X
تبلیغات
با قرآن

با قرآن

تست

تست تست تست تست تست

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 14:36  توسط نسترن منوچهری  | 

زوجيت در قرآن

چکیده :      

در این پژوهش سعی شده است تایکی ازموضوعات اعجازعلمی قرآن کریم که زوجیت است ومطالب بسیاری دررابطه باآن درقرآن کریم آمده است مورد برر سی قرارگیردوباتوجه به محدودیت هایی که تحقیق داشته است تلاش شده تابتوانیم آنچه رامی خواهیم در رابطه بازوجیت بیان کنیم رادراین تحقیق بیان کرده باشیم.هدف این پژوهش فقط بیان نقش زوجیت درزندگی بشربوده است ونتایج به دست آمده نیزاهمیت جزئیت درزندگی انسان رابیان می کند.


 مقدمه:                                               

زوجیت یک موضوع بسیار مهم درزند گی بشراست که انسان باید در رابطه با آن تحقیقات بسیاری رابه عمل آورد چراکه میدانیم زوجیت درتمامی موجودات عالم وجود دارد و برای تولیدمثل وادامه زندگی بشر لازم است واگرانسان به مطالعه در رابطه بازوجیت در تمامی موجودات بپردازد هر روزمیتواند وجود زوجیت درموجود جدیدی را کشف کند چرا که دانشمندان بسیاری در زمینه های مختلف علمی به وجود زوجیت در موجودات زنده عالم پی برده اند واما اینکه چرا می گوئیم زوجیت بسیار مهم است زیرا باعث تولید مثل وباقی ماندن موجودات زنده میشود و باید بدانیم وقتی از زوجیت موجودات زنده صحبت می کندفقط مقصودانسان نیست بلکه تمام موجودات( اعم از آسمان و زمین و باد و باران وابر – گیاه و حیوان است و... )

 سئوالات تحقیق:           

 1)نقش زوجیت در زندگی بشر را بیان کنید ؟

2)د ر قرآن کریم تا چه اندازه از زوجیت بیان شده است؟

3)آیا زوجیت مربوط به عد ه ای از موجودات است یا تمامی موجودات زنده از زوجیت برخوردارمی شوند ؟

 

*و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشي الليل.
(و از هر گونه ميوه‌اي در آن زمين وازهرگونه میوه ای درآن جفت جفت قرار داد. روز را به شب پوشاند قطعا در اين (امور) براي مردمي كه تفكر مي‌كنند نشانه‌هايی وجود دارد) و همين مضمون در آيه 52 سوره رحمن و 53/ طه آمده است.

*اولم يروا الي الارض كم انبتنا فيها من كل زوج كريم ان في ذلك لأية‌

(مگر در زمين ننگريسته‌اند كه چقدر در آن از هر گونه جفت‌هاي زيبا رويانيده‌ايم، قطعا در اين (هنرنمايي) عبرتي است.) و همين مضمون در سوره حج /5 ـ لقمان /10 ـ ق/7 ـ طه /53.
*سبحان الذي خلق الازواج كلها مما تنبت الارض و من انفسهم و مما لايعلمون

(پاك (خدايي) كه از آنچه زمين مي‌روياند و( نيزاز خودشان و از آنچه نمي‌دانند ، همه را نر و ماده گردانيده است.)

*و من كل شيء خلقنا الزوجين لعلكم تذكرون.

(و از هر (چيزي دو گونه (يعني نر و ماده ) آفريديم،‌اميد كه شما عبرت گيريد(.

برخي نيز به اين آيه براي اثبات زوجيت اتم (الكترون و پرتون) استناد كرده‌ا

*وهوالذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها.

(اوست آن كسي كه شما را از نفس واحدي آفريد و جفت وي را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد.(


نكات تفسيري :

1ـ به نظر مي‌رسد كه آيات فوق را مي‌توان بدين صورت دسته‌بندي كرد كه :‌
گاهي قرآن سخن از زوجيت ميوه‌ها مي‌گويد.
در مرتبه بعدي از زوجيت گياهان مي‌گويد .
در مرتبه بعدي از زوجيت چيزهايي مي‌گويد كه انسان‌ها نمي‌دانند.
در مرتبه بعدي از زوجيت همه اشياي جهان مي‌گويد.

2ـ هدف نهايي بيان زوجيت تذكر نشانه‌هاي الهي و به كار انداختن انديشه ی انسان است .

ان في ذلك لآية ـ ان في لآيات لقوم يتفكرون.
3ـ كلمه زوج در لغت به معناي زير مي‌آيد:
الف ـ در حيوانات به هر كدام از نر و ماده‌اي كه قرينه يكديگرند زوج مي‌گويند.
ب ـ در غير حيوانات به هر كدام از دو چيز قرينه همديگر (مثل يك لنگه كفش) زوج گويند .
ج ـ به هر چيزي كه مقارن ديگري باشد و مشابه آن باشد زوج گويند.
د ـ به هر چيزي كه مقارن ديگري باشد و متضاد آن باشد زوج گويند.

تاريخچه :‌

انسان تا قرن‌هاگمان مي‌كرد كه مسأله ی زوجيت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حيوانات و برخي گياهان مثل خرما صادق است، اما كارل لينه (1707 ـ 1787م) گياه‌شناس معروف سوئدي نظريه خود را مبني بر وجود نر و ماده در بين همه گياهان در سال 1731 م ارائه كرد و مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت. اما پس از مدتي «لينه» توسط ارباب كليسا توقيف شد و كتاب‌هاي او به عنوان كتاب‌هاي ضلال اعلام گرديد.

سپس دانشمندان كشف كردند كه ماده از تراكم انرژي به صورت ذرات بي‌نهايت ريزي كه اتم ناميده مي‌شود، تشكيل يافته است و پس از گذشت مدتي مسأله ی زوجيت به همه اشياء سرايت داده شد؛ چرا كه دانشمندان كشف كردند كه واحد ساختماني موجودات يعني اتم از الكترونها (با بار منفي ) و پروتون‌ها (با بار مثبت) تشكيل شده است.

ماكس پلانك فيزيكدان نامي قرن بيستم گفت:« هر جسم مادي مركب است از الكترون‌ها و پروتون‌ها.»

هر الكترون با سرعت سرسام‌آوري(000/50) دور در ثانيه به دور مركز اتم يعني پروتون‌ها مي‌چرخد، البته در اتم ذرات سومي نيز يافت مي‌شود كه بنام نوترون خوانده مي‌شود و از لحاظ بار الكتريكي خنثي است.

فيزيكدانان اخير در دوران اتم ذرات بنيادي ديگري بنام كوارک (Quark) كشف كرده‌اند كه ذرات تشكيل دهنده الكترون، نوترون و پروتون هستند و باعث به وجود آمدن بار الكتريكي مثبت ،‌منفي و خنثي در آنها مي‌شود.

تاكنون شش نوع كوارك شناسائي شده است كه دو نوع (D - U) در تشكيل مواد پايدار معمولي نقش مهمي دارند. كوارك U داراي بار الكتريكي كوارك D داراي بار الكتريكي است پروتون كه داراي بار مثبت است از دو كوارك U و يك كوارك D تشكيل شده است و از اين طريق حاصل بار آن مثبت مي‌شود.
و بر عكس يك نوترون داراي دو كوارك D و يك كوارك U بوده و بار آن خنثي است.


اسرار علم
بسياري از مفسران و صاحب‌نظران به آيات فوق در مورد زوجيت گياهان بلكه همه اشياء‌استدلال كرده‌اند كه در اينجا به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم:
1ـ‌مرحوم طبرسي حدود 9 قرن قبل در تفسير مجمع‌البيان بر اساس نصوص قرآني مسأله ی زوجيت  گياهان،‌حيوانات و حتي اشياء ديگر را مطرح مي‌كند و آن را مي‌پذيرد .
2ـ صاحب تفسير نمونه زير آيه 36 سوره يس مي‌نويسد:
)آنچه مسلم است ازواج جمع زوج، معمولاً به دو جنس مذكر و مؤنث گفته مي‌شود؛ خواه در عالم حيوانات باشد يا غير آنها، سپس توسعه داده و به هر دو موجودي كه قرين يكديگر و يا حتي ضديكديگرند، زوج اطلاق مي‌شود... وجود زوجيت در جهان گياهان نيز، چنانكه گفتيم در عصر نزول قرآن جز در موارد خاصي مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشته و در قرون اخير از طرق علمي اين مسأله ی به ثبوت رسيد كه مسأله ی زوجيت در مسأله ی عالم گياه يك مسئله عمومي و همگاني است.)

در ذيل آيه 49 سوره ذاريات نيز پس از تذكر اينكه بسياري از مفسران كلمه زوج را به معني اصناف (مثل شب و روز و ...) دانسته‌اند مي‌نويسند:

(واژه ی زوج را معمولاً به دو جنس نر و ماده مي‌گويند؛ خواه در عالم حيوانات باشد يا گياهان و هر گاه آن را كمي توسعه دهيم تمام نيروهاي مثبت و منفي را شامل مي‌شود و با توجه به اينكه قرآن در آيه فوق مي‌گويد .) (من كل شيء (از همه موجودات ) نه فقط موجودات زنده، مي‌تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه تمام اشياء جهان از ذرات مثبت و منفي ساخته شده و امروز از لحاظ علمي مسلم است كه اتمها از اجزاء‌مختلفي تشكيل يافته‌اند از جمله اجزائي كه داراي بار الکتریسیته مثبت هستند و پروتون نام دارند بنابراين الزامي نيست كه شي‌ء را حتما به معني حيوان يا گياه تفسير كنيم و يا زوج را به معني صنف بدانيم.)

3ـ در مقدمه ی كتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائي (ره) آمده است:

هنگامي كه جهان در تاريكي جهالت به سر مي‌برد قرآن در بيش از ده آيه از زوجيت گياهان بحث كرده، تصريح مي‌نمايد كه خدا همه گياهان را جفت آفريد. (رعد/3 ـ شعراء /7و...

4ـ يكي از نويسندگان از آيه 36 سوره يس « سبحان الذي خلق الازواج كلها مماتنبت الارض و من النفسهم و مما لايعلمون» استفاده مي‌كند كه:
(كاملاً روشن است كه اين آيه بر جفت داشتن گياهان دلالت دارد و نيز از ذيل آيه كه جفت داشتن را در مورد چيزهايي كه خبر ندارند بيان مي‌كند، چه بسا بتوانيم نيروي مثبت و منفي برق و نيز محيط ميكروب يا ويروس‌ها و نيز اجزاي اتم را استفاده كنيم.(

5ـ نويسنده ديگري نيز با ذكر آيات مورد بحث زوجيت گياهان و حتي زوجيت درون اتم بين الكترون و پروتون را استفاده مي‌كند.

6ـ احمد محمد سليمان نيز در يك بحث كه به صورت سؤال و جواب تنظيم شده است زوجيت ماده را از آيه 49 سوره ذاريات بدست مي‌آورد.

7ـ مهندس محمد علي سادات نيز پس از يك مقدمه طولاني كه ساختمان اتم را توضيح مي‌دهد و سابقه تاريخي اشاره به اتم را تذكر مي‌دهد، آيه ی 49 سوره ذاريات را متذكر شده و مي‌نويسد:
(و لذا مي‌توان « اتم» را موجودي زوج ناميده و از طريق تعميم زوجيت در دل اتم‌ها، نتيجه گرفت كه اساسا عالم ماده بر اساس زوجيت بنا گرديده و هيچ موجود مادي از اين قاعده كلي مستثني نيست.)

8ـ يكي از نويسندگان معاصر نيز پس از طرح زوجيت ماده (Puality of matter) به آيات سوره ذاريات/49 ـ رحمن /52 ـ طه/53 ـ استناد كرده است.

9-صاحب تفسير نوين نيز با ذكر آيات مورد بحث آنها را اعجاز علمي قرآن مي داند كه اشاره به زوجيت كرده است و سپس توضيحات مفصلي در اين مورد ارائه مي‌دهد.

10ـ عبدالرزاق نوفل در مورد آيه 189 سوره اعراف:
(هوالذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها.)
) اوست آن كس كه شما را از نفس واحدي آفريده و جفت وي را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد. (

پس از آنكه مقدمه‌اي در مورد « وحدت خلق» مي‌آورد و اينكه ذرات بنيادي همه ی موجودات يكسان است مي‌گويد:

(اين حقيقت علمي را كه عصر جديد كشف كرده قرآن 1400 سال قبل با صراحت و وضوح بيان كرده كه همه خلق الهي از نفس واحدي بوده است(

و سپس آيه فوق را مي‌آورد مي‌گويد:
(آيا اين (نفس واحده) پروتون و الكترون ... برق واحدي كه مثبت و منفي دارد... يعني نفس واحده نيست…

و حتي در مورد كلمه « ليسكن اليها» مي‌گويد:

(سبب سكون نفس واحد همان زوج است و اين مطلبي است كه علم بيان كرده كه سكون پروتون و الكترون به خاطر اختلاف و تساوي آنها در برق است ...)

11ـ طنطاوي در تفسير الجواهر بحث گسترده‌اي در زمينه زوجيت گياهان در زير سوره ذاريات /49 آورده است و اقسام دسته‌بندي گياهان و حيوانات و .... را بررسي كرده و شكل‌هاي آنها را آورده است كه ربطي به تفسير آيه ندارد و فقط مطالب علمي است كه به مناسبت آورده شده است .
در اينجا به دو تاريخچه اشاره مي‌كنيم:
الف ـ بشر از دير زمان حتي قبل از اسلام اطلاع داشت كه اگر نرينه‌هاي گياهان را براي گرده‌افشاني بر سر شاخه‌هاي درختان ميوه به كار نبرند عملاً محصول گياهان بسيار كم مي‌شود مثلاً در عربستان معمول بود كه خوشه‌هاي نرينه خرما را براي گرده‌افشاني بر سر شاخه‌هاي گلدار درختان خرما بپاشند.
اما دراواخر قرن 18 يا اوايل قرن نوزده و با پيدايش وسايل تحقيقاتي جديد از قبيل ميكروسكوپ و غيره ...و پيدايش نوابغ و دانشمندان ،‌كشف شد كه بدون عمل جفت‌گيري و انجام تلقيح درحيوانات و گياهان،‌توليد مثل امكان پذير نيست(مگر در برخي گياهان و حيوانات كه تكثيرشان از طريق تقسيم سلول و راههاي ديگر است.

سپس معلوم شد كه توليد مثل گياهان عموما بر اساس تلقيح ذرات خيلي ريز و ذره‌بيني به نام گرده يا پولن (polin) است كه عامل انتقال اين گرده وسايل مختلف مثل حشرات و جريانهاي شديد هواست.

ب :‌قرن‌ها بشر اطلاعي از كيفيت دقيق نزول باران از ابرها نداشت، ولي در سالهاي اخير پس از پيشرفتهايي كه در علم فيزيك صورت گرفت و در نتيجه رشته‌هاي جديدي از قبيل هواشناسي (متئرورلوژي ) تأسيس يافت به مسأله ی تلقيح ابرها پي بردند و حتي بحث از باران مصنوعي شد.

و در اينجا متوجه شدند كه بادها نقش عجيبي در زايا شدن ابرها دارند يعني از طرفي باعث تشكيل قطرات باران و دانه‌هاي برف مي‌شوند و از طرف ديگر در باردار شدن ابرها به الكتريسيته و تخليه اين بار نقش دارند.

 
تفسیرآیه ای ازآیات موجود در قرآن کریم دررابطه بازوجیت که این آیه درمواردبسیاری موردبحث قرار گرفته است:

 
سوره ذاریات(آیه49): ومن کل شی خلقنا زوجین.
 

