و لطائفي است كه آن را تأثيرگذار ميكند. تكنيكهايي چون نظم هنري و بلاغي قصه، مبالغهها و توصيف ها، تصويرسازيهاي فني داستان، بيانكردن مقصود به طور غيرمستقيم تأثيرگذاريهاي عقلي و برهاني و منطقي كه بازدهي روشن صحنه آرائيهاست و ... همه و همه در همان راستاي بعد هنري و تكنيك قصهنويسي است و داستان هنري بايد از اين ويژگيها و خصائص برخوردار باشد.
قرآن كريم اين مدرسه تربيتي مسلمين نيز در اين زمينه بينظير است. قصههاي قرآن بر اساس موعظه و عبرت بيان شده نه به عنوان بازيچه و سرگرمي.
داستانهاي قرآن از واقعيت و صداقت الهام ميگيرد و حوادث سازنده و مهم را ابراز ميكند نه جزئيات را. در بسياري از داستانهاي قرآن كليهي وقايع و اتفاقات بيان نشده بلكه آنچه ميتواند حاصل پيام دين و دربردارندهي يك موعظه، هدايت و ارشاد و يا بيانكنندهي يك سنت الهي باشد مطرح شده است.تنوع نمايشي در داستانهاي قرآن از تفكيكهاي فني و دقيق هنري در قصههاي اين كتاب الهي است. به اين نمونهها توجه كنيد:
- گاهي اول فشردهاي از واقعه گفته ميشود و سپس به بيان تفصيلي داستان ميپردازد مانند: داستان اصحاب كهف
- گاه مانند ماجراي حضرت موسي در سورهي قصص، ابتدا نتيجهي داستان را نقل ميكند و پس از ايجاد انگيزه براي دنبال كردن اصل ماجرا، داستان به صورت گام به گام و لحظه به لحظه بيان ميگردد.
- گاه هدف از نقل داستان تكيه روي قهرمانان است پس نام آنها و گفتگوهايشان به طور دقيق عنوان ميشود مانند: داستان حضرت ابراهيم و اسماعيل در ساختن كعبه كه در سورهي بقره آمده است .
- در بعضي مواقع داستان به طور مستقيم و بيمقدمه و با رعايت اختصار شروع ميشود نظير ماجراي تولد حضرت عيسي عليهالسلام
آيات كه در سورهي مريم از آيهي 16 به بعد به آن پرداخته شده و يا داستان سليمان و مورچه و هدهد و ملكه سبا كه به طور غافلگيرانه در آيات سورهي نحل آمده است.
- گاه مانند حكايت برخورد حضرت موسي با بندهي صالح خدا كه در سورهي كهف آمده، هدف اصلي از بيان قسمتي از داستان نشاندادن حكمتهاي نهاني خداوند در افعال است.
اكثر داستانهاي قرآن به صورت پراكنده و قطعه قطعه در سراسر قرآن پخش است. گاهي بخشي از اول يك داستان و گاهي از نيمه و گاهي فصلي از پايان داستان را نقل ميكند و گاهي فقط يك پرده و يك حلقه نمايشي از فرازهاي مفيد و مؤثر قصه. گاهي به ابهامهاي زماني و مكاني در قصههاي قرآن برميخوريم و موقعيت داستان از نظر تاريخ وقوع يا محل حادثه يا خصوصيات شخصي افراد و يا حتي گاهي خود قهرمان، نامشخص است و گاهي ... در قصص قرآني، اينها نقص نيست بلكه به دليل اصالت دادن به محتوي و فصلهاي عبرتآموز و تجربهدار قصه است.
مهمترين عناصر موجود در يك قصه عبارتند از
1- حوادث و صحنهها
2- قهرمانها و چهرهها
در قصههاي قرآن بنا به شرايط و زمينههاي مختلف بر يكي از اين دو عنصر تأكيد بيشتري شده است. مثلاً اگر محور قصه « تخويف و ترساندن» باشد، گوشهاي از حادثهاي عبرتانگيز به عنوان « بيدارباش» اشاره دارد.
در داستان موسي و فرعون صحنه هاي برخورد ملايم و شديد وجود دارد و يا در قصهي آدم و ابليس نمونهاي، از اين درگيريها و گفتگوها آورده شده است.
اما اگر هدف پخش و نشر و گسترش يك انديشه باشد يا از اسمها و مشخصات قهرمانها صرفنظر شده يا به صورت صفتهاي كلي و عام بيان ميشود.
در قصههايي كه جنبهي رهنمود، تقويت و تثبيت قلب براي پيامبر و مؤمنين به آن حضرت را دارد، اشخاص و قهرمانها بيشتر مطرح هستند. البته اين نكته حائز اهميت است كه هميشه در قصههاي قرآني چهرهها و شخصيتها انسان نيستند گاهي ممكن است ابليس يا فرشته، زن يا مرد، انس و جن و حتي پرندگان و حشرات در يك قصه چهره هستند و نكته ي ديگر اين كه قهرمان داستان به خاطر صفات و ارزشهايش « قهرمان» است نه خودش.
هماكنون به سراغ يكي از اين نمايشها ميرويم و صحنههايي از نمايش اصحاب كهف را با هم به مشاهده مينشينيم.
در يك صحنه ميبينيم كه چند نفر در گوشهاي جمع شده و به گفتوگو و مشورت مشغول هستند، و بعد تصميم ميگيرند كه درون غاري مسكن گزينند. سپس فضا تاريك و پرده كشيده ميشود.
پردهي درم وصف غار است و وضعيت تا بيرون نور خورشيد « و تري الشمس اذا اطلعت تزاور عن كهفهم ذات اليمين و اذا غربت تقرفهم ذات الشمال و هم في فجوة منه»
« كه آن هنگام كه طلوع ميكند، انوار درخشانش آن غار را از روشنايي پر نميكند و در وقت غروب خاطر اصحاب غار را آزرده نميسازد.»
حقا كه امروز سينما با زحمت و رنج فراوان ميتواند اين حركت شگفتانگيز را نمايش دهد. حركتي كه از اين الفاظ ساز و بيآلايش به راحتي نشان ميدهند و اين از اعجاز فني قرآن است.
فرستاده به شهر ميرود و ما ميدانيم كسي نيست كه آنان را از دين و آئينشان بازگرداند و يا سنگباران كند. لكن خيال ما به دنبال فرستادهي آنان ميرود تا بفهمد وقتي كه به شهر ميرسد رازشان آشكار ميشود چه حادثهاي اتفاق ميافتد؟
و اين همان نيروي نمايش در زنده كردن قصههاست كه آن را مطبوع و دلپذير ميگرداند و سپس نوبت به نمايش عاطفههاي برانگيخته و انفعالات دروني تماشاگر ميرسد و خلأهايي كه خيال را آزاد ميگذارد تا خوانندهي داستان در كنار اين خلأهاي بزرگ پل اطمينان بخشي زده و از آن عبور نمايد.
به داستان حضرت مريم سلاماللهعليها توجه كنيد: و آنجا كه هنوز كودك مريم پا بر اين خاك نهاده يا ننهاده ندا ميدهد نترس و اندوهگين مباش. « فنادئها من تحتحا ألّا تحزني»
و به مريم كه احتياج به چنين نوازش لطيفي دارد نويد داده ميشود كه درخت خرما را تكان بدهد و رطبي ميل كند و به آرامش برسد تا در پرتو آن براي اين سؤالش كه چگونه با ديگران روبرو شود، پاسخي بگيرد.
يكي ديگر از شگردهاي داستاننويسي، تقطيع داستان و انتقال از زماني به زمان ديگر است كه به داستان تنوع و جذابيت ميدهد و در داستانهاي قرآن مصاديق متعددي دارد. به يك نمونه از آن در داستان حضرت موسي عليهالسلام در سورهي طه آمده است. در اين سوره خداوند عزوجل زندگي حضرت موسي عليهالسلام را از مقطع بعثت آن حضرت شروع فرموده و در شرايطي كه خداوند در نظام پذيرش دعاها و درخواستهاي حضرت موسي عليهالسلام بود. ذهن او را متوجه دوران كودكي و تولدش كرده و داستاني از ماجراهاي تولد ايشان را بيان كرده است.
قرار گرفتن او در صندوقچه و نجات به وسيله عوامل فرعون، رشد در كاخ فرعون، كشتن مرد قبطي و فرار به مدين، زندگي در شهر مدين و عزم مراقبت به مصر را متذكر ميشود و سپس داستان در همان فضاي بعثت حضرت موسي دنبال ميگردد. البته هدف از اين بازگشت به زمان قبل اين است كه حضرت موسي عليه السلام با توجه به حمايتهاي الهي در مراحل قبلي زندگياش نسبت به ياري خداوند در آينده مطمئن گشته و با سرمايهاي از اميد و توكل مأموريت جديد خود را آغاز كند.
از ديگر ويژگيهاي فني داستانهاي قرآن، اجمال و گزينش در نقل حوادث و يا پراكندگي و تكرار داستانهاي قرآني است. چرا كه قرآن يك كتاب انسانسازي است و ميدانيم كه در مسائل تربيتي گاه شرايط ايجاب ميكند كه حادثه را بارها و بارها يادآور شوند و از زواياي مختلف به آن بنگرند و در جهات گوناگون از آن نتيجهگيري كنند.
علاوه بر موارد ياد شده يكي از امور هنري در كلام و سخن، استفاده از الفاظ و واژههاي متناسب با مفاهيم و معاني است. همچنين آهنگ صدا و طنين كلمات در جاهاي مختلف به تناسب در رساندن مقصود و ابلاغ هدف مؤثر است.
با نگاه به داستانهاي كوتاهي كه در سورهي قمر آمده و يا قصههاي مربوط به متقين و فاسدين و اهل بهشت و دوزخ كه در سورهي واقعه آمده متوجه ميشويم كه جملات كوتاه و داراي سجع و نظم خاصي است كه باعث افزايش آهنگ در كلمات ميگردد.
و كلمات آهنگين گوش را پر از نغمه ميكند، دل را ميلرزاند و حالت غبطه يا حال سرور و انبساط ميآفريند.
خلاصه اينكه داستانهاي قرآن در واقع قصه نيست، بلكه عبرت، موعظه، آموزش و هدايت است كه به شكل داستان و در قالب قصه تجلي كرد و نقل حوادث و اتفاقاتي كه بين انبياء و امتها اتفاق افتاده در واقع بيان سنتهاي الهي است و اين قالب هنري، ظرفي براي ارائه معرفت است.