اين آيات به تعدادى از نشانههاى دلت كننده بر وحدانيت خداى تعالي در ربوبيت، و نيز برگشت امر تدبير در آسمان و زمين و مردم و ارزاق آنان به خداى سبحان، اشاره ميكند كه زمه آن اين است كه چنين خدايي ميتواند از طريق رسالت، ديني را بفرستد، و نه تنها ميتواند بلكه واجب است كه بفرستد. و زمه اين وجوب آن است كه بر خلايق هم زم است كه دعوت نبوى را در آنچه كه دين او متضمن آن است از وعده بعث و جزا تصديق كنند ، و قبول كنند كه آنچه آن حضرات وعده ميدهند صدق است. و دين كه همان روز جزا است واقع شدني است. در سابق هم گفتيم كه خصوصيت اين سوره همين است كه در سلوک احتجاج بر اثبات معاد، به توحيد نيز ميپردازد. و في ارض ايات للموقنين از نتيجهاى كه در آخر اين آيات يعني در آيه ففروا الي الله ... و  تجعلوا مع الله الها اخر گرفته، فهميده ميشود كه اصلا سياق اين آيات و دئلي كه در آنها براى اثبات وحدانيت خداى تعالي آمده، همه براى اثبات يكتائي او در ربوبيت است، نه اينكه بخواهد با آن ادله اصل وجود خداى تعالي را اثبات نموده و يا خلقت عالم را منتهي به او بداند، و يا چيزى نظير اين از مسائل توحيد را اثبات كند. و در آيه مورد بحث اشارهاى است به آن عجائب و نشانههاى روشني كه در زمين هست، و بر يكتائي تدبير دلت ميكند، و معلوم است كه يكتائي تدبير، قائم به يكتائي مدبر است. پس مدبر در خشكي و دريا و كوهها و تلها و چشمهها و نهرها و معادن و منافعي كه دارند يكي است، منافعي كه به يكديگر متصل و به نحوى با هم سازگارند، كه منافعي كه موجودات جاندار، از نبات و حيوان گرفته ( تا انسان ) از آن بهرهمند ميشوند، نظامي كه همچنان ادامه دارد و به صرف تصادف و اتفاق پديد نيامده، و آثار قدرت و علم و حكمت از سراپايش هويداست، و ميفهماند كه خلقت و تدبير امرش منتهي به خالقي است مدبر و قادر و عليم و حكيم. پس به هر سو از جوانب عالم كه توجه كنيم، و به هر حيث از جهات تدبير عام جارى در آن روى آوريم، ميبينيم آيتي است روشن و برهاني است قاطع بر وحدانيت رب آن، و اينكه رب عالم شريكي ندارد. برهاني كه در آن حق و حقيقت براى اهل يقين جلوه ميكند، پس در اين عالم آياتي است براى اهل يقين. و في انفسكم افلا تبصرون اين جمله عطف است بر جمله في ارض ميفرمايد: و در انفس خود شما آيات روشني است براى كسي كه آن را ببيند و به نظر دقت در آن بنگرد، آيا نميبينيد ؟ . و آيات و نشانههايي كه در نفوس خود بشر هست چند جور است. يک عده آيات موجود در خلقت انسان مربوط به طرز تركيببندى اعضاى بدن، و قسمتهاى مختلف اجزاى آن اعضا و اجزاى اجزا است، تا برسد به عناصر بسيط آن. و نيز آياتي در افعال و آثار آن اعضا است كه در همه آن اجزا با همه كثرتش اتحاد دارد، و در عين اتحادش احوال مختلفي در بدن پديد ميآورد . بدن انسان يک روز جنين است، روز ديگر طفل، يک روز نورس، و روزى ديگر جوان، و روز آخر پير ميشود. آياتي ديگر در تعلق نفس، يعني تعلق روح به بدن است كه يكي از آن آيات پديد آمدن حواس پنجگانه بينائي و شنوائي و چشائي و مسه و بويائي است كه اولين رابطهاى است كه انسان را به محيط خارج خود آگاه ميسازد، و به وسيله اين حواس خير را از شر و نافع را از مضر تميز ميدهد، تا پس از تميز به سوى آنچه كه كمالش در آن است به حركت افتاده آن كمال خود را به دست آورد، و از آنچه شر و مضر است دور شود. تازه در هر يک از اين حواس پنجگانه نظامي حيرت انگيز و وسيع است، نظامي كه ذاتا هيچ ربطي به نظام ديگرى ندارد. چشم، هيچ خبرى از نظام گوش و طرز عمل او ندارد، و گوش هيچ اطلاعي از نظام موجود در چشائي و عمل كرد او ندارد، و همچنين ساير حواس، با اينكه اين حواس پنجگانه بيگانه از هم در عين اينكه جداى از همند، در تحت يک تدبير اداره ميشوند ، و مدبر همه آنها يكي است، آنهم نفس آدمي است، و خداى تعالي در وراى نفس محيط به آن و به عملكرد آن است. و بعضي ديگر از آيات نفوس، كه آن نيز از قبيل آيات قبلي است، ساير قوائي است كه از نفوس منبعث ميشوند، و در بدنها خود را نشان ميدهند، مانند قوه غضب و نيروى شهوت و لواحق و فروع اين دو نيرو، كه اين قوا و فروع آنها هم هر يک با ديگرى از نظر نظامي كه دارد جدا است، در عين اينكه هر دو قوا در تحت يک تدبير اداره ميشوند، و فروع هر يک دست به دست هم ميدهند، تا خدمتگزاران آن نيرو باشند. و اين نظام تدبير كه براى هر يک از اين قوا هست از همان اولين روزى كه وجود يافت موجود بود، بدون حتي يک لحظه فاصله، و چنين نبود كه در آغاز وجودش آن نظام را نداشته و بعدا بر حسب سليقه خودش براى خود ايجاد كرده باشد، يا خودش به تنهايي نشسته و فكر كرده باشد كه چگونه خودم را اداره كنم، و يا با كمک ديگرى اين كار را كرده باشد. پس، از اينجا ميفهميم و يقين ميكنيم كه نظام تدبير هر يک از اين قوا، همانند خود آن قوا ، از صنع صانع او است، و نظام عام او و تدبيرش اقتضاء ميكرده كه چنين نظامي به اين قوا بدهد. و يک دسته آيات نفوس، آيات روحي است كه كساني به آن اطلاع مييابند كه به نفوس مراجعه نموده، آياتي را كه خداى سبحان در آنها قرار داده آياتي كه هيچ زباني نميتواند آن را وصف كند، ببينند، آن وقت است كه باب يقين برايشان گشوده ميشود، و چنين كساني در زمره اهل يقين قرار ميگيرند، آنانكه ملكوت آسمانها و زمين را خواهند ديد، و خداى تعالي درباره يكي از آنان، يعني ابراهيم (عليه السلام) ميفرمايد: و كذلک نرى ابراهيم ملكوت السموات و ارض و ليكون من الموقنين.  <1>  و في السماء رزقكم و ما توعدون بعضي از مفسرين گفتهاند: مراد از كلمه سماء جهت با است، چون هر چيزى كه باى سر ما باشد و ما را در زير پوشش خود قرار داده چنين چيزى را در لغت عرب سماء ميگويند. و مراد از رزق، باران است كه خداى تعالي آن را از آسمان يعني از جهت باى سر ما بر زمين نازل ميكند، و به وسيله آن انواع گياهاني كه در مصرف غذا و لباس و ساير انتفاعات ما صرف ميشود بيرون ميآورد. همچنان كه فرموده: و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به ارض بعد موتها <2> به طورى كه ملاحظه ميفرماييد همان باران را نيز رزق خوانده. پس مراد از رزق در اين آيه هم كه ميفرمايد رزق شما از آسمان است سبب رزق است، البته ممكن است همين كلمه سبب را در تقدير گرفته گفت مضاف رزق از آيه حذف شده، و تقدير آن و في السماء سبب رزقكم است. بعضي <3> هم گفتهاند: منظور از رزق مذكور در آسمان، باران نيست بلكه ساير اسباب رزق است، يعني خورشيد و ماه و ستارگان و اختلافي كه در طول سال در نقطههاى طلوع و غروب آنها هست، كه همين اختلاف باعث پديد آمدن فصول چهارگانه و پشت سر هم قرار گرفتن شب و روز است، و همه اينها اسباب رزقند. پس در آيه شريفه يا مضاف كلمه رزق حذف شده كه تقدير آن و في السماء اسباب رزقكم است و يا مجاز گوئي شده، بدين معني كه وجود سبب رزق در آسمان را وجود خود رزق خوانده. بعضي <4> ديگر گفتهاند: منظور از اينكه فرمود رزق شما در آسمانست اين است كه اندازهگيرى رزق شما در آسمان ميشود، در آنجا است كه معين ميكنند هر كسي چقدر رزق دارد. و يا منظور اين است كه ارزاق شما در آسمان يعني در لوح محفوظ كه در آسمان است نوشته شده. ممكن هم هست بگوييم اصلا منظور از آسمان معناى لغوى كلمه - كه جهت با باشد - نيست، بلكه منظور از آن، عالم غيب باشد، چون همه اشياء از عالم غيب به عالم شهود ميآيند، كه يكي از آنها رزق است كه از ناحيه خداى سبحان نازل ميشود. مويد اين معنا آيات زير است كه همه موجودات را نازل شده از ناحيه خدا ميداند: و انزل لكم من انعام ثمانيه ازواج <5> و و انزلنا الحديد فيه باس شديد <6> ، و آيه و ان من شيء ا عندنا خزائنه و ما ننزله ا بقدر معلوم <7> كه به طور كلي همه موجودات را نازل شده از ناحيه خدا ميداند. و مراد از رزق هم تمامي موجوداتي است كه انسان در بقائش بدانها محتاج و از آنها بهرهمند است، از خوردنيها و نوشيدنيها و پوشيدنيها و مصالح ساختماني و همسران و فرزندان و علم و قوت و ساير اينها از فضائل نفساني. و ما توعدون - اين جمله عطف است به كلمه رزقكم، يعني: آنچه كه وعده داده شدهايد نيز در آسمان است. حال ببينيم منظور از آن چيست ؟ ظاهرا مراد از آن، بهشتي است كه به انسانها وعدهاش را داده، و فرموده عندها جنه الماوى <8> و اينكه بعضي  <9> گفتهاند كه مراد از آن، بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب هر دو است، با آيه شريفه ان الذين كذبوا باياتنا و استكبروا عنها  تفتح لهم ابواب السماء و  يدخلون الجنه حتي يلب الجمل في سم الخياط <10> نميسازد، ( چون ميفرمايد: چنين كساني درهاى آسماني برويشان گشوده نميشود، پس معلوم ميشود جهنم در آسمانها نيست ). بله، در قرآن كريم مكرر نازل شدن عذاب دنيوى را، به آسمان نسبت داده و مثلا فرموده: فانزلنا علي الذين ظلموا رجزا من السماء <11> و آياتي ديگر نيز اين معنا را ميرساند. و از بعضي از مفسرين نقل شده كه در تركيب جمله و ما توعدون گفتهاند: عطف به رزقكم نيست، بلكه مبتدايي است كه خبرش جمله فو رب السماء و ارض انه لحق است، و واو در اول جمله مورد بحث اصلا عاطفه نيست، بلكه استينافيه است كه در آغاز جمله ميآورند، هر چند جمله مربوط به ما قبل نباشد، و در نتيجه معناى جمله مورد بحث اين ميشود: و آنچه شما وعده داده شدهايد، به پروردگار آسمان و زمين سوگند كه آن حق است. ليكن اين توجيه دور از فهم است. فو رب السماء و ارض انه لحق مثل ما انكم تنطقون كلمه نطق به معناى تكلم و سخن گفتن است. و ضمير در انه به مطالب قبل بر ميگردد كه ميفرمود رزق شما و آنچه وعده داده شدهايد در آسمان است. و كلمه حق به معناى ثابت و نيز به معناى قضائي است كه خداى تعالي رانده، و آن را حتمي كرده باشد، نه اينكه امرى تبعي و يا اتفاقي باشد. و معناى آيه اين است كه: پس به پروردگار آسمان و زمين سوگند كه آنچه ما گفتيم كه رزقتان است و آنچه كه وعده داده شدهايد كه همان بهشت باشد - كه خود رزقي ديگر است - در آسمان است. و اين مطلبي است ثابت، و قضائي است حتمي، مثل حق بودن سخن گفتن خودتان، همان طور كه در سخن گفتن خود شكي نداريد، در اين گفته ما هم شک نداشته باشيد. و اما اينكه گفتيم بهشت هم رزقي است، دليلش قرآن كريم است كه در آيه شريفه لهم مغفره و رزق كريم <12> بهشت را رزقي كريم خوانده. بعضي از مفسرين <13> احتمال دادهاند كه ضمير در ايه به جمله ما توعدون به تنهايي، و يا به كلمه رزق به تنهايي، و يا به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)، و يا به قرآن، و يا به دين در جمله و ان الدين لواقع، و يا به كلمه يوم در جمله ايان يوم الدين، و يا به همه آنهايي كه از اول سوره تا اينجا ذكر شده برميگردد. و به نظر ما همانطور كه قبلا گفتيم بعيد نيست كه برگرداندن آن، به آنچه در جمله و في السماء رزقكم و ما توعدون ذكر شده از ساير وجوه موجهتر باشد، و معنايش اين است كه: آنچه وعده داده شده حق است.

 
آنچه دراین تحقیق آمده بسیار محدوداست زیرا می بایست تحقیق در سطح بسیار محدودی انجام میشد وباتوجه به اینکه در قرآن دررابطه با زوجیت مطالب بسیاری ذکرشده است من نتوانستم آن طوری که می خواستم تحقیقم را به عمل آورم ونتایج به دست آمده ی کامل تری را ارائه دهم.



نتیجه گیری:

بدیهی است که هرتحقیقی که پیرامون هرموضوعی انجام میشوداهدافی رادنبال می کند ومن نیزبابررسی اطلاعات موجود درسایت های اینترنتی( که پژوهش های انجام شده در رابطه بازوجیت بوده است) وکتاب های موجود قابل دسترس درکتابخانه مدرسه و...موضوع زوجیت که یکی ازموضوعات اعجازعلمی قرآن کریم است رامورد بر رسی قرار دادم چرا که باکمی اندیشیدن این موضوع برایم جالب شد تادر رابطه بانقش زوجیت واهمیت ودلائل آن درزندگی بشربه تحقیق وپزوهش بپردازم .ونتایجی که پس ازتحقیقات محدودعمل آورده شده به دست آمداین بودکه اگرزوجیت وجود نداشت نه درانسانها و نه دردیگرموجودات زمین تولیدمثل نمی شد و هیج موجودی به وجود نمی آمد و شایداصلادنیایی وجود نداشت و همچنین شایدیکی از دلایل سخن گفتن از زوجیت در آیات بسیاری از قرآن کریم بیان همین موضوع مهم بوده است .
 
 
منابع:

1.    یا حقی،محمد جعفر . (1372) . فرهنگنامه قرآنی . موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی

2.    گلشنی ، محمد.(1380) . قرآن و علوم طبیعت .موسسه چاپ طلوع آزادی

3.    فخرالاسلام، ابوالفضل .(مهر ماه 1378) .گنجینه معارف قرآن . موسسه چاپ و انتشارات اعتصام .

4.    نرم افزار تفسیر کامل قرآن کریم.(نرم افزلر مشکاه.تفسیر المیزان)

5.    استفاده از جستجوگر google
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 20:54  توسط نسترن منوچهری  | 