در پايان وصف قرآن را از زبان دانشمندي فرانسوي به نام دكتر موريس بشنويم، وي ميگويد:
"محققاً قرآن بهترين كتابي است كه قلم صنع و دست هنر ازلي براي بشر ساخته است و بدون كوچكترين اغراق و مبالغه و يا تعصب بايد گفت از همه جهات معجزه است."
قران کتابی است که با گذشت زمان و ایام نه تنها از ارزش ان کاسته نمی شود بلکه هر روز که علم پیشرفت می کند اعجاز و ارزش علمی قران بیشتر نمایان می شود و اشکار می کند که این کتاب نمی تواند کتاب عادی باشد.قرآن ميتواند پاسخ گوي سؤالات ما در همه زمينهها، اعم از اجتماعي،فرهنگیو علمي باشد.
اگر روانشناسان. دانشمندان و حتی اقتصاددانان در این کتاب بنگرند بهترین قوانین را خواهند یافت !
در واقع قران کتابی است برای عزت و پیشرفت بشر در دنيا و آخرت .
منشاء زندگی در قرآن کريم:
پيدايش وخلقت موجودات خوب تريننكات قرآني است كه بزيبائي شرح داده شده است. آفرينش موجودات زنده از آب و نيز خاك بارها مورد اشاره قرار گرفته است در اين ميان توجه ويژهاي به خلقت انسان از آب و خاك دارد.
{أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السمَوَتِ وَ الأَرْض كانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ شىْءٍ حَىٍ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ}[الأنبياء :30]؛آيا کافران نمی بينند که آسمانها وزمين(درآغاز خلقت به صورت توده عظيمی در گستره فضا،يکپارچه) بهم متصل بوده وسپس آنها را از هم جدا ساخته ايم وهر چيز زنده ای را( اعم از انسان وحيوان وگياه) از آب آفريده ايم. ايا ايمان نمی آورند؟
{وَ اللَّهُ خَلَقَ كلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ فَمِنهُم مَّن يَمْشى عَلى بَطنِهِ وَ مِنهُم مَّن يَمْشى عَلى رِجْلَينِ وَ مِنهُم مَّن يَمْشى عَلى أَرْبَعٍ يخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كلِّ شىْءٍ قَدِيرٌ}[النّور:45]
و خداست كه هر جنبندهاى را (ابتدا)از آبى آفريد. پس پارهاى از آنها بر روى شكم راه مى روند و پارهاى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار(پا)راه مىروند. خدا هر چه بخواهد مىآفريند. در حقيقت، خدا بر هر چيزى تواناست.
در اين دو آيه صراحتاً منشاءآفرينش را آب معرفي مينمايد و به پيوستگي آسمان و زمين در پيش از پيدايش آب اشاره دارد. مسلماً آنچه كه پيوستگي آسمان و زمين را موجب ميشود عدم وجود اتمسفر در اطراف كره زمين بوده است. پس از تشكيل اتمسفر و تمركز گازهاي حياتي در بخشهاي پاييني جو، اتمسفر زمين شكل گرفته و با پيدايش آب و استقرار آن بر روي زمين و پس از تشكيل خاك اولين موجودات حياتي متابوليسمدار خلق شدهاند.
{فَإِنَّا خَلَقْنَكم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضغَةٍ مخَلَّقَةٍ وَ غَيرِ مخَلَّقَةٍ لِّنُبَينَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فى الأَرْحَامِ مَا نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّى...}[الحجّ:5]؛پس (بدانيد) كه ما شما را از خاك آفريدهايم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، داراى خلقت كامل و (احياناً) خلقت ناقص، تا (قدرت خود را) بر شما روشن گردانيم. و آنچه را اراده مىكنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مىدهيم...
{وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشرٌ تَنتَشِرُونَ}[ الروم:20]؛يکی از نشانه های ( دال برعظمت وقدرت) خدا اين است که (نيای) شما را از خاک آفريد وسپس شما انسانها( به مرور زمان زياد شديد ودر روی زمين برای تلاش در پی معاش) پراگنده گشتيد.
{هُوَ الَّذِى خَلَقَكم مِّن تُرَابٍ ثمَّ مِن نُّطفَةٍ ثمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثمَّ يخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثمَّ لِتَبْلُغُوا أَشدَّكمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شيُوخاً وَ مِنكُم مَّن يُتَوَفى مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُّسمًّى وَ لَعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ} [غافر:67]؛خدا کسی است که شما را از خاک می آفريند،سپس(خاک را) به منی تبديل ميگرداند،وبعد( منی را) به ژالو گونه ای تبديل مينمايد،وآنگاه به شکل نوزادی (ازشکم مادرانتان) بيرونتان مياورد. بعد تا مير سيد به کمال قوت خود،آنگاه پير ميشويد برخی از شما پيش از آن مرحله ميميرند- و تا به وقت معين ميرسيد. اميد است شما بفهميد.
{هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْترُونَ}[الأنعام:2]؛خدا آن ذاتی است که شما را از گل آفريده است؛( برای زندگی هريک از شما) زمانی را تعيين کرده است(مرگ) وزمان معين را تنها خدا ميداند وبس. سپس شما شک وترديد به خود راه ميدهيد.
}وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن سلَلَةٍ مِّن طِينٍ}[مومنون: 12]؛ما انسان را از عصاره ای از گل آفريده ايم.
{الَّذِى أَحْسنَ كلَّ شىْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الانسنِ مِن طِينٍ}[السجده:7]
همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد.
در اين آيات، خداوند پاک منشاء خلقت انسان را از خاك بيان نموده است.
مراد از خلقت اوليه از خاك اين است كه پدر بزرگ نخستين ما يعني حضرت آدم عليه السلام از خاك آفريده شده و چون خلقت غيرآدم عليه السلام ( بني آدم) منتهي به خلقت آدم ميشود ، در نتيجه خلقت ايشان هم در اصل از خاك بوده است. چرا كه مواد غذايي كه وجود انسان و حتي نطفة او را تشكيل ميدهد اعم از ماد حيواني و گياهي و همچنين عناصر و اجزاي سازندة سلولهاي بدن موجود زنده، همه از خاك و روييدنيهاي زمن نشأت ميگيرد.
خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم صريحاً به غذاي انسان و ديگر موجودات اشاره ميكند و ميفرمايد:
به غذايت نگاه كن كه از دانهها و حبوبات ، انگور و خرما و زيتون و درخت نخل و از باغهاي پر درخت و ميوههاي تر و خشك درست شده و همة اينها براي شما و حيوانات شما تعيين گرديده است.
اگر در اين آيه بيشتر دقت نماييم به نكات بسيار جالب و ارزشمندي برخورد مينماييم . پرورش دادن گياهاني كه يا مستقيماً غذاي انسانند يا آنكه به طور غيرمستقيم غذاي انسان را فراهم ميآورند، نياز به يك خاك حاصلخيز دارد. حاصلخيزي خاك به عوامل متعددي مربوط است كه در مجموع ميتوان آنها را به صورت زنجيري مرتبط باهم در نظر آورد. از ميان اين عوامل به ذكر نمونههايي بسنده ميكنيم.
{فَاستَفْتهِمْ أَ هُمْ أَشدُّ خَلْقاً أَم مَّنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَهُم مِّن طِينٍ لازِبِ}[الصافات:11]؛( به منکران بعث وقيامت بگو) از ايشان پرس وجو کن که آيا آفرينش( دوباره) ايشان سخت تر ودشوار تر است يا آفرينش چيز هائی که آفريده ايم؟ ما که ايشان را از گل چسبنده ناچيزی آفريده ايم. {وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن صلْصلٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسنُونٍ}[الحجر:26]؛وما انسان را از گل خشکيده فراهم آمده از گل تيره شده گنديده ای بيافريديم.
خلقت از (تراب) (طين) و (حَمَإٍ مَّسنُونٍ) سه مرحله از مراحل تكامل خاك در بستر اوليه كره زمين است كه بر اثر وجودآب و نيز گازهاي تشكيل دهنده سطح زمين و به كمك ديگر كانيهاي متشكله سطح زمين، خاك ها تكامل يافته و نهايتاً اولين سلولهاي حياتي از ميان خاكهاي سياه و بدبو شكل ميگيرند.
با تشكيل اولين سلولهاي حياتي، آنچه از اين پس مهم جلوه مينمايد تشكيل سلولهاي بزرگتر با كارائي بيشتر كه امكان ادامه حيات در شرايط زيست محيطي مختلف را دارا باشند. مسلماً شكلگيري و ايجاد گونههاي مختلف حياتي مستلزم رشد و تحولي هدفمند در اشكال اوليه حيات به شمار ميآيد .
رويش و بالا آمدن گياه از زمين و گل دادن گياهان در چندين مورد از آيات قرآن مجيد اشاره شده است.
و اينكه اشاره به بالا آمدن گياهان از زمين بيشتر در آيه هايي است كه در سوره هاي مكي مي باشند جالب توجه مي باشد. اين اشاره به گياهان فقط براي اشاره به تقدس خداوند نمي باشد بلكه اين موضوع نه تنها در آيه هايي آمده است كه مربوط به زنده شدن مجدد مردگان و ظهور قيامت مي باشد بلكه در آيه هايي است كه مردم را به داشتن دقت نظر در عباداتشان دعوت مي كند. همچنين در آيه هايي آمده است كه ادعاي كافران را در مورد عدم توانايي خداوند در زنده كردن مردگان و ميراندن زندگان و بيرون آوردن انسان هاي مرده از گورهايشان باطل مي كند.
پديده اي كه چشمگير مي باشد و نياز به بررسي و تفكر دارد ربط دادن زنده كردن مجدد انسان ها و خلقت گياهان است كه در چندين آيه به آن اشاره شده است.
بسياري از آيه هاي قرآن ادعاي اتحاد بين مبدا زندگي روي زمين و روند رويش گياه و رشدشان دارد و اينكه زنده شدن مجدد مردگان نيز مانند آن مي باشد. خداي بزرگ مي فرمايد: {وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}[ فصلت: 39] " و از نشانه هاي او آن است كه تو مي بيني زمين را خشك و افسرده ، پس چون فرستاديم بر آن آب، به جنبش در آيد و برآيد مانند خمير مايه، به درستي كه آنكه زنده كرد زمين را هرآينه زنده كننده مردگان است در آخرت، به درستي كه او بر همه چيز توانا است."