اعجاز عددی و نظم ریاضی در قرآن

حروف مقطعه‌ي قرآن خود دليلى بر اسرارآميز بودن اين حروفند و شايد اشخاصى باشند ‏كه حقيقت و سر آنها را فهميده باشند. ‏
ممكن است آحادى از اوليا الهى از راز و رمز اين حروف مطلع باشند، ولى بدون شك آنها ‏غير از اين آقايانند. ‏
ايـن آقـايـان بـعـد از چـنـد سال كاوش و به قول يكى از آنها در سومين نمايشگاه قرآن، ‏بعد از 32 سـال جـستجو در تعداد حروف و كلمات قرآن مطالبى چنان ناهماهنگ تحويل ‏مى‌دهند كه آدمى هـرچه مى‌خواهد صدر و ذيل دعاوى آنها را بهم پيوند دهد، عاجز ‏مى‌ماند! به نظر ما اين حروف در هاله‌اى از ابهام و راز ناگشودنى قرار دارند و تا امروز ‏كسى نتوانسته است به طور قطع و يقين پرده از اسرار اين حروف بردارد. ‏
مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان بعد از نقل اقوال يازده‌گانه مفسرين ‏مى‌فرمايد: ‏
‏«هـذه الحروف رموز بين اللّه و بين رسوله صلى اللّه عليه و آله خفية عنا، لا سبيل ‏لافهامنا العادية الـيـهـا الا بـمـقـدار ان نستشعر ان بينها و بين المضامين المودعة فى ‏السور، ارتباطا خاصا و لعل الـمـتـدبـر، لو تدبر فى مشتركات هذه الحروف و قايس ‏مضامين السور التى وقعت فيها بعضها الى بعض، تبين له الامر ازيد من ذلك». ‏
چـنانكه ملاحظه مى‌كنيد، ايشان نيز اظهار عجز مى‌نمايند و مى‌فرمايند: فهم‌هاى عادى ‏و بشرى راهى براى كشف قطعى راز و رمز اين حروف پيدا نمى‌كنند. تـنها چيزى كه ‏مى‌توان فهميد، اين است كه ربط خاصى بين اين حروف و بين مضامين سوره‌هاى مربوط ‏وجود دارد. ‏
امـا ايـن ربـط چـيست؟ ‏
براى كسى فاش نشده است، بعد هم با لفظ «لعل» مى‌گويند: شايد اگر كسى حروف ‏مشترك و مضامين سوره‌هاى آنها را مقايسه كند، مشابهت‌هايى در مفاد سوره‌هايى ‏كه حروف مقطعه مشابه دارند بيابد. ‏
پس از ديدگاه ايشان نيز مسأله اسرارآميز و معماست. ‏
در مورد حروف مقطعه، رواياتى نيز نقل شده است. ‏
در حـاشـيه‌ي تفسير طبرى ابن عباس روايت مى‌كند كه: وقتى پيامبر (ص) براى علماى ‏يهود سوره‌ي بقره را مى‌خواند، الم را به حساب جمل برده و گفتند: ‏
آيـا در ديـن پـيـغمبرى وارد شويم كه مدت حكومت او و سرآمد امتش 71 سال است؟ ‏
پيامبر اكرم (ص) در پاسخ خنديدند. ‏
حى بن اخطب گفت: مگر حروف ديگرى هم هست؟ ‏
رسول اكرم (ص ) فرمودند: آرى المص. ‏
بعد چند بار پرسيد مگر حروف ديگرى هم هست؟ ‏
و در هر مرتبه پيامبر اكرم (ص) حروف خاصى را نام مى‌بردند. ‏
سرانجام علماى يهود گفتند: مطلب بر ما مشتبه شده است. ‏
در اين هنگام آيه‌ي هفتم سوره‌ي آل عمران نازل شد كه از پيگيرى آيات متشابه ما را ‏نهى مى‌كند. ‏
پـاسـخ تـوأم با خنده‌ي حضرت و ذيل حديث نشان مى‌دهد، كار علماى يهود، مورد تأئيد ‏آن حضرت نبوده است. ‏
گويا حضرت مى‌خواهند بفرمايند اين‌گونه استنتاج‌ها به كلى بيراهه رفتن است. ‏
‏(تـبـسـم حـضـرت شـاهدى بر اين مطلب است) ثانياً: اگر بيراهه نباشد، شما بايد ‏همه‌ي جوانب را بسنجيد نه آنكه از 14 حروف مقطعه فقط 3 حرف آن را در استدلال راه ‏دهيد. ‏
ثالثاً: اين كار جستجو از آيات متشابه است كه قرآن از آن نهى مى‌كند. ‏
بـه نظر مى‌رسد، پرسش از حقيقت حروف مقطعه، از زمره پرسش‌هايى باشد كه بايد ‏به دنبال پاسخ آن نباشيم. ‏
چـنـانـكه مى‌دانيم بعضى پرسش‌ها طرحش خطاست يا بدان جهت كه راهى براى ‏پاسخ آن نيست، مثل سؤال از حقيقت روح، حقيقت مرگ، حقيقت وحى، حقيقت معراج ‏و امثال آنها. يا بدان جهت كه پاسخ آن هيچ مشكلى از مشكلات انسان را حل نمى‌كند. ‏بعضى از پرسش‌ها ناشى از هوس وخامى و تنبلى در عمل است. ‏
ديـن و قـرآن بـراى عـمل است و آنهائى كه مى‌خواهند از عمل فرار كنند، آن را به صورت ‏مسائل نظرى صرف و عجيب و غريب درآورده و به بحث پيرامون آن مشغول مى‌شوند. ‏
عـجيب است، كسانى كه هنوز از ضروريات زندگى و آداب تربيت خانواده و فرزندان و ‏معاشرت با خـويـش و بـيگانه بى‌اطلاعند و به مقدمات لازم براى فهم معانى قرآن، مثل ‏لغت و ادبيات مجهز نـشـده‌انـد، سـال‌ـها از عمر مفيد خود را صرف كشف روابط رياضى ‏حاكم بر حروف و كلمات قرآن مى‌نمايند و يا توقع دارند راز معراج و قضا و قدر و حروف ‏مقطعه را بفهمند. ‏
آرى ايـن‌ـگـونـه سـؤالات ناشى از هوس و خامى و تنبلى در عمل است، نه حس ‏كنجكاوى و تحرى حقيقت. ايـن‌گونه افراد بعد از مدتى رويه و استقامت فكرى را از دست ‏مى‌دهند و همچون بدنى كه مبتلا به خارش گشته، هرچه بيشتر به آن ناخن بزنند، ‏خارشش بيشتر مى‌شود. ‏
ايـنـها فكر نمى‌كنند كه قرآن و دين، برنامه‌ي عمل است نه سرگرمى رياضى و هر ‏پرسشى ضرورتاً داراى پاسخ نيست و هر پاسخى همواره مفيد نيست. چه بسا امورى ‏كه دانستنش مضر باشد. چـنـانكه در قرآن آمده است: «فيتعلمون منهما ما يفرقون به ‏بين المر و زوجه و ما هم بضارين به من احد الا باذن اللّه». ‏
‏«و يـتعلمون ما يضرهم و لا ينفعهم» از اين آيه معلوم مى‌شود، فرمول‌هايى براى ايجاد ‏فتنه و تفرقه ميان زن و شوهر وجود دارد كه هرچند نوعى دانستنى و علم به حساب ‏مى‌آيند، اما مضرند. ‏
راسـتـى مـا را چـه مى‌شود كه با دين و قرآن برخوردى اينگونه داريم! از قرآن توقعاتى ‏غير معقول داشـته و به جاى عمل به آن به چيزهاى ديگر اهتمام نشان مى‌دهيم! قرآن ‏در جشن و عزا و افتتاح مـراسـم حاضر است، اما در كسب و كار و ادارات و زندگى فردى ‏و اجتماعى ما حضورى كمرنگ دارد و يا به كلى غائب است. ‏
بـه تـفـسـير و مفاهيم قرآن بسيار كمتر از صوت و تجويد و مسابقات قرآنى بها مى‌دهيم ‏و خلاصه همواره برخوردى نامعقول با دين داريم. ‏
بـه تـعـبير قرآن، مى‌خواهيم از ديوار وارد خانه گرديم در حالى كه مأموريم از درب خانه به ‏خانه درآئيم «و آتواالبيوت من ابوابها». ‏
در خـاتـمـه عـرض مـى‌كنيم كه شايد فضاى ذهنى رشاد خليفه كه مملو از فرمول‌هاى ‏زنجيره‌اى مـولـكولى و قواعد رياضى بوده است، او را به اينگونه تحقيقات سوق داده ‏باشد، اما بعيد نيست ايده اولـيـه ايـن تـئورى از ناحيه اشخاص مغرض به جهان اسلام ‏راه يافته باشد و مغرضان بعد از مدتى جنجال و هياهو بخواهند مسير راعوض كنند و ‏بگويند: حال كه تناسب و توازنى بين واژگان قرآن ديده نمى‌شود، اين خود حاكى از آن ‏است كه قرآن تحريف شده است. ‏
اگـر بـخـش‌هايى از قرآن حذف نشده و يا تغيير نكرده بود آمار و ارقام هماهنگى در ‏واژگان قرآن پيدا مى‌شد. ‏
شـاهـد ديـگـر اسـناد اين آمار نادرست به كامپيوتر است و بسيار بعيد است در 23 سال ‏قبل برنامه‌ي كامپيوترى از قرآن تهيه شده باشد و كسى غير از ايشان از آن مطلع نشده ‏باشد. ‏
در پايان به كسانى كه مشتاق كشف اعجاز قرآنند، توصيه مى‌كنيم: اولاً زبان عربى را ‏كه زبان قرآن است، فرا بگيرند. ‏
امـام صـادق (عـلـيه السلام) فرمودند: «تعلموا العربية فانها كلام اللّه الذى يكلم به ‏خلقه» و ثانياً: فراوان قرآن بخوانند و ثالثاً: با تأنى و تأمل قرآن بخوانند. بـدون شـك اگـر ‏كسى به اين سه توصيه عمل نمايد، با تمام وجودش اعجاز قرآن را يافته و شهود خواهد ‏كرد و نيازى به آمارگيرى از واژگان قرآن نيست. ‏
روحيات انسان دائماً در تغيير است. ‏
گـذشت روز و ماه و سال، زبان فكر فرهنگ و سخنان آدميان را دگرگون مى‌سازد؛ اگر با ‏دقت نگاه كنيم هرگز نوشته‌هاى يك نويسنده يكسان نيست. بـلـكـه آغاز و انجام يك ‏كتاب نيز متفاوت است. مخصوصاً اگر كسى در كوران حوادث بزرگ قرار گيرد، حوادثى كه ‏پايه‌ي يك انقلاب فكرى و اجتماعى را پى‌ريزى كند، هر قدر بخواهد سخنان خود را ‏يكسان و يكنواخت و عطف به سابق تحويل دهد، قادر نيست. ‏
به خصوص اگر درس نخوانده و پرورش يافته يك محيط كاملاً عقب افتاده باشد. ‏
قرآن با اين مشخصات، عادتاً ممكن نيست خالى از تضاد و تناقض و نوسانات فاحش ‏باشد، اما با تمام اين جهات، همه آيات قرآن هماهنگ و خالى از هرگونه اختلاف و ‏ناموزونى است و هميشه طراوت خود را حفظ كرده و هرچه از آن مى‌خوانيم كهنه ‏نمى‌شود. ‏
آيـات آن حـاوى اشـارات و لطائف و ظرائفى است كه متفكران و انديشمندان را غرق در ‏اعجاب و تـحـسـين مى‌نمايد، به گونه‌اى كه هزاران نكته از آنها متولد مى‌شود و هيچ ‏موضوعى نيست، مگر پيرامون آن موضوع مى‌توان به آيه يا آياتى از قرآن استشهاد نمود ‏و اين است وجه اعجاز قرآن. ‏
بـراى درك و شـهـود اين نكته بايد به آن توصيه‌ها عمل نمود. درغير اين صورت، از قرآن ‏بهره‌اى نبرده و براى كشف اعجاز آن ناچار به بيراهه كشيده مى‌شويم. بيراهه‌هايى كه ‏زيان آن به هيچ وجه قابل جبران نيست؛ زيرا از دست دادن گوهر عمر است. چنانكه ‏گفتيم در اين وادى تيه كسانى سى سال عمر صرف كرده‌اند و هيچ نتيجه‌اى نبرده‌اند. ‏
در حالى كه اگر اين مقدار عمر را صرف حفظ و فهم و تفسير قرآن مى‌كردند، به مقامات ‏شامخى نائل مى‌شدند. اخـيـراً شـخـص ديـگرى را ديدم كه با شور و شعف خاصى ‏مى‌گفت: در صدد پروژه‌اى هستم كه اگر موفق به اتمام آن شوم، چنين و چنان ‏مى‌شود. ‏
گـفتم: آن پروژه چيست؟ ‏
گفت: درصدد كشف روابط حاكم بين نتهاى موسيقى و حروف قرآن هستم. ‏
به نظر من اگر هر حرفى را سمبل يك نت خاص از نتهاى موسيقى قرار دهيم، بعد ‏سوره‌هاى قرآن را بر اساس اين نتها بنويسيم، به سمفوني‌هاى بسيار بسيار زيبا و ‏دل‌انگيزى دست خواهيم يافت! ‏
مـلاحـظـه كـنـيد! از پيش خود پروژه‌اى تصور نموده و بدون مشورت و گفتگو با صاحبنظران ‏و انديشمندان علوم قرآنى در گوشه‌اى مى‌نشينند و سال‌ها به جفت و جور كردن تئورى ‏و پروژه خود عـمـر صـرف مـى‌كنند و عاقبت معجونى از آب درمى‌آيد كه هيچ ارزش ‏علمى نداشته و در هيچ محفلى از محافل اهل نظر قابل طرح نيست. ‏
بـسـيارى از كسانى كه در اين وادى مى‌افتند، در روخوانى قرآن هم مشكل دارند چه ‏رسد به فهم آيات و تفسير و تأويل آن. جداً كه بايد گفت: «هلك من ليس له حكيم ‏يرشده». ‏
خـداوند جان ما را به شهد و عطر قرآن معطر گرداند و در ميدان عمل به قرآن گوى ‏سبقت را از ديگران بربائيم. ‏
دريـغ اگـر روز قـيـامت از كسانى باشيم كه رسول اكرم از آنها گله نموده و بفرمايد: ‏‏«يارب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا». ‏
آنچه را در اين مقاله آورديم، با اضافاتى خلاصه مى‌كنيم. ‏


خـود شـخـص رشاد خليفه با طرح مطالب مخربى از جمله تعيين دقيق زمان برپايى ‏قيامت (سال 1709 هجرى قمرى) و ادعاى رسالت و نبوت عاقبت خود را به كشتن داد. ‏



زيـرا مـشابه اين امور در كارهاى بشرى وجود دارد.‏

بـراى مـثـال اگـر تـعـداد لـفـظ شكر و مشتقات آن با تعداد لفظ قليل و مشتقات آن يكى ‏باشد، نمى‌توانيم نتيجه بگيريم كه: پس افراد شاكر كم هستند. (هـرچـنـد واقعاً كم ‏هستند) يا اگر در 72 آيه، واژه‌ي تفرقه آمده است، نمى‌توانيم نتيجه بگيريم كه امت ‏پيامبر به 72 فرقه تقسيم مى‌شوند و آن حديث معروف، حديثى صحيح است. ‏
ديگر آنكه اين كشفيات بعد از روشن شدن مطلب است، نه قبل از آن تا مفيد باشد. ‏ثالثاً: پاره‌اى از اين استنتاج‌ها مبتلا به مغالطه «هست و بايد» مى‌باشند. ‏


چنانكه شعرا مى‌گويند: از اينكه خداوند دو گوش و يك زبان به ما داده، نتيجه مى‌گيريم ‏كه بايد دو تا بشنويم و يكى بگوئيم. ‏
اما بايد توجه داشته باشيم كه اين بيان، يك بيان خطابى و شاعرانه است نه علمى و ‏برهانى. ‏



زيرا با گسترش كامپيوتر، اشخاص زيادى از طريق رايانه در جست‌وجوى نظم رياضى ‏قرآنند!! مرجع ما در مطالبى كه از دكتر رشاد خليفه نقل كرديم، كتاب: ‏
QURAN VISUAL PRESENTION OF THE MIRACLE‏ بوده كه نسخه‌ي اصلى و به زبان ‏انگليسى است و در آمريكا چاپ شده است. ‏
مطالبى را كه از آقاى مهندس عدنان رفاعى نقل كرديم، از كتاب «المعجزة» مى‌باشد. ‏مطالبى كه از آقاى عبداللّه اريك نقل كرديم از جزوه: ‏
BEYOND PROBABILITY
God's Message in Mathematics‏ مى‌باشد مطالبى كه از آقاى عبدالرزاق نوفل نقل ‏كرديم، از كتاب «الاعجاز العددى فى القرآن الكريم» است. ‏
مـطـالـبى كه از آقاى دكتر ابوزهرا النجدى نقل كرديم، از كتاب «من الاعجاز البلاغى ‏والعددى للقرآن الكريم» بوده است.‏
 

در‎ ‎قرآن‎ ‎واژه «عقل» به صورت اسم نیامده است،‎ ‎بلکه همیشه به صورت فعل به‌کار ‏رفته، مثل «تعقلون»، «یعقلون» و.... یعنی اینکه در‎ ‎قرآن «تعقل» یک کنش انسانی ‏است نه یک گوهرِ مجرد از انسان. از همین رو در قرآن‎ ‎هیچ‌گاه بیان نشده که مثلا ‏خداوند هم عاقل است، زیرا از منظر قرآن، خداوند امیال‎ ‎نفسانیِ ویرانگر ندارد که ‏بخواهد آن امیال را بند بزند بنابراین نیازی به تعقل‎ ‎ندارد‎.‎
اما در دوره‌های بعد، یعنی از اواخر قرن دوم هجری به این سو،‎ ‎که آثار فلسفی یونانی ‏به‎ ‎عربی‎ ‎ترجمه می‌شود و‎ ‎علم کلام‎ ‎و‎ ‎فلسفه‎ ‎در امپراطوریِ اسلامی شکل می‌گیرد، ‏تعقل هم که قبلا در قرآن یک کنش انسانی بود جای‎ ‎عقل را می گیرد و به‌عنوان یک ‏گوهر الهی معرفی می‌شود. در این تعریف کلامی، مقصود‎ ‎از «عقل» گوهر مجردی ‏است که صادر اول است. گوهر مجرد یعنی موجودی که جسم و ماده‎ ‎نیست و برای ‏انجام فعل، نیازی به ماده و جسم ندارد. به‌همین جهت عقل اول از خداوند‎ ‎دانسته شد ‏و حدیثی هم در این مورد آورده اند که: «اول ما خلق‌الله العقل‎» 
تقسیم بندی‌های پیچیده‌ی فلسفی و کلامی بسیاری در‎ ‎باره‌ی «عقل» پدید آمد. در ‏این رویکرد، اتفاق مهمی که پدید آمد شاید این بود که چون‎ ‎عقل گوهری آسمانی و ‏الهی دانسته شده بود بنابراین پایگاه ذاتی در انسان نداشت و‎ ‎بهره گرفتن از آن توسط ‏انسان نیز می بایست مبتنی بر قواعد ویژه‌‌ای باشد که در‎ ‎چارچوب الاهیات به‌آن‌گونه که ‏متکلمین و متالهین اسلامی می‌گفتند قابل تعریف باشد‎. ‎به تعبیر دیگر، تعقل برای ‏انسان بیشتر همین بود که به فرامین خداوند عمل کند و همین‎ ‎بود که گفتند «العقل ما ‏عبد به‌الرحمن و اکتسب به‌الجنان‎». ‎اما در‎ ‎عصر جدید، یعنی از حدود صدسال پیش، در ‏میان‎ ‎روشنفکران ما، اندک اندک، نوع دیگری از عقل عنوان شد که از آن به نام‎ ‎عقل خود ‏بنیاد‎ ‎یاد کرده اند. این عقل‎ ‎جایگزین عقل دینی گردید. یعنی خردی که پایه، اساس و ‏خاستگاه آن نه در آسمان، و نه‎ ‎در عالم مجردات، بلکه در همین انسانِ زمینی است. ‏به‌نظر می‌رسد که مفهوم عقل خود‎ ‎بنیاد، از جهتِ انسانی بودن، و از این جهت که ‏خاستگاه آن در انسان است، تا حدودی به‎ ‎مفهوم «تعقل» در قرآن نزدیک‌تر باشد. اگرچه ‏کارکرد و تعریف عقل خود بنیاد با تعقلی‎ ‎که در قرآن از آن یاد شده، تفاوت‌هایی هم دارد‎. ‎
اندیشه و تعقّل، اصلى‏‎ ‎ترین تکیه گاه اسلام در عقاید، اخلاق و اعمال است. از نظر این ‏آیین آسمانى، انسان‎ ‎حق ندارد آنچه را که عقل نادرست مى داند، باور کند؛ صفاتى را ‏که عقلْ ناپسند مى‎ ‎داند، بدان متّصف شود. و کارهایى را که عقلْ ناشایست مى داند، ‏انجام دهد‎. 
از‎ ‎این رو، در فرهنگ قرآن و احادیث رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سخنان اهل بیت‏‎ ‎علیهم السّلام آن بزرگوار، واژه هایى که مردم را به تعقّل و اندیشه دعوت مى کنند؛‎ ‎مانند تفکّر، تذکّر، تدّبر، تعقّل، تعلّم، تفقّه، ذکر، لُبّ ونُهى، که محور و اساس‎ ‎سخن با ‏مردم بوده، بیش از هر چیز دیگر، مورد توجه و تأکید است‎. ‎
در قرآن‎ ‎کریم، مشتقات علم 779 بار، عقل 49 بار، فقه 20 بار، فکر 18 بار، ذکر 274 بار، ‏تدّبر‎ 4 ‎بار و لُبّ 16 بار آمده است‏‎. ‎
از نظر اسلام، عقل، اصل انسان، معیار ارزش و‎ ‎درجات کمال او، ملاک ارزیابى اعمال، ‏میزان جزا و حجّت باطنى خداوند متعال است‎. ‎
عقل، از بهترین هدیه هاى الهى به انسان، نخستین پایگاه اسلام، اساسى ترین‎ ‎پایه ‏هاى زندگى و زیباترین زیور انسان است . عقل، گرانبهاترین ثروت، بهترین دوست و‎ ‎راهنما، و اصلى ترین تکیه گاه اهل ایمان است . از نظر اسلام، علم، نیازمند عقل ‏است؛‎ ‎زیرا علمِ بدون عقل براى عالم، زیانبار است‏‎. 
کوتاه سخن اینکه از نظر اسلام، تنها راه تکامل مادّى و‎ ‎معنوى و سازندگى دنیا و آخرت و ‏رسیدن به جامعه مطلوب و مقصد اعلاى انسانیت، درست‎ ‎فکر کردن است و همه ‏گرفتارى هاى انسان، نتیجه به کار نگرفتن اندیشه و جهل است‎. ‎
از این رو، در جهان پس از مرگ، آنان که به فرجام عقاید، اخلاق و اعمال‎ ‎ناشایسته خود ‏گرفتار مى شوند، درباره ریشه گرفتارى هاى خود چنین مى گویند‎: ‎
وقالوا لو کنّا نسمع أو نعقل ما کنا فی أصحاب السعیر، فاعترفوا بذنبهم‎ ‎فسحقاً لأصحاب ‏السعیر‎ . 
و گویند اگر شنیده‎ ‎و پذیرفته‎ ‎بودیم یا‎ ‎تعقّل کرده بودیم، در‎ ‎میان‎ ‎دوزخیان نبودیم. پس به‎ ‎گناه خود، اقرار کنند؛ و مرگ باد بر اهل جهنّم‎! ‎


واژه عقل در‎ ‎روایات اسلامى‎ ‎
فقیه و محدّث بزرگوار، شیخ حرّ عاملى (رض) درباره معانى عقل،‎ ‎چنین مى فرماید‎: 
عقل در سخن اندیشمندان و حکیمان، معانى بسیار دارد و با جستجو‎ ‎در احادیث، سه ‏معنا برایش به دست مى آید‎: ‎

‎ ‎‏2- ملکه اى که به انتخاب خوبى ها و پرهیز از بدى ها فرا مى خواند‏‎. 