قرآن مجيد سرشار است از آيه هايي كه مربوط به بالا آمدن گياهان و ارتباط آن با زنده كردن مردگان مي باشد و بيش از 30 آيه در 23 سوره ي مختلف به اين موضوع اشاره مي كنند.
اول اينكه: هر جا كلمه " أخرج" ( بيرون آوردن و روياندن) با مشتقات آن كه به اين معنا است اشاره شده است.
بيشتر آيه هايي كه بالا آمدن گياهان و رشد آن ها را آيه هاي خداوند دانسته، زنده شدن مردگان را به اين قضيه ربط داده است.
در اين مطالعه ما آيه هايي را كه كلمه "أخرج" ( روياندن) يا مشتقات آن كه در رابطه با گياهان است را نشان مي دهيم همچنين آيه هايي كه احيا شدن زمين را به زنده شدن مردگان و احيا كردن مرده و ميراندن زندگان است را بررسي مي كنيم.
سپس تلاش مي كنيم تا اين را به آنچه ما آن را علم گياهان و محيط مي دانيم ربط دهيم.
ابتدا مشخص مي كنيم كه ما از كساني نيستيم كه خودشان را مسئول اثبات اعتبار كتاب خداوند( قادر مطلق ) مي دانند زيرا علم ما خطا پذير و ناقص است. اگرچه بينش ما به آيه هاي خداوند ما را تشويق به بيان كردن آن ها كرد.
خداوند در آیه 43و44 سوره نور می فرماید :« الم تر ان الله یزجی سحابا ثم یؤلف بینه ثم یجعله رکاما فتری الودق یخرج من خلاله و ینزل من السماء من جبال فیها من برد فیصیب به من یشاء و یصرفه عن من یشاء یکاد سنا برقه یذهب بالابصار ، و یقلب الله اللیل و النهار ان فی ذلک لعبره لاولی الابصار ».
این دو پدیده که در این آیات آمده یکی مربوط است به مسأله باد و ابر و باران و تگرگ و به اصطلاح علمای قدیم " کائنات جویه " و دیگری مربوط است به خلقت حیوانات ، علم الحیوان ، زیست شناسی حیوانی ، و البته قرآن هدف خودش را تعقیب میکند ، هدف قرآن کریم از بیان این مطالب با هدف یک نفر دانشمند عالم به کائنات جویه یا دانشمند زیستشناس متفاوت است ، قرآن از همه اینها میخواهد آن راههایی را که این مسائل به توحید و خداشناسی و معنویت دارد ، به بشر ارائه دهد .
آیا در قرآن و احادیث از موجودات در کرات دیگر سخن به میان آمده است؟
وسعت و عظمت جهان آفرینش به قدری است که همه دانشمندان در برابر آن انگشت حیرت به دندان دارند و با این که از بزرگی و وسعت و تعداد کهکشانها و ستارگان و کرات، اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی تنها در کهکشان ما، 150000 میلیون ستاره ثابت شمرده شده که میان آنها تعداد قابل توجهی شبیه خورشید ما وجود دارد. بنابراین با در نظر گرفتن عظمت عالم آفرینش ظاهراً بعید به نظر میرسد که حیات و زیست، مخصوص کره ما باشد و کرات دیگر از موجود زنده مانند انسان، بی بهره باشند.
هر چند به عقیده دانشمندان نجومی، احتمال وجود حیات در دیگر سیارات محدود منظومه شمسی بسیار ضعیف است، زیرا عطارد و زهره بسیار سوزان و خفه کننده و مریخ سرد و مشتری و زحل در "امونیک" و "متان" غوطهورند، ولی این نوع داوریها درباره کرات منظومه شمسی نیز چندان منطقی نیست، زیرا اگر خود را در یکی از این سیارات قرار دهیم، درباره زمین میگوییم: زمین از گاز کشنده، اکسیژن احاطه شده است و نمیتوانیم بفهمیم که چگونه ساختمان بدن انسان با اکسیژن سازگاری دارد.
از نظر فرد موحد و خداشناس که آفرینش جهان را از روی حکمت خداوند میداند، بعید به نظر میرسد که در میلیاردها ستاره هیچ کدام جز کره زمین مسکونی نباشد و همه حکم بیابانهای خشک و خالی و خاموش را داشته باشند و موجود زندهای، مطلقاً در هیچ یک دیده نشود.
قرآن مجید با بیانی روشن به موجودات زنده در آسمانها تصریح میکند و در توصیف قدرت خدا میفرماید: "و از آیات او است آفرینش آسمانها و زمین و آن چه از جنبندگان در آنها نموّ کرده است".
در آیهای دیگر بیان شده است:
"تمام کسانی که در آسمانها و زمینها میباشند، بنده او هستند".
هم چنین خداوند فرموده است: "خداوند همه آنها را شمارش کرده و به دقت شمرده است".