با تتبّع و تأمّل در مواردى که کلمه «عقل» و کلماتِ هم خانواده‎ ‎آن در نصوص اسلامى به ‏کار رفته است، معلوم مى شود که این کلمه، گاه در مبدأ ادراکات‎ ‎انسان به کار رفته ‏است و گاه، در نتیجه ادراکات او ، و در هر یک از این دو نیز‎ ‎کاربردهاى مختلفى دارد‎ .‎
 
نظر مسیحیان درباره علم و عقل و ایمان ‏
علم و دین‎ ‎
ماکس پلانک: بر سردر معبد علم نوشته اند هر کس ایمان ندارد وارد‎ ‎نشود‎. ‎
لرد کلوین : اگر نیکو بیاندیشید علم شما را ناچار از آن خواهد کرد که‎ ‎به خدا ایمان ‏داشته باشید‎. ‎آلبرت انیشتین: احساس مذهبی بزرگ ترین شاه فنر‎ ‎تحقیقات علمی ‏است‎. ‎
ماکس پلانک: دین و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد‎ ‎می‌جنگند و برانگیزنده‌ی آنها ‏همواره خدا بوده و خواهد بود‎. ‎
جورج هربرت :من‎ ‎نه تنها به خدا ایمان دارم که به او اعتماد و توکل نیز دارم. ‏خداشناسی برای من قضیه‎ ‎فلسفی متروکی نیست . بلکه اندیشه‌ای واقعی و جزئی ‏از حیات و کوشش روزانه‌ی من است‎. 
آلبرت انیشتین: کسی که زندگی خود و جهانیان را بی معنی می انگارد, بدبخت‎ ‎محض ‏نیست اما اهلیت زندگی ندارد. فقط امید قائم بر عقل و ایمان است که نمی‌گذارد ما‎ ‎او ‏را برای زندگی کاملا ناقابل بدانیم, چه جای امید است که که وی بوسیله‌ی عقل خود‎ ‎راه صواب را درک کند و یا از سر نو چون طفلان درباره‌ی حیات بیاندیشد‎. ‎
پروفسور الویر وندل:هر قدر معلومات بشر زیاد تر می‌شود شکاف میان علم و‎ ‎مذهب ‏تنگ تر می‌شود و فهم درست علوم امکان ایمان به خدا را بیشتر می‌کند‎. ‎
کارل هایم: شگفتیهای عالم نه تنها اجازه‌ی تاثیر خالق حکیم را می‌دهد بلکه‎ ‎وجود او را ‏ایجاب می‌کند‎. 
آسا گری: هیچ مرد خداشناسی نمی‌تواند قبول کند‎ ‎آنچه را که علم از عالم ماورای ‏طبیعه به عالم طبیعت می‌آورد مخالفتی با دین و مذهب‎ ‎داشته باشد‎. ‎
آندرو کورن وی استاد فلسفه: اساس کار دانشمند بر این قرار‎ ‎گرفته که " هیچ ماشینی ‏بدون سازنده نمی‌تواند باشد‎". ‎
لوئی پاستور: من خود‎ ‎را در میان عقایدی قرار دادم که اثبات آنها قاطع نیست. طرز نگاه ‏من اینگونه است‎. ‎
اینها نقل قول هایی هستند از دانشمندان بزرگ جهان که لیست افتخارات و‎ ‎اکتشافات ‏هریک بالغ بر دهها صفحه می شود. "ژان کلوور مونسما" در کتابی با نام‎" ‎اثبات وجود ‏خدا" به 40 تن از دانشمندان بزرگ دنیا نامه نوشته و از آنها درخواست‏‎ ‎کرده که به این ‏سوال پاسخ بگویند:" آیا شما خدا را قبول دارید؟ رابطه‌ی علم با دین‎ ‎چگونه است؟" این ‏کتاب به کوشش احمد آرام در سال 1342ترجمه و منتشر شد. کتاب "علم به‎ ‎کجا ‏می‌رود؟" تالیف ماکس پلانک و با مقدمه انیشتین تلاشی است از این دو دانشمند‎ ‎بزرگ ‏دنیا در اثبات رابطه‌ی علم و دین. وقتی از انیشتین می‌خواهند که مقدمه‌ای برای‎ ‎کتاب ‏پلانک بنویسد میگوید:" از من خواسته اند با شمعی, خورشیدی را روشن سازم‎!". ‎تاکید ‏این دانشمندان بزرگ جهان بر دین و مذهب و خدا مهر تاییدی است بر این گفته‌ی‎ ‎قرآن ‏که"آنان که در علم نظر عمیق و قدمی ثابت دارند با ایمان اند. نسا162)" و یا‎" ‎اهل ‏دانش گویند که ما به آن چیزی که از جانب خداست ایمان آوردیم(آل عمران 7) در‎ ‎روایات ‏و احادیث ما به کرات از ارزش علم سخن به میان آورده شده. سخنان باارزشی که‎ ‎تشیع صفوی با مهارت هرچه تمامتر با تفسیر آن به "علم حدیث!" معنی‌اش را مسخ و‎ ‎دگرگون کرده و طوری وانمود می‌کند که علم در اسلام علم حدیث است و علم چگونگی ‏رفتن‎ ‎به دستشویی! و البته علم ورد و جادو جنبل با مفاتیح الجنان! حال آنکه تاکید ‏بزرگان‎ ‎دین ما بر یادگیری علم به معنای عام بوده و بقول محمد:" بجویید علم را حتی ‏اگر در‎ ‎چین باشد" و پرواضح است که در چین علم حدیث نبوده است! ویا آن حکایت که ‏پیامبر وارد‎ ‎مسجدی شد و دید دو گروه یکی مشغول بحث علمی اند و دیگری عبادت ‏می‌کنند. بی‌درنگ به‎ ‎سمت گروه اول رفت.چگونگی رابطه‌ی علم و دین را در اسلام ‏می‌توان از ظهور ابن سینا و‎ ‎فارابی و رازی و... در اوج درخشش تمدن اسلامی فهمید‎. ‎
نکته آخر اینکه در طول این‎ ‎سال‌ها, هزاران نفر آمده اند و درباره‌ی چگونگی رابطه‌ی علم ‏و دین تحقیق کرده اند‎ ‎که این رابطه از نظر کیفی و کمی چگونه است؟ این دو چقدر بر ‏روی هم تاثیر میگذارند؟و‎ ... ‎آن‌وقت جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش, روشنفکر دینی ‏عالم و آفاق می آید اول از‎ ‎همه صورت مساله را پاک می کند و می گوید: بله. علم با ‏دین اصلا هیچ رابطه ای ندارد‎! ‎

آن‌کس که نداند و نداند که نداند‎ ‎
بگذار ا مرکب بماند که‎ ‎بماند
 ‏1ـ مسئله‌ي اعجاز عددى قرآن از سوى رشاد خليفه مطرح شد و پس از وى بسيارى از ‏علاقمندان به قرآن كار وى را ادامه دادند و با گسترش كامپيوتر سرعت بيشترى گرفت. ‏هرچند رد پاى اين فكر به سيوطى مؤلف كتاب «الاتقان فى علوم القرآن» برمى‌گردد. ‏‏2ـ ايـن جـريـان يـك جريان انحرافى و نامبارك بوده و تاكنون هيچ خدمتى به نشر فرهنگ ‏قرآنى نكرده است. ‏‏3 ـ آمار و ارقام اعلام شده از سوى معتقدان به نظم رياضى قرآن غالباً درست نيست، ‏يعنى صغراى دعاوى آنها تمام نيست. ‏‏4 ـ در شمارش كلمات و حروف، روش واحد و فرمت ثابتى را رعايت نمى‌كنند، بلكه در ‏صدد جور كردن نصاب لازمند. ‏‏5 ـ بـر فـرض كه توازن و تناسبى در تكرار واژه‌هاى قرآن باشد، اين به تنهايى معجزه ‏بودن قرآن را ثابت نمى‌كند. ‏‏6ـ بين نتيجه‌گيري‌هاى خاصى كه از توازن و تناسب كلمات مى‌شود و اين‌گونه توازن و ‏تناسب‌ها، رابطه‌ي منطقى وجود ندارد. ‏‏7ـ ايـن جـريـان انـحـرافـى، جـداى از اتلاف هزاران ساعت از عمر محققان و پژوهشگران ‏قرآنى، دستاويزى است براى معتقدان به تحريف قرآن؛ زيرا بعد از مشاهده چند مورد ‏نظم و توازن اگر در موارد ديگر به نصاب لازم نرسند، به ذهنشان مى‌آيد پس بايد قرآن ‏تحريف شده باشد. ‏‏8 ـ استفاده شاعرانه، نه برهانى از بعضى از تناسب‌هاى كشف شده اشكالى ندارد. ‏‏9ـ در كـتـاب و سنت هيج اشاره و كنايه‌اى به وجود نظم رياضى در قرآن ديده نمى‌شود، ‏برعكس قرآن را كتاب هدايت و عمل معرفى كرده‌اند و از ما خواسته‌اند برخورد ما با قرآن ‏برخورد مريض با نسخه باشد و خود را به اينگونه امور انحرافى مشغول نسازيم. ‏‏10ـ راه پـى‌بردن به اعجاز قرآن تسلط به فنون ادبيات عرب و تلاوت فراوان و تأمل در قرآن ‏است، نه سير انحرافى طى شده از سوى رشاد خليفه. ‏‏11ـ اين‌گونه نقدها را ضرورى مى‌دانيم. ‏‏1-‏‎ ‎نیرویى که بدان خوبى ها و بدى‎ ‎ها و تفاوتها و زمینه هاى آن، شناخته گردد، و این، ‏معیار تکلیف شرعى است‎.‎‏3- تعقّل و‎ ‎دانستن؛ و از این روست که در برابر جهل و نادانى قرار مى گیرد، نه در برابر‎ ‎دیوانگى. بیشترین استعمال عقل در احادیث، معناى دوم و سوم است‎. ‎
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:6  توسط نسترن منوچهری  | 

حقوق وتکالیف درقرآن

حکمت و فلسفه وجودی تکلیف

برخی این شبهه را مطرح می‏کنند که انسان به اختیار خویش آفریده نشده و شروع ‏زندگی به دست او نبوده است پس تکلیف برای انسان وجه منطقی ندارد. چرا باید ‏مکلّف به عقاید و اعمالی باشیم که در صورت ترک آن‏ها به عذاب مبتلا گردیم، حال که ‏به اجبار آفریده شده‏ایم، می‏خواهیم آزاد باشیم و زیر بار هیچ تکلیفی نرویم.‏

شبهه و اشکال مطرح شده در حقیقت دارای دو بخش است:‏

بخش نخست: این که انسان با اختیار خود خلق نشده، بلکه به اکراه و اجبار آفریده شده ‏است. کسی که در خلقت انسان از او اجازه نخواسته و خالق یکتا با قدرت خویش او را ‏آفریده است. ظاهر امر نیز همین است که گفته می‏شود، چنان که حضرت علی(ع) در ‏بیانی می‏فرماید: «عبادٌ مخلوقون اقتداراً و مربوبون اقتساراً»(1) امّا حقیقت آن است که ‏خدای سبحان با سخا و کرم بهترین درجه وجودی مناسب را به خاک و یک قطره آب ‏عطا کرد و ظرفیت هرگونه کمال، جمال، جلال و فن آوری را به وی بخشیده است تا او ‏را با جهاد و تلاش و سیر جوهری و تحوّل درونی به مرحله والای انسانیت برساند و این ‏جام و جامه را در فضای نظام علّی و معلولی ارائه کرده است که شرح اجمالی آن این ‏است که همه مخلوقات و نیز انسانها ب اس اصل سنت الهی که نظام علّی و معلولی ‏است، آفریده می‏شوند و زمانی که سلسله علل برای خلق موجودی فراهم گردند، ‏معلول صادر می‏شود.‏

فاعل می‏تواند ایجاد معلول را اراده کند و قدرت دارد که آن را نیافریند. انسان قادر ‏است با اراده و اختیار خویش، تمهیداتی را برای تمامیت علّت جهت خلقت فرزند فراهم ‏نسازد، امّا وقتی علت تتمیم و تکمیل شد، اجازه و اذن معلول(فرزند) معنا ندارد. معلولی ‏که معدوم است، نه اختیار درباره او معنا دارد و نه اجبار، اراده و اختیار و جبر و تفویض ‏برای موجود است، نه معدوم. چون درک درستی از این نکته نشده، شاعری عرب زبان ‏به نام ابوالعلاء معرّی با نگاهی بدبینانه می‏گوید: پدر و مادرم در حقّ من جنایتی مرتکب ‏شده مرا خلق کردند و من این جنایت را در حقّ هیچ کس انجام نخواهم داد. سپس ‏دستور داد این عبارت را بر روی سنگ قبرش بنویسند که :هذا ما جناه أبی علیّ ‏    و ما ‏جنیت علی أحدٍ ‏


یا آن شاعر بدبین پارسی گوی گفته است:خلقت من در اَزل یک وصله ناجور بود ‏    من ‏که خود راضی بدین خلقت نبودم زور بود ‏


نظام هستی برپایه اصولی استوار است که کمترین ضعف و سستی در آن راه ندارد، یکی ‏از آن اصول محال بودن تخلف معلول از علت است که اصلی عقلی و ثابت بوده و انکار ‏آن به معنای انکار حکم عقل است. آنان که این شبهه را مطرح کرده‏اند، در حقیقت ‏قانون علیت را منکر شده‏اند.‏
بخش دوم شبهه این است که چرا انسان باید مکلّف به تکالیف الهی باشد. منشأ این سؤال ‏به حکمت تکلیف مربوط می‏شود که در هستی‏شناسی انسان نهفته است. تعیین تکلیف ‏برای انسان به جهت تبیین جایگاه و تکریم مقام انسانی اوست. انسان با توجّه به پذیرش ‏امانت الهی «انّا عرضنا الأمانة...»(2) و بر تن نمودن لباس کرامت «و لقد کرّمنا بنی ‏آدم...»(3) و برخوردار بودن از برترین ظرفیت علمی و آشنایی با اسمای الهی: «و علّم ‏آدم الأسماء کلّها...»(4) جایگاه برتری پیدا کرد و مقام خلافت الهی را در زمین به خود ‏اختصاص داد.‏

حفظ چنین جایگاهی مستلزم پذیرش مسئولیت و قبول تکلیف است. عقل و منطق حکم ‏می‏کند که وجود هر امتیازی در سایه قبول وظایف و تکالیف، امکان‏پذیر است و به ‏میزان امتیازی که به فرد می‏دهند از او مسئولیت طلب می‏کنند. به بیان دیگر، تکلیف ‏برای حفظ و مصونیت انسان و در قلمرو هویت اوست. به همین سبب تکالیفی که بر ‏عهده انسانها گذاشته شده، بر حیوانات و دیگر موجودات دیگر نیست، زیرا انسان ‏می‏خواهد حیات انسانی داشته باشد و انسان‏وار زندگی کند، میل فطری او نه تنها ‏داشتن یک حیات خوب و ایده‏آل انسانی، بلکه دارا بودن یک الگوی نمونه برای زندگی ‏انسانی است. از او برای چنین انسانی، تکلیف لازم حیات اوست.‏

در مقام تصوّر، انسانی را در نظر بگیرید که پای‏بند به مبانی اعتقادی، مسائل اخلاقی و ‏احکام عملی نیست، از چنین انسانی چه تصویر می‏توان داشت و چه هویتی می‏توان برای ‏او در نظر گرفت؟ آیا جز همان تلقّی و برداشتی که برخی از صاحب‏نظران غربی از ‏انسان دارند و وی را «گرگ انسان» یا «حیوان سیاست‏مدار» و «میمون برهنه» ‏خوانده‏اند؟

به نظر می‏رسد اگر انسان بدون مبانی اعتقادی توحیدی بی‏مسئولیتی در قبال مسائل ‏اخلاقی و بی‏تعهدی به احکام عملی، لحاظ شود همین معانی یا معنای نازل‏تر از آن ‏خواهد داشت، چنان که در قرآن تعابیری نظیر ستمگر و ظالم، نادان و جاهل، سرکش، ‏حریص، عجول، نافرمان و ناسپاس به کار رفته است(5) مخاطب همه این تعابیر، انسان ‏بدون تکلیف است، یعنی انسانی که از بار مسئولیت شانه خالی کند، پس حکمت تکلیف با ‏عزت انسانی عجین شده و انسانیت انسان مرهون مکلف بودن اوست.‏

ثبوت تکلیف همراه با عمل به آن، مساوی صعود انسان به مقامات عالی است و سقوط ‏تکلیف یا ترک آن به معنای هبوط وی از درجات عالی انسانی است. بشر برای رفع یا ‏کاستن فقر خویش نیازمند موجودی غنی‏تر از خود ماست: «یا أیّها النّاس أنتم الفقراء ‏الی اللّه و اللّه هو الغنیّ الحمید؛(6)ای مردم شما همه نیازمند به خدائید تنها خداوند ‏است که بی‏نیاز و شایسته هرگونه ستایش است.» پدیده فقر جز با ادای تکلیف از جانب ‏فقیر در مقابل غنی مطلق کاهش نمی‏یابد. صدرالمتألّهین در پاسخ منکران تکلیف ‏می‏گوید: آنان حکمت وجودی تکالیف و ترتیب نظام را ندانستند، چون با انکار آن چگونه ‏می‏توان امر و نهی در شریعت را توجیه کرد؟ با این نگاه همه شرایع عبث و بیهوده ‏خواهد بود.(7)‏

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «انّ الناس فی القدر علی ثلاثة اوجهٍ: رجلٌ ‏یزعم انّ اللّه عزّ و جلّ أجبر الناس علی المعاصی، فهذا قد ظلّم اللّه فی حکمه فهو کافرٌ و ‏رجل یزعم انّ الأمر مفوّض الیهم فهذا قد اوهن اللّه فی سلطانه فهو کافرٌ و رجلٌ یزعم ‏انّ اللّه کلّف العباد مایطیقون و لم یکلّفهم مالایطیقون و اذا أحسن حمد اللّه و اذا اساء ‏استغفر اللّه فهذا مسلمٌ بالغٌ».(8) مردم در قدر بر سه گونه‏اند. برخی گمان می‏کنند که ‏خداوند آن‏ها را بر گناهان مجبور کرده است. چنین انسانی به خدا در حکمش نسبت ‏ظلم داده است. برخی می‏پندارند. خدا انسان‏ها را به خود وا نهاده است، چنین شخصی ‏خدای سبحان را در سلطنت و حاکمیتش بر نظام جهان و انسان سست کرده است او نیز ‏کافر است. برخی می‏گویند: خدا آدمیان را به آن چه توان انجام آن را دارند تکلیف ‏کرده است و آن چه را که توان انجام آن را ندارند تکلیف نکرده است. چنین انسانی اگر ‏احسانی به بیند خدا را ستایش می‏کند و اگر بدی به بیند از خدا تقاضای آمرزش ‏می‏کند. این انسان مسلمانی کامل است.‏

حاصل آنچه گذشت در چند بند ذکر می‏شود:‏



خدایا حکمت و فلسفه آفرینش من چیست؟ ندا آمد: حکمت و فلسفه آفرینش تو آن ‏است که مرا در آئینه روح تو به بینی و محبّت و دوستی مرا در قلبت بیابی.‏