در هر حال از نظر علمی نمیتوان در مورد وجود موجودات زنده در آسمانها و کرات دیگر نظر قطعی و یقینی اظهار نمود، در حالی که دانشهای بشری در حال پیشرفت و تغییر و تکامل دائمی است. از متون دینی و آیات قرآن میتوان استنباط کرد که موجودات دیگر در آسمانها و چه بسا در کرات دیگر وجود دارند، اما این که همانند انسانها باشند و یا حتی موجودات دارای شعور باشند، به قطعی ثابت نمیشود، جز آن که در آیات قرآن از موجوداتی به نام جن نام برده میشود که وجود آنها از نظر دینی قطعی است و نظریات علمی نمیتواند آن را نفی کند.
این موجودات میتوانند در آسمانها و در برخی از کرات آسمانی زندگی کنند و در عین حال در زمین باشند و به واسطه جنسی (آتش) که از آن آفریده شدهاند، این قابلیت را دارند که در کرات مختلف (اگر شرایط زندگی برای آنها فراهم باشد) زندگی کنند. این موجودات دارای شعور و ادراک بوده و همانند انسانها دارای تکلیفاند.
قرآن این کتاب ارزشمند الهی دارای عجایب و اسرار بسیار زیادی میباشد که هیچ کس جز پروردگار یکتا و هر آنکس که او بخوهد (قائم آل محمد) از اسرار و رموز آن آگاه نیست. پس بیایید برای ظهور آن منجی بشریت و آن رمز شکن قرآن و آن قائم آل محمد (ص) از صمیم دل تقاضای فرج ایشان را از پروردگار هستی بنماییم باشد که هر چه زودتر فرج بنمایند انشأ الله.... پایدار باشید.
منابع و ماخذ:
كشاورزي و زراعت، هديه اي است از زمين به انسان تا به وسيله آن بشر قدرت زندگي داشته باشد و بتواند به كمال مطلوب برسد. اما گاه انسان از اهميت كشاورزي در زندگي خود غافل است و بيشتر توجه خود را صرف صنعت مي كند. كشاورزي يكي از منابع اصلي تغذيه انسان است از اين رو اسلام تاكيد بسياري در مورد آن دارد؛ زيرا پيشرفت كشاورزي پايه مهمي در استقلال اقتصادي و بلكه سياسي جامعه خواهد بود.
كشاورزي در قرآن
قرآن كريم با اين كه كتاب اقتصادي نيست، ولي در آيات فراواني انسان را به تلاش بر روي زمين در راه آباداني بيشترو بهره رساندن به ديگران دعوت و راهنمايي كرده است. در برخي از آيات، خداوند انسان را به كشاورزي و تشويق مردمان براي استفاده صحيح از محصولات كشاورزي اشاره كرده و مي فرمايد: «... فاطر السماوات والارض و هو يطعم و لايطعم...؛ آفريننده آسمان و زمين خداست و او به خلق طعام و روزي مي بخشد و خود از طعام بي نياز است...»(1) و در بعضي آيات جريان كشت و روئيدن گياهان از زمين به عنوان نمونه اي از قدرت الهي و مايه بصيرت و آگاهي انسان ها معرفي شده است.(2) و نكته كليدي و اساسي اين است كه خداوند خود را زارع و روياننده گياهان و محصولات كشاورزي معرفي كرده و انسان ها را به تدبر در اين مسئله فراخوانده است.(3)
قرآن بشر را از چهارده قرن پيش به اهميت و ارزش منابع در زندگي انسان و از جمله كشاورزي توجه داده است. خداوند در آيات مختلف انسان ها را به كشاورزي تشويق و كساني را كه هر گونه فسادي در اين كار مقدس ايجاد مي كنند، سرزنش نموده است. اين كلام آسماني جاودانه، هر آنچه در مورد كشت و كشاورزي مي باشد ذكر كرده و براي نخستين بار، از نقش جريان بادها و اقسام آن در كشاورزي سخن به ميان آورده، به عبارتي، قرآن اولين كتابي است كه به اطلاعات هواشناسي و تغييرات جوي كه رابطه نزديكي با كشاورزي دارد؛ توجه نموده است.(4) اگر چه هدف قرآن از بيان اين مطالب در درجه اول همانا بيدار كردن انديشه انسان و توجه دادن آن به توحيد و صفات الهي و بيدار ساختن وجدان انسان ها است. اما تفكر عميق در اين آيات مي تواند ما را در بهبود كشاورزي ياري دهد.
كشاورزي شغل مقدس
كشاورزي از آن جهت كه مواد غذايي جامعه را تهيه مي كند، يكي از شغل هاي مقدس الهي شناخته شده و آباد كردن زمين خواسته و شغل پيامبران الهي بوده است. اساسا كار هم جزو قوانين طبيعت است و هم جزء قوانين شريعت و دين. و خداوند روز را براي كسب معاش و روزي قرارداده است(5) و همه منابع ثروت را براي انسان و در خدمت او آفريده است(6) و در زمين باغ ها از نخل خرما و انگور قرارداده و در آن چشمه هاي آب جاري كرده است تا مردم از ميوه آن باغ ها تناول كنند و خدا را شكر كنند.(7) امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند نان را چنان قرار داد كه جز با نيروي كار و مهارت و تلاش به دست نيايد تا انسان به كاري مشغول شود و از پيامدهاي بيكاري و گستاخي رفاه زدگي و بيهودگي بازماند.»(8)
بنابراين از ديدگاه قرآن آنچه مورد نياز انسان براي ادامه زندگي لازم است، در زمين مهيا است اما اين امر به معناي آن نيست كه كليه نيازمندي هاي انسان به صورت بالفعل و بدون كار و تلاش در اختيار اوست بلكه بدين معنا است كه انسان بايد با به كارگيري روحيه عمران و آباداني و در سايه خلاقيت و ابتكار و تلاش روزي خود را از منابع طبيعت به دست آورد...