حکمت طاعت خدا از نگاه ابن سینا
تردیدی نیست که بشر به واسطه خردورزی صرف و عقل گرایی محض، بدون ‏استمداد از وحی نمی‏تواند حاجات فردی و جمعی را رفع کند و توان او ناقص است.‏

ابن سینا که از بزرگ‏ترین حکمای اسلامی است، به جنبه اجتماعی و سیاسی مسئله بسیار ‏عنایت داشته است. او به نکته‏ای اشاره دارد که جهان معاصر بدان مبتلاست و آن ‏بی‏عدالتی و ظلمی است که قوانین ناقص بشری و مجریان ستمگر به انسانهای مظلوم ‏روا می‏دارند. ایشان برای رهایی بشر از ظلم و تعدّی ظالمان، دیدگاهی را ارائه می‏دهد ‏که جوامع بشری با عمل به آن می‏توانند به حقوق خویش دست یابند، وی معتقد است ‏که انسان بر اساس شاکله وجودی‏اش به گونه‏ای است که نمی‏تواند به تنهایی و مستقل ‏زندگی کند و اگر مشارکت دیگر هم نوعان نباشد، متعسّر بلکه متعذر است که فردی ‏بتواند همه نیازهای خویش را برآورده سازد، از این جهت میان افراد اجتماع روابط و ‏داد و ستد جاری بوده که عدالت لازمه این روابط اجتماعی است. برای حفظ عدالت، ‏شریعتی لازم است که شارع باید شایسته اطاعت باشد و لازم است که علائم و ‏ویژگیهایی داشته باشد تا معلوم شود که وی از جانب خداست و شایسته است که ‏نیکوکار و گنه‏کار نزد خداوند ثواب و عقاب داشته باشند، پس معرفت و شناخت شارع ‏و مجازات کننده واجب و ضروری است و شناخت باید عاملی را به همراه داشته باشد تا ‏آن را حفظ کرده و مانع از فراموشی آن گردد، از این رو طاعات و تکالیف که ‏یادآورنده معبود است واجب گردید و تکرار عبادات برای حفظ یاد الهی ضروری ‏شد...(10)‏

بر اساس این اندیشه دو سؤال مطرح شده که بوعلی به پاسخ یکی از آنها اشاره کرده ‏است.‏

سؤال نخست آن است که برای حفظ عدالت، چه لزومی به شریعت است، در حالی که ‏انسان با عقل و اندیشه خویش قادر به تشخیص آن و محافظت از آن است؟ پاسخ این ‏است که عقل در حقیقت، جزئی از ادله شرع است و عقل و نقل دو نور الهی و هر دو ‏معاضد هم و در صدد کشف حکم خدا هستند، امّا چون غالباً عقل دستخوش امارت ‏هوای نفس اماره بر عهده دارد: «کم من عقلٍ أسیرٍ تحت هوی أمیر»(11) و تلاش ‏می‏کند که عدل، آزادی و سایر اصول حقوقی را به سود خویش تبیین و تفسیر کند یا ‏چون در مواردی عقل مشوب به باطل می‏گردد، به همین جهت عقول بشری را در ‏اصل تشخیص و در حفظ و حراست عدالت، کافی ندانسته‏اند.‏

سؤال دوم اینکه: چرا تکرار تکالیف و استمرار عبادات بر مردم فرض و واجب گردید؟ ‏پاسخ این است که دلیل آن محافظت از یاد الهی و در نتیجه دعوت به عدالت و قسط ‏است که قوام حیات بشری بر آن استوار است و به هر دو امر در قرآن اشاره شده ‏است در یکجا فرمود: «فارسلنا فیهم رسولاً منهم ان اعبدو اللّه ما لکم من اللّه غیره؛(12) ‏در میان آنان رسولی از خودشان فرستادیم که خدا را بپرستند، جز او معبودی برای ‏شما نیست...»‏

‏«و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛(13)ما ‏رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آن‏ها کتاب آسمانی و میزان (شناسایی ‏حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.»‏

پس آن که به تکالیف الهی پای بند و بر آن متعهدند، افزون بر فواید دنیوی به پاداش ‏اخروی نیز نائل خواهند شد، بنابراین در طاعت از فرمان‏های الهی حکمت بسیاری نهفته ‏است که بر هیچ اهل اندیشه‏ای پوشیده نیست.‏
دیدگاه صدرالمتألّهین
برخی از فرقه‏های کلامی، مانند اشاعره تکلیف را منکر شده و این شبهه را مطرح ‏کرده‏اند که چرا باید مخالفت با تکالیف الهی از جانب بنده منشأ عذاب و باعث عقاب ‏گردد با اینکه خداوند نیازی به طاعت بنده‏اش ندارد؟ بعضی از اهل این روزگار نیز ‏می‏گویند: چه لزومی به دین داری و دین ورزی است، در حالی که دین مظهر و نماد ‏بندگی است.‏

صدرالمتألّهین ضمن بیان مقصود از تکلیف و انجام و ترک افعال(واجبات و محرمات) ‏می‏فرماید:‏

تکلیف الهی بر بنده‏اش جاری مجرای تکلیف طبیب است، اگر حرارت بر مریض غلبه ‏کند، طبیب دستور به خوردن مبرّدات می‏دهد، در حالی که خودش بی‏نیاز از آن است ‏و چنانچه مریضی از دستور طبیب سرپیچی کند، خود ضرر می‏بیند، نه طبیب که فقط ‏ارشاد کننده است. خداوند برای شفای مریض، سببی را خلق کرده که مقتضی آن است، ‏برای سعادت اخروی نیز سببی آفریده که آن طاعت خداست.(14)‏

حرام در دین به معنای کفّ نفس از معصیت و گناه است، با تلاش و مجاهدت می‏توان ‏نفس را از رذایل اخلاقی تطهیر و تهذیب کرد، چنان که اجتناب از فضائل و اکتساب ‏رذائل در دنیا برای نفس مشقت و در آخرت موجب عذاب و هلاکت است، همان گونه ‏که رذائل اخلاط و نامتعادل شدن مزاج، موجب مرض بدن در دنیا می‏شود، بنابراین اثر ‏طبعی ترک تکلیف، عقاب و عذاب است، همانند اثر طبیعی و وصفی خوردن سم که ‏هلاکت است.‏

انبیاء آمده‏اند تا این پیام را به مردم ابلاغ کنند و خلق را به واسطه تکالیف دینی به ‏طریق فلاح ارشاد نمایند کسانی که از هدایت و راهنمایی آنان سرباز زنند به آثار ‏اعمال خود مبتلا می‏شوند. حضرت علی(ع) می‏فرماید: خداوند خانه آخرت را پر از ‏نعمت آفرید و پیامبران را فرستاد تا انسان‏ها را به آن دارالنعمه دعوت کنند. افسوس ‏که آنان اجابت نکردند و به نتیجه اعمال خود که خوردن جیفه و مردار دنیا و دوستی و ‏رسوایی آن است دچار شدند «سبحانک خالقاً و مبعوداً بحسن بلائک عند خلقک، خلقت ‏دارا و جعلت فیها مأدبة، مشرباً و مطعماً و ازواجاً وخدماً و قصورا و انهارا و زروعاً و ‏ثماراً، ثم ارسلت داعیا یدعوالیها فلا الداعی اجابوا و لافیما رغّبت رغبوا ولاالی ماشوّقت ‏الیه استاقوا اقبلوا علی جیفة قد افتضحوا باکلها و اصطلحوا علی حبّها»(15)‏

تو منزهی که هم آفریدگار و هم معبودی. از نعمت‏های نیکی که بر آفریدگان عطا ‏کرده‏ای این است که سرایی (به نام سرای آخرت) آفریدی و در آن سفره‏ای ‏گسترده‏ای که همه چیز در آن یافت می‏شود، آشامیدنی و خوردنی همسران و خدمت ‏گزاران، کاخ‏ها و نهرها و کشتزارها و میوه‏ها در آن قرار دادی، سپس کسی را ‏فرستادی تا مردم را به سوی آن دعوت کند. نه دعوت کننده را اجابت کردند و نه در ‏آن چه ترغیب کرده‏ای رغبت ورزیدند و نه به آن چه تشویق کردی مشتاق شدند. به ‏مرداری روی آوردند که با خوردن آن رسوا گشتند و در دوستی آن توافق کردند.‏

هر کس به چیزی (دیوانه وار) عشق ورزد نابینایش کند و قلبش را بیمار می‏سازد سپس ‏با چشمی معیوب می‏نگرد و با گوشی غیر شنوا می‏شنود خواسته‏های دل، عقلش را نابود ‏ساخته، دنیا قلبش را می‏میراند و شیفته آن می‏کند، او بنده دنیاست و بنده کسی که از ‏دنیا چیزی را در دست دارد... و حال آن که دنیایی که آن را جاودانی و ایمن ‏می‏پنداشتند از آن جدا شدند و به آن چه در آخرت به آن‏ها وعده داده بودند، ‏رسیدند.‏

توحید ضامن اجرای حقوق‏
تاکنون روشن شد که در برابر هر حقی، تکلیفی وجود دارد، خواه در محدوده کوچک ‏خانواده، روستا، شهر، منطقه، و خواه در امور بین المللی.‏

زیرا هر چند ذی حق باید برای استیفای حق خود قیام کند. چنان که امیرمؤمنان(ع) ‏فرمود: «لایمنع الضیم الذلیل و لایدرک الحق الابالجد»(16) شخص ضعیف و زبون توان ‏ظلم زدایی ندارد و حق فقط با کوشش و تلاش به دست می‏آید، لکن کسی که مورد ‏حق است. مکلف است صاحب حق را یاری کند، چه حق فرد در برابر دیگری وچه حق ‏دولت‏ها در برابر همدیگر و چه دولت‏ها و ملت‏ها در مقابل یکدیگر.‏

میان تکلیف‏های متقابل هر یک پیوند و ارتباطی است که بدون رعایت آن، نه صاحب ‏حق به حق خود می‏رسد و نه مکلّف به تکالیف خود عمل کند، حتی در صحنه پیکار ایمان ‏و کفر و جنگ بین عدل و ظلم و نبرد میان توحید و الحاد برای کافر، ظالم و ملحد حق ‏انسانی وجود دارد هرچند از حقوق دیگر خود را به عمد محروم کرده است.‏

اگر در جنگ میان مسلمانان و کفار، اهل اسلام پیروز شدند و اهل کفر شکست خورده ‏و در معرض قتل یا اسارت قرار گرفتند، در همان حال حق معیّنی دارند که حاکم ‏اسلامی باید آن را رعایت کند، از این رو حضرت امیرمؤمنان(ع) چنین فرمود: «ان ‏أظهرتنا علی عدوّنا فجنّبنا البغی و سدّدنا للحق و ان اظهرتهم علینا فارزقنا الشهادة و ‏اعصمنا من الفتنة»(17) اگر ما را بر دشمن پیروز کردی از ظلم و تعدّی برکنارمان دار ‏و بر حق استوارمان فرما، و اگر آنها را بر ما چیره کردی شهادت را روزیمان کن و ما را ‏از شرک و فساد و آشوب حفظ فرما. آن عامل مهم و کارساز که هم در اقدام و قیام ‏ذی حق سهم تعیین کننده دارد و هم در امتثال مکلّفان به تأدیه حقوق دیگران اثرگذار ‏است و هم در تعاون داخلی و مساعدت درون شهری یا کشوری یا امّتی سهم بسزایی را ‏ایفا می‏کند، دو چیز است، ایمان به خداوند و اخلاص در آن ایمان که توانایی گره‏زدن ‏حقوق و تکالیف را کاملاً داراست، وگرنه حق گسیخته از تکلیف و تکلیف جدا شده از حق ‏هرگز تعهد متقابل خود را عمل نخواهند کرد، از این رو امیرمؤمنان، علی(ع) فرمود: ‏‏«و شدّ بالاخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها»(18) صیانت حقوق مسلمانان و ‏اجرای آن را با اخلاص و توحید استوار کرد.‏

روشن است که برای اجرای حق چاره‏ای جز گره زدن آن با تکلیف دیگران نیست، یعنی ‏حق دولت وقتی اجرا می‏شود که با تکلیف ملّت گره بخورد و به عکس، یاحق پدر و ‏مادر وقتی محقق می‏شود که به تکلیف فرزند پیوند بخورد و به عکس. ‏

نیز حق بین المللی دولتها وقتی تحقق پیدا می‏کند که با تکلیف دولت مقابل گره بخورد. ‏عامل گره زدن حق به تکلیف هم، ایمان با اخلاص است که نور درونی و حافظ دائمی و ‏نگهبان قطعی است و بدون آن حق و تکلیف به هم گره نمی‏خورند یا بعد از مدّتی کوتاه ‏نقض می‏شود. از همین جهت حضرت علی بن ابی طالب (ع) فرمود: «من واجب حقوق ‏اللّه علی عباده...والتعاون علی اقامة الحق بینهم»(19) از جمله حقوق لازم الهی بر بندگان، ‏این است که آنان یکدیگر را در اقامه حق یاری کنند، البته این حق، اعم از حق خدا و حق ‏خلق است.‏

پس دو عامل اساسی در تحقق حقوق شخصی و اجتماعی و انجام تکالیف فردی و ‏عمومی نقش عمده‏ای را ایفا می‏کند، یکی اعتقاد به وحدانیت الهی است و دیگر اخلاص ‏در عمل، یعنی کنار زدن همه خودخواهیها و منیّتها و تکیه زدن به قدرت واحدی که ‏منشأ تمام قدرتهاست و انجام عمل در راستای جلب رضایت او و تقدم خشنودی حق بر ‏خلق.‏

پی نوشت ‏


















‏1. روح هر تکلیفی تشریف است، نه تحمیل. 2. در باطن هر تکلیفی حق نهفته است، مانند ‏تکلیف کودک به فراگیری علم، تکلیف بیمار به پرهیز و...، زیرا حق مسلّم هر کودکی ‏عالم شدن و حق قطعی هر انسان بیماری، سالم شدن است. 3. فریادی که از فطرت ‏انسانی و صلایی که از هویت بشری هر کسی برمی‏آید استغاثه به تکلیف الهی است و ‏آنچه از تریبون شهوت و بلندگوی غضب و رسانه‏های ضد انسانی نفس امّاره برمی‏آید، ‏نفیر اهریمن است که انسان را رها می‏پندارد و او را در مقایسه با حیوان توهین می‏کند ‏و از ارج و حرمت وی می‏کاهد. بر هر انسان لازم است صدای دوست را از صفیر ‏دشمن که از خانه صیاد می‏آید بشناسد و تسبیح مرغ حق را از خوار عجل سامری جدا ‏کند. با چنین حالتی، حکمت وجودی تکلیف که همان غایت اصلی خلقت انسانی است. ‏برای وی آشکار خواهد شد که آدمی آئینه تمام نمای قدرت الهی و مخزن محبت ‏خداوندگاری است. چنان که آن عارف در حال نیایش با خدای خویش پرسید: «الهی ما ‏الحکمة من خلقی به قیل بالحکمة من خلقک رؤیتی فی مرآة روحک و محبّتی فی ‏قلبک».(9)‏‏1- نهج البلاغه، خطبه 83.‏‏2. سوره احزاب، آیه 72.‏‏3. سوره اسراء، آیه 70.‏‏4. سوره بقره، آیه 31.‏‏5. ر.ک سوره اعراف، آیه 179، سوره احزاب، آیه 72، سوره حج، آیه 66؛ سوره علق، آیه 6، ‏سوره اسراء، آیات 11 و 100؛ سوره کهف، آیه 54.‏‏6. سوره فاطر، آیه 15.‏‏7. تفسیر القرآن الکریم، ج 2، ص 230.‏‏8. التوحید، ص 360 ـ 361.‏‏9. فرهنگ مأثورات عرفانی، ص 82.‏‏10. اشارات، نمط نهم، فصل چهارم، ص 371.‏‏11. نهج البلاغه، حکمت 211.‏‏12. سوره مؤمنون، آیه 32.‏‏13. سوره حدید، آیه 25.‏‏14. تفسیر القرآن الکریم، ج 2، ص 49.‏‏15. نهج البلاغه، خطبه 109.‏‏16. نهج البلاغه، خطبه 29.‏‏17. همان، خطبه 171.‏‏18. همان، خطبه 167.‏‏19. همان، خطبه 216.‏

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 21:0  توسط نسترن منوچهری  | 

هنر در قرآن

مقدمه

در پاسخ به اين سؤال كه هنر چيست؟ بايد گفت هر كس به گونه‌اي و از ديدگاهي هنر را مورد نظر قرار داده و براي آن تعريفي ارائه داده است. اما در اينكه بخش عظيمي از هنر در ارتباط با قلم و بيان است شكي نيست همچنين در مورد اينكه پيامهايي كه بر موج هنر به آفاق فرستاده مي‌شود جاودانه مي‌ماند و زمانها و مكانها را به زير بال مي‌كشد نيز سخني نيست .

در طول زمان ثابت شده كه هنرهاي زيبا، نگهبان امين زيبايي در جهانند و رسالت بزرگشان، آموزنده بودن آنهاست و تجربه به اثبات رسانده، مطالب زيادي را كه بايد در مدتي طولاني و با تلاشي پيگير فرا گرفت، زبان هنر، گاهي به آساني و در فرصتي اندك و البته با نفوذ و تأثير بيشتري به انسانها منتقل مي‌كند.

 

ادبيات قرآن

هنر قرآن در جذابيت آن از نظر به كاربردن الفاظ و عظمت معاني در جملاتي كوتاه، ساده، رسا و شيوا و داراي ضرب آهنگ است. چنان كه مؤمن و كافر تحت تأثير آن قرار گرفتند و از آن سخن‌ها گفتند ؛ اما مؤمنان، مات و مبهوت ماندند وجذب شدند و ايمان آوردند و كافران مبهوت ماندند و ناتوان شدند و فرار كردند و خود را از حوزه‌ي جاذبيت قرآن بيرون بردند.

آري كساني كه خود را از سر تكبر و غرور، بزرگ مي‌پندارند و از ايمان و اعتراف به حق عناد مي‌ورزند مي‌گويند: «إن هذا الّا سحر مبين»  و مؤمنان با شنيدن و تلاوت آن بي اختيار به سجده مي‌افتند و از سر شوق گريه مي‌دهند. « اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ» بي اختيار سر بر زمين ادب مي‌گذارند و هر آن به خشوع خود مي‌افزايند. «وَيَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا »

آري، سيماي ناپيداي قرآن در قالب يك گروه الفاظ جامد است كه شرط فصاحت و بلاغت را دارا هستند و اين چيزي نيست جز تصوير متني و نمايش هنري در قرآن .