امام صادق(ع) فرمودند: «در ميان كارها هيچ كاري نزد خداوند محبوب تر از كشاورزي نيست و خداوند هيچ پيامبري را برنينگيخت جز آن كه كشاورز بود مگر ادريس كه خياطي مي كرد»(9) و در بيان زيباتري فرموده است: «كشاورزان گنج هاي مردم اند و بهترين چيز را مي كارند و خداوند آن را از دل زمين بيرون مي آورد. اينان در روز قيامت برترين مقام را نزد خداوند دارند و به عنوان بهترين مردم شناخته مي شوند و در آن روز آنان به عنوان افراد فرخنده و خجسته لقب مي گيرند.»(10)
برخورداري از معيشت خوب و تغذيه مناسب، لازمه نشاط جسم و روان بوده و در زندگي مادي و معنوي انسان مؤثر است. در ادبيات اسلامي «نان» سمبل معاش معرفي شده و از آن به احترام ياد مي كنند. پيامبر گرامي اسلام(ص) مي فرمايد: «خدايا! نان را براي ما مبارك فرما و ميان ما و آن جدايي نينداز؛ چرا كه اگر نان نباشد نه توان نماز خواندن خواهيم داشت و نه طاقت روزه گرفتن و نه رغبت انجام واجبات.»(11) از اين رو مي توان گفت تامين معاش و تغذيه ديگران همانند پرداختن به عبادت و بندگي نوعي عبادت به شمار مي رود.
كشاورز با توكل بر خدا پاي در اين راه مقدس مي نهد و تلاش و كوشش مي كند و نتيجه تلاش خويش را هم به خوبي مي بيند، هم چنان كه امام صادق(ع) در تفسير آيه شريفه «و علي الله فليتوكل المتوكلون» فرمودند: «منظور از مومنان، كشاورزان هستند.» (12) كشاورزان كارهايي كه مربوط به آنها است انجام مي دهند؛ بذر مي پاشند و درخت مي كارند و بقيه كارها را در دست خداوند مي دانند كه اگر از ناحيه او عنايتي نشود، تمام تلاششان ضايع و سعي شان بي ثمر خواهد بود. به دليل همين ارتباط ويژه اي كه ميان كشاورز و طبيعت وجود دارد، هر لحظه در انتظار هديه اي از سوي خدا بوده و تمام زندگي و تلاششان با توكل به خداوند مي گذرد. آنان چشم انتظار باران از آسمان، رويش خوب گياهان از زمين، شرايط مساعد جوي، به بار نشستن دانه ها و غيره هستند و اين پيوند كار و ايمان از آنان يكتاپرستاني بزرگ مي سازد.
كشاورزي درس خداشناسي
خداوند متعال در قرآن رويش گياهان را نماد رستاخيز دانسته و مي فرمايد: «يخرج الحي من الميت و يخرج الميت من الحي و يحيي الارض بعد موتها... ؛ زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون آورد و زمين را پس از فصل خزان و مرگ گياهان باز زنده گرداند...» (13) انسان وقتي به سرزمين خشكي مي-نگرد گويي جسم بي جاني را مي بيند كه باد ذرات آن را به هر سو مي پراكند. بعد از آن كه فصل بارش فرا مي رسد، سبزي و نشاط از خاك سر برمي آورد و روح حيات در كالبد خشك زمين دميده مي شود. كشاورز مي تواند با ديدن رستاخيز طبيعت به ياد رستاخيز آخرت افتاده و ايمان و اعتقادش به معاد راسخ تر شود. هر جلوه از طبيعت كلاس درسي است كه معرفت و اخلاق مي آموزد؛ سبزي طبيعت دل هايشان را سبز مي كند. بخشندگي زمين به آنها كرامت مي آموزد. انتظار باران و رسيدن محصول درس صبر و پايداري را به آنها تعليم مي دهد. از دانه اي كه پس از جوانه زدن با شكافتن زمين سخت، بيرون مي آيد، درس مقاومت مي آموزد؛ درس هايي كه اگر انسان در زندگي خود به آنها جامه عمل بپوشاند مقرب درگاه الهي مي شود.
جهان و هر آنچه در آن است، آيينه اي است كه قدرت، زيبايي، تدبير و حكمت خداوند را مي توان در آن مشاهده كرد. خداوند در قرآن كريم بارها به اين نكته توجه داده و در معرفي خود فرموده است: «و هم اوست خدايي كه از آسمان باران فرو فرستاد تا هر نبات را از آن برويانيم و سبزه ها را از زمين بيرون آوريم و در آن سبزه ها و دانه هايي كه بر روي هم چيده شده پديد آوريم و از نخل خرما خوشه هاي به هم پيوسته برانگيزيم و باغ هاي انگور و زيتون و انار كه برخي شبيه و برخي نامشابه به هم است خلق كنيم. شما در آن باغ ها هنگامي كه ميوه آن پديد آيد و برسد به چشم تعقل بنگريد.» (14) اگر انسان با چشم بصيرت و با فطرتي پاك به طبيعت بنگرد اعتقادش به خدا تقويت و ايمانش بيشتر مي شود.
منابع کشاورزی در قرآن کریم :
1- انعام: .14 2- نحل: .11
3- واقعه: 63-.64 4- بقره: 22 و 164؛ اعراف: 57-58؛ انعام: 99؛ رعد:.4
5- نبا: .11 6- بقره: .29
7- يس: 34-.35
8- مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دارالحياه تراث العربي، 1403ق، ج3، ص.87
9- محمدي ري شهري، گزيده ميزان الحكمه، ترجمه: رضا شيخي، قم، دارالحديث، 1422ق، ص.336
10- شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، طهران، مكتبه الاسلاميه، 1397ق، ج13، ص.194
11- همان. 12-همان، ص .193
13- روم: .19 14-انعام: .99
1-جهات وجنبه های مختلف اعجاز قران چیست؟
-فصاحت وبلاغت –بیان معارف الهی واعتقادی با عقل سلیم و موافق با برهان و منطق روشن-نظام قانونگذاری بر اساس پاسخ به نیازهای فطری بشر وتضمین سعادت و کمال افراد و جوامع انسانی-بیان احوال امت های پیشین وحقایقی از زندگی پیامبران واخبار غیبی-راه و روش تربیت واخلاق و فضایل انسانی وسیر وسلوک نفسانی –راهنماییهای علمی-عالی ترین وکامل ترین هدایت که مهم ترین اعجاز قرآن به شمار می آید.
2-دو نمونه از معجزات رسول اکرم در قرآن چیست؟
-معراج جسمانی وروحانی آن حضرت که در سوره اسری آمده
-داستان شق القمر آن بزرگوار در سوره قمر.
دانستنی هایی درباره قرآن کریم
تعداد حروف قرآن مجید :
قرآن مجید حاوی 321250 حرف (به روایت عبدالله بن حبیب سُلَمی از حضرت علی (ع)) می باشد.
تعداد کلمات قرآن مجید :
قرآن مجید حاوی 77427 کلمه می باشد.
تعداد آیات قرآن مجید :
قرآن مجید ، 6204 تا 6666 آیه را به اختلاف شمارش شامل می شود. روایات عبدالله بن حبیب سلمی 6236 آیه و عاصم کوفی 6224 آیه را حکایت می کنند.
تعداد سور قرآن مجید :
قرآن مجید حاوی 114 سوره می باشد.
تعداد حزبهای قرآن مجید :
قرآن مجید شامل 120 حزب و هر حزب نیز 10 عشر را شامل می شود.
تعداد جزوهای قرآن مجید :
قرآن مجید 30 جزو را شامل می شود ، (به تعداد ایام ماه تقسیم بندی انجام پذیرفته است).
تعداد سوره نازله در مکه :
91 سوره از قرآن مجید در مکّه نازل شده است.
تعداد سور نازله در مدینه :
23 سوره از قرآن مجید در مدینه نازل شده است.
سوری که با « تبارک» شروع می شوند :
2 سورۀ : « فرقان و ملک »
سوری که با «ندا» شروع می شوند :
11 سورۀ : نساء ، مائده ، حج ، احزاب ، یس ، حجرات ، ممتحنه ، طلاق ، تحریم ، مزمّل ، المدّثر.
سوری که با «ندای رسول اکرم (ص)» شروع می شوند :
6 سورۀ : احزاب ، یس ، طلاق ، تحریم ، مزمّل ، مدّثر.
سوری که با «ندای امّت» شروع می شوند :
5 سوره : نساء ، مائده ، حج ، حجرات ، ممتحنه.
سوری که با «قسم» شروع می شوند :
16 سوره : صافات ، ق ، ذاریات ، طور ، نجم ، قلم ، نازعات ، بروج ، طارق ، فجر ، شمس ، لیل ، ضحی ، تین ، عادیات ، عصر.
سوری که با «شرط» شروع می شوند :
7 سورۀ : واقعه ، منافقون ، تکویر ، انفطار ، انشقاق ، زلزال ، نصر.
سوری که با «امر» شروع می شوند :
7 سورۀ : جن ، اعلی ، علق ، کافرون ، اخلاص ، فلق ، ناس.
سوری که با «استفهام» شروع می شوند :
6 سورۀ : عنکبوت ، انسان ، غاشیه ، انشراح ، فیل ، ماعون.
سوری که با «دعا و نفرین» شروع می شوند :
3 سورۀ : مطففین ، همزه ، مسد.
سوری که با «تعلیل» شروع می شوند :
1 سوره : قریش.
حروف نورانی قرآن مجید :
تمام حروف مقطعۀ قرآنی 79 حرف است که اگر مکررات را حذف کنیم ، 14 حرف باقی می ماند که اینها را حروف نورانی می نامیم ، و در جملۀ «صراط علی حق نمسکه» جمع شده اند.
سوری که با حروف مقطعه آغاز می شوند :
29 سوره با حروف مقطعه شروع می شوند که از این میان ، سه سوره و به روایتی دو سوره از آنها مدنی و بقیه کلاً مکّی می باشند.
منابع و ماخذ:نکاتی ازقران کریم نوشته :مرحوم نادر احمد زاده