تصوير متني عبارت است از ابزار با ارزش و سازنده‌اي در اسلوب قرآن كريم براي به وجود آوردن تصويري كه همراه با رنگ است و حركت، سازندگي و كوبندگي به گونه‌اي است كه چشم و گوش و حس و خيال و فكر و وجدان از آن انباشته مي‌شوند. و قرآن پر است از صحنه‌هاي نمايشي براي بيان اهداف خود با استفاده از همين ابزار - كلمات كوتاه و ساده - كه دانشمندان قرنها از آن غافل مانده‌اند. قرآن با همين كلمات ساده و كوتاه، جوّي پر از نواي خوش و تماشاگري مي‌سازد و اين كار را طوري انجام مي‌دهد كه نه تنها با همه‌ي مكانها و زمانها سازگار است، بلكه فراتر از زمان و مكان و شخصيتهاست به گونه‌اي كه لفظ در يك طرف آيينه جمال نماي معنا مي‌باشد و معنا در يك طرف براي نماياندن سيماي خود در مقابل آيينه قرار مي‌گيرد. موسيقي يا نواي آهنگين قرآن هم به اين رويارويي آهنگ مي‌دهد تا يك‌باره حادثه‌ها جان بگيرند، به حركت در آيند كه همه‌‌ي اطراف را به حركت در آورند، زنده كنند، راه ببرند، آباد كنند، ويران كنند، بسازند و آماده كنند و در فضاي زندگي رها سازند تا اين جريان براي هميشه در وجدانها اثر بگذارند و عقل و خرد را به تكامل وا دارد و انسانيت را به نمايش بگذارند تا الگوي شخصيتهاي آينده باشد و تا جاويد ماندن را آموزش بدهد .

بنابراين ادبيات قرآن فقط بر پايه‌‌ي الفاظ دور نمي‌زند بلكه از ادبيات تصوير و نمايش هنري نيز سخن مي‌گويد، در اين ميان تمثيلاتي كه در قرآن مطرح شده راهنماي مفيدي براي شناخت مفهوم زيبايي در قرآن مي‌باشند.

هنر نمايش در قرآن

در هنر نمايشي قرآن از دو قانون تخييل و تجسيم (تخيّل و تجسّم) براي نمايان ساختن تصوير فني بسيار استفاده شده است. به عنوان مثال در آيه‌ي:

« وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ » مي‌بينيم كه قرآن با اين تشبيه يك سيماي بسيار دقيق از كساني رسم مي‌كند كه از نعمات الهي مي‌خورند و بهره‌برداري مي‌كنند در حالي كه از نهايت مقصود وجود انساني غافل‌اند (كافرند) همچنين از عقوبت سختي كه در انتظارشان است بي‌خبرند بسان حيواناتي كه مي‌خورند و از سيري به دور خود مي‌چرخند  و از هرچه، جز خوردن و آشاميدن است غافل‌اند. اينها آياتي هستند كه جاي تأمل و تفكر دارند و بسيار لطيف و پرمعنا هستند.

به عنوان نمونه‌اي ديگر از هنر نمايش در قرآن به مورد زير توجه مي‌كنيم. در سوره‌ي مباركه‌ي تكوير مي‌فرمايد: « و الصبح اذا تنفس » نفس كشيدن صبح را مطرح مي‌كند كه حقيقتي است ناديدني اما با الفاظ گويا با استفاده از نيروي خيال آن را به تصوير مي‌كشد و مجسم مي‌نمايد.

با نفس كشيدن صبح همه‌ي زندگان نفس مي‌كشند و به حركت در مي‌آيند و اين نشاط همگاني در همه‌ي موجودات روي زمين و دل آسمان به جوش و خروش مي‌آيد و همه جا را پر از طراوت و نشاط مي‌گرداند.

يعني با نمايش دادن سيماي محسوسي كه از يك معناي ذهني و از يك حالت نفسي و رواني در خيال گنجيده به وسيله‌ي بيان كه زبان غير مستقيم نمايش است تصويري ارائه مي‌دهد از يك تابلوي زيبا را. در جاي ديگر باز هم به مرور نمايش زيبايي از يكي از آيات الهي كه هر روز با آن سر و كار داريم اما از آن غافليم مي‌پردازد.

« أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا »  آيا نگاه نمي‌كني به پروردگارت كه چگونه سايه را مي‌گستراند و اگر مي‌خواست آن را ساكت و بي‌حركت قرار مي‌داد سپس اين خورشيد را دليل راهنمايي آن قرار داديم و سپس آرام آرام آن را به سوي خودت برچيديم و برگردانيديم.

چه‌قدر اين منظره‌‌ي مألوف و آشناست و با اين بيان گويا چشم الان آن را در داخل خود براي اولين بار جاي مي‌دهد و اين بار با چشم بيدار و جهان‌بين آن را تماشا مي‌كند .

جملات كوتاه، ساده و پربار نمايشي در قرآن فراوان است. نمايش بزم دوستانه‌اي از بهشتيان در يك مجمع عمومي كه آدمي هر چه به خيال خود مراجعه مي‌كند نظيرش را نمي‌تواند تجسيم كند با چند جمله‌ي كوتاه :« يطوفون عليهم ولدان مخلّدون باكوابٍ و اباريق و كأس من معين » مجلسي آراسته است، دوستان به دور هم حلقه زده‌اند و وسايل پذيرايي از هر جهت آماده و آراسته. نوجواناني زيبا و جاويد با كوزه‌هاي مخصوص و ليوانهايي خواستني، در آن طواف مي‌كنند و پذيرايي مي‌نمايند، كاسه‌هايي پر از نوشيدنيهايي خوش‌گوار يكي پس از ديگري در گردش است ... نگاههاي دوستانه، لبخندهاي نمكين و ... همه و همه حكايت از ادامه اين مجلس دارد.

مي‌بينيم با چند جمله‌ كوتاه و ساده و بي‌آلايش بزمي را آراسته كه فراتر از زمان و مكان و شخصيتهاست و همه‌ي رموز هنر نمايش در آن به كار رفته اما از ابزار نمايش و هنر خبري نيست جز همين چند جمله كوتاه .

و اما نمونه‌اي از نمايشگاههاي گسترده و طولاني:

همان داستان روييدن گياه كه به سرعتي برق‌آسا و پرشتاب از آن ياد شد در صحنه‌ و پرده‌ اي ديگر به آرامي و آهستگي به نمايش در مي‌آيد به اين ترتيب: « اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ » بادها انقلاب مي‌كنند و در آسمان ابرها را با طوفان پرشتاب تشكيل مي‌دهند همان‌گونه‌اي كه او مي‌خواهد كه سرانجام اين ابرها روي هم انباشته مي‌گردند و در نتيجه باران از لابه‌لاي آن بيرون  مي‌جهد - از آسمان به زمين فرو مي‌ريزد و سرانجام مردم بعد از نااميدي به يكديگر بشارت مي‌دهند و بعد اين آب را در دل زمين به صورت چشمه‌سارها جاري مي‌سازد كشتزارهاي گوناگون از آن بيرون مي‌آيد - شاداب و خوش‌رنگ و در حال رسيدن شاداب و بعد خشك و هيزم مي‌شوند .

اين نمايش در مقام بيان نعمت‌هاي الهي است كه صحنه‌ي نمايش را آهسته و كم حركت قرار داده و سيماها را لحظه‌اي از حركت بازداشته تا چهره‌ها بهتر ديده و شناخته‌ شوند و نمايشگاهها پر تماشاگر گردد.

تمثيل در قرآن

بيان تمثيل و مثال پرده‌اي ديگر از نمايشگاه هنر در قرآن است.

مثلاً قرآن مي‌خواهد بيان كند كه خدا به زودي و قطعاً اعمال كساني را كه كافر شدند چنان ضايع و نابود خواهد ساخت كه گويا اصلاً چنين اعمالي نبوده است و به زودي و قطعي آن چنان راه بازگشت را ضايع و نابود خواهد ساخت كه نتواند آن را بازسازي نمايد پس روي اين حساب اين معنا را به صورت تصوير در اين آيه به نمايش مي‌گذارد:

« وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَّنثُورًا » ما با شتاب روي آورديم به سوي آن اعمالي كه انجام داده‌اند گرچه يك عمل بسيار كوچكي هم باشد ما آن عمل را پوك و پراكنده در فضا ساختيم مانند توده‌ي غبار.

به اين ترتيب قرآن تو را رها مي‌سازد كه از سيماي پوك و پراكنده در فضاي بي‌پايان در خيال خود سيمايي نقش بزني كه سرانجام، يك معناي روشن‌تر و محكم‌تر براي ضايع و نابود و متلاشي ساختن را برايت به ارمغان مي‌آورد كه هر چه نگاه مي‌كني فضا را از توده‌هاي غبار اعمال ضايع و متلاشي شده مي‌بيني.

در جاي ديگر قرآن مي‌خواهد كوتاهي زندگاني دنيا را براي مردم مصور كند و نمايش بدهد مي‌فرمايد: مثل زندگاني اين دنيا مانند آبي است كه آن را از آسمان نازل كرديم در اثر آن گياهان از زمين روييد سپس يكي يكي خشك شدند و به كاه خشك و خرد شده‌اي تبديل شدند كه بادها آن را همه جا پراكنده مي‌سازند. رشته‌ي حيات، همه و همه در اين جمله‌هاي كوتاه به پايان رسيده و در اين نمايشگاههاي سه‌گانه پشت سر هم به نمايش در آمد. آبي كه آن را از آسمان فرو ريختيم «وَ ماءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ» «فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ » كه با آن گياهان زمين در آميخت « فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ »   كه سرانجام تبديل به كاهي گرديد كه بادش در فضا پراكنده مي‌سازد. پس چه‌قدر كوتاه و چه بي‌اعتبار است زندگي دنيا.

مي‌بينيم قرآن در كوتاه‌گويي و رساندن غرض و هدف از بيان، چه قدر عالي عمل كرده نمايشي كوتاه با اختصار مراحل.

بُعد هنري داستان در قرآن

قصه وسيله‌اي است مؤثر و تبليغي براي انتقال فكر و ايده و يكي از بهترين روش‌هاي تربيت و تذهيب در هر دوران بوده است. در عرصه‌ي داستان و نمايش ‏ اشتياق انسان به اين كه پا به پاي حوادث پيش رفته و صحنه‌ها و قهرمان‌ها را دنبال كند چيز پوشيده‌اي نيست.

اثرپذيري داستان و نمايش هنگامي عميق خواهد بود كه تصويرهاي قصه محكم و استوار ‏ منطبق با عقل و منطق و هماهنگ با واقعيت زندگي افراد باشد وگرنه افسانه و خرافه خواهد بود اگرچه خيال انسانها را به طرف خود جلب كند.

پس هنر داستان‌نويسي فقط به خاطر نقل حوادث و بيان صحنه‌ها و ترسيم قهرمان‌ها يك هنر نيست بلكه به دليل شيوه‌ها و ظرائف و لطائفي است كه آن را تأثيرگذار مي‌كند. تكنيك‌هايي چون نظم‌ هنري و بلاغي قصه، مبالغه‌ها و توصيف ها، تصويرسازي‌هاي فني داستان، بيان‌كردن مقصود به طور غيرمستقيم تأثيرگذاريهاي عقلي و برهاني و منطقي كه بازده‌ي روشن صحنه آرائيهاست و ... همه‏ و همه در همان راستاي بعد هنري و تكنيك قصه‌نويسي است و داستان هنري بايد از اين ويژگيها و خصائص برخوردار باشد.

قرآن كريم اين مدرسه تربيتي مسلمين نيز در اين زمينه بي‌نظير است. قصه‌هاي قرآن بر اساس موعظه و عبرت بيان شده نه به عنوان بازيچه و سرگرمي.

داستانهاي قرآن از واقعيت و صداقت الهام مي‌گيرد و حوادث سازنده و مهم را ابراز مي‌كند نه جزئيات را. در بسياري از داستانهاي قرآن كليه‌ي وقايع و اتفاقات بيان نشده بلكه آنچه مي‌تواند حاصل پيام دين و دربردارنده‌ي يك موعظه، هدايت و ارشاد و يا بيان‌كننده‌ي يك سنت الهي باشد مطرح شده است.تنوع نمايشي در داستانهاي قرآن از تفكيك‌هاي فني و دقيق هنري در قصه‌هاي اين كتاب الهي است. به اين نمونه‌‌ها توجه كنيد:

- گاهي اول فشرده‌اي از واقعه گفته مي‌شود و سپس به بيان تفصيلي داستان مي‌پردازد مانند: داستان اصحاب كهف

- گاه مانند ماجراي حضرت موسي در سوره‌ي قصص، ابتدا نتيجه‌ي داستان را نقل مي‌كند و پس از ايجاد انگيزه براي دنبال كردن اصل ماجرا، داستان به صورت گام به گام و لحظه به لحظه بيان مي‌گردد.

- گاه هدف از نقل داستان تكيه روي قهرمانان است پس نام آنها و گفتگوهايشان به طور دقيق عنوان مي‌شود مانند: داستان حضرت ابراهيم و اسماعيل در ساختن كعبه كه در سوره‌ي بقره آمده است .

- در بعضي مواقع داستان به طور مستقيم و بي‌مقدمه و با رعايت اختصار شروع مي‌شود نظير ماجراي تولد حضرت عيسي عليه‌السلام

آيات كه در سوره‌ي مريم از آيه‌ي 16 به بعد به آن پرداخته شده و يا داستان سليمان و مورچه و هدهد و ملكه سبا كه به طور غافلگيرانه در آيات سوره‌ي نحل آمده است.

- گاه مانند حكايت برخورد حضرت موسي با بنده‌ي صالح خدا كه در سوره‌ي كهف آمده، هدف اصلي از بيان قسمتي از داستان نشان‌دادن حكمت‌هاي نهاني خداوند در افعال است.

اكثر داستانهاي قرآن به صورت پراكنده و قطعه قطعه در سراسر قرآن پخش است. گاهي بخشي از اول يك داستان و گاهي از نيمه و گاهي فصلي از پايان داستان را نقل مي‌كند و گاهي فقط يك پرده و يك حلقه نمايشي از فرازهاي مفيد و مؤثر قصه. گاهي به ابهامهاي زماني و مكاني در قصه‌هاي قرآن برمي‌خوريم و موقعيت داستان از نظر تاريخ وقوع يا محل حادثه يا خصوصيات شخصي افراد و يا حتي گاهي خود قهرمان، نامشخص است و گاهي ... در قصص قرآني، اينها نقص نيست بلكه به دليل اصالت دادن به محتوي و فصلهاي عبرت‌آموز و تجربه‌دار قصه است.

مهم‌ترين عناصر موجود در يك قصه عبارتند از

1- حوادث و صحنه‌ها

2- قهرمان‌ها و چهره‌ها

در قصه‌هاي قرآن بنا به شرايط و زمينه‌هاي مختلف بر يكي از اين دو عنصر تأكيد بيشتري شده است. مثلاً اگر محور قصه « تخويف و ترساندن» باشد، گوشه‌اي از حادثه‌اي عبرت‌انگيز به عنوان « بيدارباش» اشاره دارد.

در داستان موسي و فرعون صحنه هاي برخورد ملايم و شديد وجود دارد و يا در قصه‌ي آدم  و ابليس نمونه‌اي، از اين درگيريها و گفتگوها آورده شده است.

اما اگر هدف پخش و نشر و گسترش يك انديشه باشد يا از اسم‌ها و مشخصات قهرمان‌ها صرف‌نظر شده يا به صورت صفتهاي كلي و عام بيان مي‌شود.

در قصه‌هايي كه جنبه‌ي رهنمود، تقويت و تثبيت قلب براي پيامبر و مؤمنين به آن حضرت را دارد، اشخاص و قهرمانها بيشتر مطرح هستند. البته اين نكته حائز اهميت است كه هميشه در قصه‌هاي قرآني چهره‌ها و شخصيت‌ها انسان نيستند گاهي ممكن است ابليس يا فرشته، زن يا مرد، انس و جن و حتي پرندگان و حشرات در يك قصه چهره هستند و نكته ي ديگر اين كه قهرمان داستان به خاطر صفات و ارزشهايش « قهرمان» است نه خودش.

هم‌اكنون به سراغ يكي از اين نمايش‌ها مي‌رويم و صحنه‌هايي از نمايش اصحاب كهف را با هم به مشاهده مي‌نشينيم.

در يك صحنه مي‌بينيم كه چند نفر در گوشه‌اي جمع شده و به گفت‌و‌گو و مشورت مشغول هستند، و بعد تصميم مي‌گيرند كه درون غاري مسكن گزينند. سپس فضا تاريك و پرده كشيده مي‌شود.

پرده‌ي درم وصف غار است و وضعيت تا بيرون نور خورشيد  « و تري الشمس اذا اطلعت تزاور عن كهفهم ذات اليمين و اذا غربت تقرفهم ذات الشمال و هم في فجوة منه»

« كه آن هنگام كه طلوع مي‌كند، انوار درخشانش آن  غار را از روشنايي پر نمي‌كند و در وقت غروب خاطر اصحاب غار را آزرده نمي‌سازد.»

حقا كه امروز سينما با زحمت و رنج فراوان مي‌تواند اين حركت شگفت‌انگيز را نمايش دهد. حركتي كه از اين الفاظ‌ ساز و بي‌آلايش به راحتي نشان مي‌دهند و اين از اعجاز فني قرآن است.

فرستاده به شهر مي‌رود و ما مي‌دانيم كسي نيست كه آنان را از دين و آئين‌شان بازگرداند و يا سنگباران كند. لكن خيال ما به دنبال فرستاده‌ي آنان مي‌رود تا بفهمد وقتي كه به شهر مي‌رسد رازشان آشكار مي‌شود چه حادثه‌اي اتفاق مي‌افتد؟

و اين همان نيروي نمايش در زنده كردن قصه‌هاست كه آن را مطبوع و دل‌پذير مي‌گرداند و سپس نوبت به نمايش عاطفه‌هاي برانگيخته و انفعالات دروني تماشاگر مي‌رسد و خلأهايي كه خيال را آزاد مي‌گذارد تا خواننده‌ي داستان در كنار اين خلأهاي بزرگ پل اطمينان ‌بخشي زده و از آن عبور نمايد.

به داستان حضرت مريم سلام‌الله‌عليها توجه كنيد: و آنجا كه هنوز كودك مريم پا بر اين خاك نهاده يا ننهاده ندا مي‌دهد نترس و اندوهگين مباش. « فنادئها من تحتحا ألّا تحزني»

و به  مريم كه احتياج به چنين نوازش لطيفي دارد نويد داده مي‌شود كه درخت خرما را تكان بدهد و رطبي ميل كند و به آرامش برسد تا در پرتو آن براي اين سؤالش كه چگونه با ديگران روبرو شود، پاسخي بگيرد.

يكي ديگر از شگردهاي داستان‌نويسي، تقطيع داستان و انتقال از زماني به زمان ديگر است كه به داستان تنوع و جذابيت مي‌دهد و در داستانهاي قرآن مصاديق متعددي دارد. به يك نمونه از آن در داستان حضرت موسي عليه‌السلام در سوره‌ي طه آمده است. در اين سوره خداوند عزوجل زندگي حضرت موسي عليه‌السلام را از مقطع بعثت آن حضرت شروع فرموده و در شرايطي كه خداوند در نظام پذيرش دعاها و درخواستهاي حضرت موسي عليه‌السلام بود. ذهن او را متوجه دوران كودكي و تولدش كرده و داستاني از ماجراهاي تولد ايشان را بيان كرده است.

قرار گرفتن او در صندوقچه و نجات به وسيله عوامل فرعون، رشد در كاخ فرعون، كشتن مرد قبطي و فرار به مدين، زندگي در شهر مدين و عزم مراقبت به مصر را متذكر مي‌شود و سپس داستان در همان فضاي بعثت حضرت موسي دنبال مي‌گردد. البته هدف از اين بازگشت به زمان قبل اين است كه حضرت موسي عليه السلام با توجه به حمايتهاي الهي در مراحل قبلي زندگي‌اش نسبت به ياري خداوند در آينده مطمئن گشته و با سرمايه‌اي از اميد و توكل مأموريت جديد خود را آغاز كند.

از ديگر ويژگي‌هاي فني داستانهاي قرآن، اجمال و گزينش در نقل حوادث و يا پراكندگي و تكرار داستانهاي قرآني است. چرا كه قرآن يك كتاب انسان‌سازي است و مي‌دانيم كه در مسائل تربيتي گاه شرايط ايجاب مي‌كند كه حادثه را بارها و بارها يادآور شوند و از زواياي مختلف به آن بنگرند و در جهات گوناگون از آن نتيجه‌گيري كنند.

علاوه بر موارد ياد شده يكي از امور هنري در كلام و سخن، استفاده از الفاظ و واژه‌هاي متناسب با مفاهيم و معاني است. همچنين آهنگ صدا و طنين كلمات در جاهاي مختلف به تناسب در رساندن مقصود و ابلاغ هدف مؤثر است.

با نگاه به داستانهاي كوتاهي كه در سوره‌ي قمر آمده و يا قصه‌هاي مربوط به متقين و فاسدين و اهل بهشت و دوزخ كه در سوره‌ي واقعه آمده متوجه مي‌شويم كه جملات كوتاه و داراي سجع و نظم خاصي است كه باعث افزايش آهنگ در كلمات مي‌گردد.

و كلمات آهنگين گوش را پر از نغمه مي‌كند، دل را مي‌لرزاند و حالت غبطه يا حال سرور و انبساط مي‌آفريند.

خلاصه اينكه داستانهاي قرآن در واقع قصه نيست، بلكه عبرت، موعظه، آموزش و هدايت است كه به شكل داستان و در قالب قصه تجلي كرد و نقل حوادث و اتفاقاتي كه بين انبياء و امت‌ها اتفاق افتاده در واقع بيان سنت‌هاي الهي است و اين قالب هنري، ظرفي براي ارائه معرفت است.

در پايان وصف قرآن را از زبان دانشمندي فرانسوي به نام دكتر موريس بشنويم، وي مي‌گويد:

"محققاً قرآن بهترين كتابي است كه قلم صنع و دست هنر ازلي براي بشر ساخته است و بدون كوچكترين اغراق و مبالغه و يا تعصب بايد گفت از همه جهات معجزه است."

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:51  توسط نسترن منوچهری  | 

قرآن و عجایب دنیا ، گیاهان و موجودات زنده

قران کتابی است که با گذشت زمان و ایام نه تنها از ارزش ان کاسته نمی شود بلکه هر روز که علم پیشرفت می کند اعجاز و ارزش علمی قران بیشتر نمایان می شود و اشکار می کند که این کتاب نمی تواند کتاب عادی باشد.قرآن مي‌تواند پاسخ‌ گوي سؤالات ما در همه زمينه‌ها، اعم از اجتماعي،فرهنگیو علمي باشد.

اگر روانشناسان. دانشمندان و حتی اقتصاددانان در این کتاب بنگرند بهترین قوانین را خواهند یافت !

در واقع قران کتابی است برای عزت و پیشرفت بشر در دنيا و آخرت .

منشاء زندگی در قرآن کريم:

پيدايش وخلقت موجودات خوب تريننكات قرآني است كه بزيبائي شرح داده شده است. آفرينش موجودات زنده از آب و نيز خاك بارها مورد اشاره قرار گرفته است در اين ميان توجه ويژه‌اي به خلقت انسان از آب و خاك دارد.

{أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السمَوَتِ وَ الأَرْض كانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَهُمَا  وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ شىْ‏ءٍ حَىٍ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ}[الأنبياء :30]؛آيا کافران نمی بينند که آسمانها وزمين(درآغاز خلقت به صورت توده عظيمی در گستره فضا،يکپارچه) بهم متصل بوده وسپس آنها را از هم جدا ساخته ايم وهر چيز زنده ای را( اعم از انسان وحيوان وگياه) از آب آفريده ايم. ايا ايمان نمی آورند؟

{وَ اللَّهُ خَلَقَ كلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ فَمِنهُم مَّن يَمْشى عَلى بَطنِهِ وَ مِنهُم مَّن يَمْشى عَلى رِجْلَينِ وَ مِنهُم مَّن يَمْشى عَلى أَرْبَعٍ يخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشاءُ  إِنَّ اللَّهَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ}[النّور:45]

 و خداست كه هر جنبنده‏اى را (ابتدا)از آبى آفريد. پس پاره‏اى از آنها بر روى شكم راه مى ‏روند و پاره‏اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار(پا)راه مى‏روند. خدا هر چه بخواهد مى‏آفريند. در حقيقت، خدا بر هر چيزى تواناست.

در اين دو آيه صراحتاً منشاءآفرينش را آب معرفي مي‌نمايد و به پيوستگي آسمان و زمين در پيش از پيدايش آب اشاره دارد. مسلماً آنچه كه پيوستگي آسمان و زمين را موجب مي‌شود عدم وجود اتمسفر در اطراف كره زمين بوده است. پس از تشكيل اتمسفر و تمركز گازهاي حياتي در بخش‌هاي پاييني جو، اتمسفر زمين شكل گرفته و با پيدايش آب و استقرار آن بر روي زمين و پس از تشكيل خاك اولين موجودات حياتي متابوليسم‌دار خلق شده‌اند.

{فَإِنَّا خَلَقْنَكم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضغَةٍ مخَلَّقَةٍ وَ غَيرِ مخَلَّقَةٍ لِّنُبَينَ لَكُمْ  وَ نُقِرُّ فى الأَرْحَامِ مَا نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّى...}[الحجّ:5]؛پس (بدانيد) كه ما شما را از خاك آفريده‏ايم، سپس از نطفه، سپس از علقه، آنگاه از مضغه، داراى خلقت كامل و (احياناً) خلقت ناقص، تا (قدرت خود را) بر شما روشن گردانيم. و آنچه را اراده مى‏كنيم تا مدتى معين در رحمها قرار مى‏دهيم...

{وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشرٌ تَنتَشِرُونَ}[ الروم:20]؛يکی از نشانه های ( دال برعظمت وقدرت) خدا اين است که (نيای) شما را از خاک آفريد وسپس شما انسانها( به مرور زمان زياد شديد ودر روی زمين برای تلاش در پی معاش) پراگنده گشتيد.

{هُوَ الَّذِى خَلَقَكم مِّن تُرَابٍ ثمَّ مِن نُّطفَةٍ ثمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثمَّ يخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثمَّ لِتَبْلُغُوا أَشدَّكمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شيُوخاً وَ مِنكُم مَّن يُتَوَفى مِن قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُّسمًّى وَ لَعَلَّكمْ تَعْقِلُونَ} [غافر:67]؛خدا کسی است که شما را از خاک می آفريند،سپس(خاک را) به منی تبديل ميگرداند،وبعد( منی را) به ژالو گونه ای تبديل مينمايد،وآنگاه به شکل نوزادی (ازشکم مادرانتان) بيرونتان مياورد. بعد تا مير سيد به کمال قوت خود،آنگاه پير ميشويد برخی از شما پيش از آن مرحله ميميرند- و تا به وقت معين ميرسيد. اميد است شما بفهميد.

{هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً  وَ أَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ  ثُمَّ أَنتُمْ تَمْترُونَ}[الأنعام:2]؛خدا آن ذاتی است که شما را از گل آفريده است؛( برای زندگی هريک از شما) زمانی را تعيين کرده است(مرگ) وزمان معين را تنها خدا ميداند وبس. سپس شما شک وترديد به خود راه ميدهيد.

}وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن سلَلَةٍ مِّن طِينٍ}[مومنون: 12]؛ما انسان را از عصاره ای از گل آفريده ايم.

{الَّذِى أَحْسنَ كلَّ شىْ‏ءٍ خَلَقَهُ  وَ بَدَأَ خَلْقَ الانسنِ مِن طِينٍ}[السجده:7]

 همان كسى كه هر چيزى را كه آفريده است نيكو آفريده، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد.

در اين آيات، خداوند پاک منشاء خلقت انسان را از خاك بيان نموده است.

مراد از خلقت اوليه از خاك اين است كه پدر بزرگ نخستين ما يعني حضرت آدم عليه السلام از خاك آفريده شده و چون خلقت غيرآدم عليه السلام ( بني آدم) منتهي به خلقت آدم مي‌شود ، در نتيجه خلقت ايشان هم در اصل از خاك بوده است. چرا كه مواد غذايي كه وجود انسان و حتي نطفة او را تشكيل مي‌دهد اعم از ماد حيواني و گياهي و همچنين عناصر و اجزاي سازندة سلول‌هاي بدن موجود زنده، همه از خاك و روييدني‌هاي زمن نشأت مي‌گيرد.

خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم صريحاً به غذاي انسان و ديگر موجودات اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد:

به غذايت نگاه كن كه از دانه‌ها و حبوبات ، انگور و خرما و زيتون و درخت نخل و از باغهاي پر درخت و ميوه‌هاي تر و خشك درست شده و همة اينها براي شما و حيوانات شما تعيين گرديده است.

اگر در اين آيه بيشتر دقت نماييم به نكات بسيار جالب و ارزشمندي برخورد مي‌نماييم . پرورش دادن گياهاني كه يا مستقيماً غذاي انسانند يا آنكه به طور غيرمستقيم غذاي انسان را فراهم مي‌آورند، نياز به يك خاك حاصلخيز دارد. حاصلخيزي خاك به عوامل متعددي مربوط است كه در مجموع مي‌توان آنها را به صورت زنجيري مرتبط باهم در نظر آورد. از ميان اين عوامل به ذكر نمونه‌هايي بسنده مي‌كنيم.

{فَاستَفْتهِمْ أَ هُمْ أَشدُّ خَلْقاً أَم مَّنْ خَلَقْنَا  إِنَّا خَلَقْنَهُم مِّن طِينٍ لازِبِ}[الصافات:11]؛( به منکران بعث وقيامت بگو) از ايشان پرس وجو کن که آيا آفرينش( دوباره) ايشان سخت تر ودشوار تر است يا آفرينش چيز هائی که آفريده ايم؟ ما که ايشان را از گل چسبنده ناچيزی آفريده ايم. {وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الانسنَ مِن صلْصلٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسنُونٍ}[الحجر:26]؛وما انسان را از گل خشکيده فراهم آمده از گل تيره شده گنديده ای بيافريديم.

خلقت از (تراب) (طين) و (حَمَإٍ مَّسنُونٍ) سه مرحله از مراحل تكامل خاك در بستر اوليه كره زمين است كه بر اثر وجودآب و نيز گازهاي تشكيل ‌دهنده سطح زمين و به كمك ديگر كانيهاي متشكله سطح زمين، خاك ها تكامل يافته و نهايتاً اولين سلولهاي حياتي از ميان خاكهاي سياه و بدبو شكل مي‌گيرند.

با تشكيل اولين سلولهاي حياتي، آنچه از اين پس مهم جلوه مي‌نمايد تشكيل سلولهاي بزرگتر با كارائي بيشتر كه امكان ادامه حيات در شرايط زيست محيطي مختلف را دارا باشند. مسلماً شكل‌گيري و ايجاد گونه‌هاي مختلف حياتي مستلزم رشد و تحولي هدفمند در اشكال اوليه حيات به شمار مي‌آيد .

رويش و بالا آمدن گياه از زمين و گل دادن گياهان در چندين مورد از آيات قرآن مجيد اشاره شده است.

و اينكه اشاره به بالا آمدن گياهان از زمين بيشتر در آيه هايي است كه در سوره هاي مكي مي باشند جالب توجه مي باشد. اين اشاره به گياهان فقط براي اشاره به تقدس خداوند نمي باشد بلكه اين موضوع نه تنها در آيه هايي آمده است كه مربوط به زنده شدن مجدد مردگان و ظهور قيامت مي باشد بلكه در آيه هايي است كه مردم را به داشتن دقت نظر در عباداتشان دعوت مي كند. همچنين در آيه هايي آمده است كه ادعاي كافران را در مورد عدم توانايي خداوند در زنده كردن مردگان و ميراندن زندگان و بيرون آوردن انسان هاي مرده از گورهايشان باطل مي كند.

پديده اي كه چشمگير مي باشد و نياز به بررسي و تفكر دارد ربط دادن زنده كردن مجدد انسان ها و خلقت گياهان است كه در چندين آيه به آن اشاره شده است.

بسياري از آيه هاي قرآن ادعاي اتحاد بين مبدا زندگي روي زمين و روند رويش گياه و رشدشان دارد و اينكه زنده شدن مجدد مردگان نيز مانند آن مي باشد. خداي بزرگ مي فرمايد: {وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}[ فصلت: 39] " و از نشانه هاي او آن است كه تو مي بيني زمين را خشك و افسرده ، پس چون فرستاديم بر آن آب، به جنبش در آيد و برآيد مانند خمير مايه، به درستي كه آنكه زنده كرد زمين را هرآينه زنده كننده مردگان است در آخرت، به درستي كه او بر همه چيز توانا است."

قرآن مجيد سرشار است از آيه هايي كه مربوط به بالا آمدن گياهان و ارتباط آن با زنده كردن مردگان مي باشد و بيش از 30 آيه در 23 سوره ي مختلف به اين موضوع اشاره مي كنند.

اول اينكه: هر جا كلمه " أخرج" ( بيرون آوردن و روياندن) با مشتقات آن كه به اين معنا است اشاره شده است.

بيشتر آيه هايي كه بالا آمدن گياهان و رشد آن ها را آيه هاي خداوند دانسته، زنده شدن مردگان را به اين قضيه ربط داده است.

در اين مطالعه ما آيه هايي را كه كلمه "أخرج" ( روياندن) يا مشتقات آن كه در رابطه با گياهان است را نشان مي دهيم همچنين آيه هايي كه احيا شدن زمين را به زنده شدن مردگان و احيا كردن مرده و ميراندن زندگان است را بررسي مي كنيم.

سپس تلاش مي كنيم تا اين را به آنچه ما آن را علم گياهان و محيط مي دانيم ربط دهيم.

ابتدا مشخص مي كنيم كه ما از كساني نيستيم كه خودشان را مسئول اثبات اعتبار كتاب خداوند( قادر مطلق ) مي دانند زيرا علم ما خطا پذير و ناقص است. اگرچه بينش ما به آيه هاي خداوند ما را تشويق به بيان كردن آن ها كرد.

خداوند در آیه 43و44 سوره نور می فرماید :« الم تر ان الله یزجی سحابا ثم یؤلف بینه ثم یجعله رکاما فتری الودق‏ یخرج من خلاله و ینزل من السماء من جبال فیها من برد فیصیب به من یشاء و یصرفه عن من یشاء یکاد سنا برقه یذهب بالابصار ، و یقلب الله اللیل و النهار ان فی ذلک لعبره لاولی الابصار ».

این دو پدیده که در این آیات آمده یکی‏ مربوط است به مسأله باد و ابر و باران و تگرگ و به اصطلاح علمای قدیم " کائنات جویه " و دیگری مربوط است به خلقت حیوانات ، علم الحیوان ، زیست شناسی حیوانی ، و البته قرآن هدف خودش را تعقیب می‏کند ، هدف‏ قرآن کریم از بیان این مطالب با هدف یک نفر دانشمند عالم به کائنات جویه‏ یا دانشمند زیست‏شناس متفاوت است ، قرآن از همه اینها می‏خواهد آن‏ راههایی را که این مسائل به توحید و خداشناسی و معنویت دارد ، به بشر ارائه دهد .

آیا در قرآن و احادیث از موجودات در کرات دیگر سخن به میان آمده است؟

وسعت و عظمت جهان آفرینش به قدری است که همه دانشمندان در برابر آن انگشت حیرت به دندان دارند و با این که از بزرگی و وسعت و تعداد کهکشان‏ها و ستارگان و کرات، اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی تنها در کهکشان ما، 150000 میلیون ستاره ثابت شمرده شده که میان آن‏ها تعداد قابل توجهی شبیه خورشید ما وجود دارد. بنابراین با در نظر گرفتن عظمت عالم آفرینش ظاهراً بعید به نظر میرسد که حیات و زیست، مخصوص کره ما باشد و کرات دیگر از موجود زنده مانند انسان، بی بهره باشند.

هر چند به عقیده دانشمندان نجومی، احتمال وجود حیات در دیگر سیارات محدود منظومه شمسی بسیار ضعیف است، زیرا عطارد و زهره بسیار سوزان و خفه کننده و مریخ سرد و مشتری و زحل در "امونیک" و "متان" غوطه‏ورند، ولی این نوع داوریها درباره کرات منظومه شمسی نیز چندان منطقی نیست، زیرا اگر خود را در یکی از این سیارات قرار دهیم، درباره زمین میگوییم: زمین از گاز کشنده، اکسیژن احاطه شده است و نمیتوانیم بفهمیم که چگونه ساختمان بدن انسان با اکسیژن سازگاری دارد.

از نظر فرد موحد و خداشناس که آفرینش جهان را از روی حکمت خداوند میداند، بعید به نظر میرسد که در میلیاردها ستاره هیچ کدام جز کره زمین مسکونی نباشد و همه حکم بیابان‏های خشک و خالی و خاموش را داشته باشند و موجود زنده‏ای، مطلقاً در هیچ یک دیده نشود.

قرآن مجید با بیانی روشن به موجودات زنده در آسمان‏ها تصریح میکند و در توصیف قدرت خدا میفرماید: "و از آیات او است آفرینش آسمان‏ها و زمین و آن چه از جنبندگان در آن‏ها نموّ کرده است".

در آیه‏ای دیگر بیان شده است:

"تمام کسانی که در آسمان‏ها و زمین‏ها میباشند، بنده او هستند".

هم چنین خداوند فرموده است: "خداوند همه آن‏ها را شمارش کرده و به دقت شمرده است".

در هر حال از نظر علمی نمیتوان در مورد وجود موجودات زنده در آسمان‏ها و کرات دیگر نظر قطعی و یقینی اظهار نمود، در حالی که دانش‏های بشری در حال پیشرفت و تغییر و تکامل دائمی است. از متون دینی و آیات قرآن میتوان استنباط کرد که موجودات دیگر در آسمان‏ها و چه بسا در کرات دیگر وجود دارند، اما این که همانند انسان‏ها باشند و یا حتی موجودات دارای شعور باشند، به قطعی ثابت نمیشود، جز آن که در آیات قرآن از موجوداتی به نام جن نام برده میشود که وجود آنها از نظر دینی قطعی است و نظریات علمی نمیتواند آن را نفی کند.

این موجودات میتوانند در آسمان‏ها و در برخی از کرات آسمانی زندگی کنند و در عین حال در زمین باشند و به واسطه جنسی (آتش) که از آن آفریده شده‏اند، این قابلیت را دارند که در کرات مختلف (اگر شرایط زندگی برای آنها فراهم باشد) زندگی کنند. این موجودات دارای شعور و ادراک بوده و همانند انسان‏ها دارای تکلیف‏اند.

قرآن این کتاب ارزشمند الهی دارای عجایب و اسرار بسیار زیادی میباشد که هیچ کس جز پروردگار یکتا و هر آنکس که او بخوهد (قائم آل محمد) از اسرار و رموز آن آگاه نیست. پس بیایید برای ظهور آن منجی بشریت و آن رمز شکن قرآن و آن قائم آل محمد (ص) از صمیم دل تقاضای فرج ایشان را از پروردگار هستی بنماییم باشد که هر چه زودتر فرج بنمایند انشأ الله.... پایدار باشید.

منابع و ماخذ:

www.godme.blogfa.com

www.smahdi.blogfa.com

www.3erat.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:34  توسط نسترن منوچهری  | 

کیهان‏شناسی در قرآن

مقدمه
درباره کیهان‏شناسی  در قرآن، دو نکته را توضیح می‏دهیم:
در قرآن کریم،بحث درباره‏ی جهان و طبیعت و انسان،به طور استطرادی و تطفلی  ،به میان آمده است و شاید هیچ آیه‏ای نیابیم که مستقلا و مستقیما به ذکر آفرینش جهان و کیفیت وجود آسمانها و زمین،پرداخته باشد.در موارد بسیار،گفتگو از آفرینش جهان و انواع آفریده‏ها،برای آگاهانیدن انسان و رهنمونی اوست‏به عظمت الهی و سترگی حکمت‏هایی که خدا در آفرینش به کار برده است. در پاره‏ای از موارد،نعمت‏های خدا در آسمان و زمین به تفصیل یادآوری شده است‏تا انگیزه‏ای باشد برای شکر و حقشناسی،و در همه جا،نیز،این هدف،ممکن است منظور باشد که: انسان با نگرش به عالم از آن جهت که آفریده‏ی خدا و در چنبره‏ی تدبیر اوست،معرفت فطری و شناخت‏حضوری خود را شکوفایی دهد و شدت و نیروی بیشتری بخشد.نیز انگیزه‏هایی دیگر که می‏توان در«تفاصیل آیات‏»به آنها برخورد.بنابر این،این آیات،همه جا ضمن اینکه اشاره‏ای به چگونگی آفرینش موجودات می‏کند،می‏خواهد خدا را به انسان نشان بدهد و عقربه‏ی دل او را در جهت‏خدا نگاه دارد.
به عبارت دیگر:قرآن،کتاب فیزیک،گیاه‏شناسی،زمین‏شناسی و یا کیهان‏شناسی نیست، قرآن،کتاب انسان‏سازی است و نازل شده است تا آنچه را که بشر در راه تکامل حقیقی(تقرب به خدای متعال)نیاز دارد،به او بیاموزد. پس،از مطالب دیگر،هر چه در این کتاب عظیم و شریف،ذکر شده،به جهت رابطه‏ای بوده که با این هدف می‏داشته و در راه تحقق آن،مؤثر می‏بوده است.
برخی که آشنایی کافی با قرآن نداشته یا تحت تاثیر موج‏هایی از فرهنگ‏های بیگانه،واقع شده بوده‏اند،بی‏حجتی،تلاش کرده‏اند تا بسیاری از مسائل را به قرآن نسبت دهند یا برای کشف پاره‏ای از مسائل علمی،از آیات قرآن کمک بگیرند و یا ادعا کرده‏اند که:همه چیز و هر چیز را می‏توان از قرآن بیرون کشید و حتی گفته‏اند که:غربیها صنعت‏ها را از قرآن استنباط کرده‏اند!
نمونه‏ی این کژاندیشی را می‏توان در کرده بود،و او به گمان خود،برای آنکه مسلمانان را از فریفتگی در برابر فرهنگ غربی باز دارد،در کتاب‏«جواهر القرآن‏»،کوشید تا بسیاری از مسائل علمی را با آیات قرآنی تطبیق دهد!شاید اگر از وی پرسیده می‏شد که آیا فرمول بمب اتمی را هم می‏توان،در قرآن کشف کرد،بی‏میل نبود که بگوید:آری!
برخی دیگر،همچنان تحت تاثیر فرهنگ غربی،چنین می‏اندیشند که قرآن مردم را به علوم طبیعی و شناخت طبیعت،دعوت می‏کند و می‏خواهد جامعه‏ی انسانی از این راه،به ترقی و تکامل علمی و تکنیکی دست‏یابد و معتقدند که روش‏های قیاسی،میراث فرهنگ یونانی است که قرآن با آن به مبارزه برخاسته،زیرا روش قرآن،روش استقرائی (است چرا که بر مطالعه طبیعت‏بسیار تحریض می‏کند و چنین مطالعه‏یی جز با روش تجربی و استقرائی امکان‏پذیر نیست.





نظريات
مسلمانان صدر اسلام،این روش را از قرآن آموختند و به پیشرفتهایی نیز نائل آمدند ولی بعدها به تدریج،فرهنگ یونانی بر مسلمین غالب آمد و آنان را از راه درست‏خویش، به بیراهه افکند و به راههای فلسفی کشانید.اینک،اگر ما بخواهیم به قرآن باز گردیم،باید روش قیاسی[و نظری یونانی]را کنار بگذاریم و دوباره چون قرون اوائل اسلام،بکوشیم تا با متد تجربی کار کنیم که همان متد قرآن است.گاه در طریق استدلال،می‏گویند که قرآن مشحون از آیات شناخت طبیعت است و حتی نام سوره‏های بسیاری از قرآن،از موجودات طبیعی گرفته ده است:زنبور عسل(نحل)، گاو(بقره)،عنکبوت،انجیر(تین)،فیل و  ...  المائده  ، الانعام ، الرعد ، النور ، النمل ، الزخرف ، الدخان ، الرعد،النجم،القمر،الحدید،الفجر،الشمس،اللیل،الزلزله،مانند همین دسته‏اند.
سوره بقره که بیش از دویست و هشتاد آیه دارد،تنها در چند آیه مربوط به داستان ذبح گاو به وسیله بنی اسرائیل،می‏گردد،و در سرتاسر آن آیات نیز حتی یک آیه به ماهیت گاو و منافع آن و...اشارتی ندارد،همچنین در سوره عنکبوت و...
نکته :چون آیات مربوط به جهان و کیهان،- چنانکه یادآور شدیم- جنبی و استطرادی و تطفلی است،در هیچ زمینه،هیچگاه به بحثهای تفصیلی در مورد موجودات، نپرداخته بلکه به همان اندازه‏ای که هدف قرآن در هدایت مردم تامین می‏شده،بسنده کرده است،به همین جهت،بر خلاف بسیاری از آیات دیگر،این آیات غالبا دارای ابهامهایی است و کمتر می‏توانیم یک نظر قطعی در اینمورد،به قرآن نسبت دهیم.پس باید در همان مقدار یادآوری از موجودات که در این آیات آمده است،بسیار احتیاط کنیم که در تفسیر آیات به پیشداوری نپردازیم.
بسیار پیش آمده است که فلاسفه اسلامی،نکته‏ای را از آیات قرآنی استفاده،استظهار یا تطبیق کرده‏اند اما-چنانکه در بخش پیشین نیز گاهی یادآور شده‏ایم- آیه دلالتی بر آن ندارد از جمله در جمله‏«له الخلق و الامر»که بسیاری از عرفاء اسلامی معتقدند که منظور از امر،عالم مجردات است و گفتیم ظاهر آیه چنین دلالتی ندارد.
شگفت‏انگیزتر آنکه گاهی بین مفاد آیه و فرضیه مورد قبول عصر اینگونه مفسرین، چنان اختلاف روشن است که به هیچ روی،قابل تطبیق نیست اما همچنین با زحمت و مشقت،تطبیق کرده‏اند چنانکه مثلا در ‹‹ فرضیه گیهانی بطلیموسی›› ،در هیات قدیم زمین را مرکز عالم می‏دانستند و قائل بودند که نه فلک بر زمین احاطه دارد:قمر،عطارد ، زهره  ،شمس،مریخ  ،مشتری  ،زحل  ،فلک البروج ،و فلک اطلس .این فرضیه معروفی بود و مسلمانان قدیم چون فرضیه علمی مورد قبول آن زمان‏ها بود،با آن آشنا شدند.برخی از مفسرین تحت تاثیر این جو علمی زمان خود،سماوات سبع قرآن را همان افلاک پنداشتند،و چون دریافتند که عدد آنها با افلاک نه‏گانه مطابقت ندارد،چنین توجیه کردند که:در قرآن صحبت از عرش و کرسی هم شده است،بنابر این کرسی فلکی است فراسوی آن هفت فلک بنابر این فلک البروج است و عرش که برتر از همه است فلک اطلس محسوب می‏گردد.قرنهای متوالی این توجیه،مورد قبول همگان بود حتی در محافل علمی اسلامی.تا آنکه معلوم شد که افلاک نه‏گانه اصولا اساسی ندارد،زمین مرکز عالم نیست و فلک با مفهومی که قدما دریافته بوده‏اند،وجود ندارد و سیارات نیز به تعدادی که آنان می‏پنداشتند،نیست و اصلا خورشید جزء سیارات نیست...و تار و پود عنکبوتی این فرضیه،از هم گسیخت.
برخی دیگر از دانشمندان-که بی‏شک حسن نظر هم داشته‏اند- هنگامی که دریافتند که عدد سیارات به 7 رسیده است،پنداشتند و قائل شدند که‏«سماوات سبع‏»در قرآن،همان سیارات هفتگانه است،و چون این عدد از 7 گذشت،توجیه کردند که قرآن آنچه را با چشم ساده و غیر مسلح دیده نمی‏شود،به حساب نیاورده است،بعد که دریافتند ویژگیهایی که در قرآن آمده،بر آنها تطبیق نمی‏کند،منظور از سماوات را کهکشانها دانستند،و چون باز در عدد مطابقه‏ای نیافتند،توجیه کردند که منظور از«سبع‏»،عدد هفت نیست،بلکه مطلق‏«کثرت‏»است!
باری،آنچه گفتیم،نمونه‏هایی است از کارهای بی‏اساس برخی مفسران و یا متصدیان تفسیر(چرا که شاید برخی صلاحیت نام مفسر را نداشته باشند)و جای تاسف و دریغ بسیار است.
قرآن به لسان عربی مبین،زبان عربی آشکار نازل شده است.اهل محاوره نیز به هر کودن بی‏سواد کم معرفتی اطلاق نمی‏شود بلکه آن کسی که آشنا به زبان و اصول محاوره می‏باشد و با ذوقی عقلائی می‏خواهد از قرآن،مطلبی را بفهمد.قرآن کریم حاوی دقائق و اشارات بسیار ظریفی است که هر کس با قرآن آشناتر باشد، بهتر و بیشتر درمی‏یابد،پس،منظور از تفسیر بر اساس اصول محاوره آنستکه:نظرات خود را بر قرآن تحمیل نکنیم..

معجزات علمی قرآن در کیهان شناسی
عمر دنيا و زمين و انبساط آن (بيگ بنگ)
نسبت عمر دنيا به عمر زمين:سوره ي 50 (ق): آيه ي 38:
"ما آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ گونه رنج و سختي اي به ما نرسيد"
سوره ي 41 (فصلت): آيه ي 9:
"بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براي او همانندهايي قرار مي دهيد؟ او پروردگار جهانيان است!"
امروزه دانشمندان با توجه به شواهد موجود عمر زمين را 4.5 ميليارد سال پيش بيني مي كنند. اين در حالي است كه عمر دنيا 13.5 ميليارد سال برآورد شده است.
در قرآن آمده كه زمين در دو روز و دنيا در شش روز خلق شد. (عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است  ‍).
اگر اين موضوع را با شواهد عيني امروز مقايسه كنيم هيچ كمبودي ديده نمي شود!
عمر دنيا (13.5 ميليارد سال) را بر عمر زمين (4.5 ميليارد سال) تقسيم كنيد.
جواب 3 بدست مي آيد.
اين بدان معناست كه علم امروز نيز به اين مسئله رسيده كه عمر دنيا 3 برابر عمر زمين است!

سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني:
سياه چاله ها و ستاره هاي نوتروني همگي گوشه اي از معجزات قرآن است!

سوره ي 86 (طارق): آيات 1 تا 3:
"سوگند به آسمان و كوبنده ي شب! و تو نمي داني كوبنده ي شب چيست. همان ستاره ي ثاقب است!"
در عربي "ثقب" به معناي چاله و "ثاقب" به معناي چيزي است كه چاله را ايجاد مي كند.
نسبيت عام پيش بيني مي كند كه سياه چاله ها از ستاره هاي نوتروني بوجود مي آيند. ستاره هاي نوتروني اكثرا قابل رويت نيستند و تنها با امواج راديويي (پالس ها) رصد مي شوند.
امواج دريافتي از اين ستاره ها طوري به نظر مي رسد كه كسي به جايي مي كوبد! (ستاره ي كوبنده ‍)
قرآن در آسمان ستاره اي كوبنده را معرفي مي كند كه ثاقب است. (چاله ايجاد مي كند ) .
شق خداوند به بندگانش بر طبق آيات قرآن
خدای مهربان در قرآن کریم, سوره ال عمران, آيات ۳۱ و ۳۲ می فرماید:
“ای پیامبر به مردم  بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است”
“بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد”
تصويري كه از خداوند در قرآن مجيد رسم شده است , متفاوت با تصويري است كه بعضي اديان بزرگ ديگر نمايش مي دهند. بر طبق نظر مسلمانان, رفتار خداوند مجموعه اي است از عشق و محبت به انسانهاي خوب و ابراز انزجار از انسانهاي بد. به اين موضوع حداقل در چهل آيه از آيات قرآن بر مبناي تصويري روشن از انسانهاي خوب و بد اشاره شده است.
همانطور كه در دو آيه بالا به آن اشاره شده است, قدم اول براي دريافت عشق خداوند, دنبال كردن مسيري است كه پيامبرانش به ما نشان داده اند. اين زيباترين تصويري است كه مي توان از عشق دو طرفه خالق و مخلوق ترسيم كرد.
اگر خداوند را دوست داريد, قرآن شما را راهنمايي مي كند تا خود را آماده دريافت عشق خداوند بكنيد.
ولي در عين حال به اين موضوع نيز اشاره شده است كه اگر از راه مستقیمی كه پيامبران نشان داده اند پيروي نكنيد, مشمول عشق خداوند نخواهيد شد.
اين موضوع, احتياج به توضيحات بيشتري دارد تا منظور قرآن از راه درست و خصلت انسانهاي خوب آشكار شود.
شايد بتوان گفت كه بارزترين مشخصه انسانهاي خوب كه در پنج آيه ( ۱۹۵ بقره، ۱۳۴و ۱۴۸ ال عمران, ۱۳و۹۳ مائده) به آن اشاره شده است,نيكوكاري نسبت به بقيه انسانهاست.
نيكوكاري مي تواند كمك به انسانهاي فقير, حمايت از يتيمان و حتي احترام به پدر و مادر باشد.طبق قرآن, انسانهايي كه خداوند دوستشان دارد انسانهايي هستند كه:
از خود در برابر گناه محافظت مي كنند (۷۶ , ۹:۴, ۹:۷ *** )
منصفانه قضاوت مي كنند (۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸ )
در راه خدا تلاش و مجاهده مي كنند (۶۱:۴ )
خود را براي خداوند خالص مي كنند (۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸ )
از كارهاي بد توبه مي كنند (۲:۲۲۲ )
به خداوند توكل مي كنند (۳:۱۵۹  )
و در برابرمشكلات صبور هستند (۳:۱۴۶ )
از سويي ديگر, خداوند کسي را دوست ندارد كه:
به او معتقد نباشد (۳:۳۲,  ۳۰:۴۵  ) 

متكبر باشد (۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳  )
به ديگران بدي كند (۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰ )
ناسپاس باشد (۲:۲۷۶, ۲۲:۳۸ )
تجاوزكار باشد (۲:۱۹۰, ۵:۸۷, ۷:۵۵  )
اسرافكار باشد (۶:۱۴۱, ۷:۳۱  )
ديگران را گمراه كند (۲:۲۰۵, ۵:۶۴,  ۲۸:۷۷  )
عهد و پيمانش را بشكند (۸:۵۸, ۴:۱۰۷ )
وبه داشتن مال و ثروت شادي كند (۲۸:۷۶ )
*** اعدادی که در پرانتز آمده بیانگر شماره آیه و سوره می باشد به عنوان مثال: (۲۸:۷۶) یعنی آیه 76 از سوره بیست و هشتم قران که سوره قصص می باشد.

فاصله ستارگان
فَلا اُقْسِمُ بِمَوَاقِع النُّجُومِ - وَ إنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ - إنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ
سوره واقعه: ۷۵-۷۷
” به فواصل ستارگان سوگند یاد می کنم - سوگندی ه وقتی فواصل را دانستید سوگند بسیار بسیار بزرگی خواهد بود - که این قرآن، قرآن پرباری است “





نکات آیات :
1.    فواصل میان ستارگان سرسام آور است .
2.    روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه  خواهد گرفت و آنها را خواهد دانست
۱/ فواصل میان ستارگان سرسام آور است:
در زمان حضرت محمد (ص) انسان می دانسته که ستارگان خیلی از ما دور هستند. ولی اینکه فاصله آنها بسیار بسیار زیاد است
طبعا کسی چیزی نمی دانسته است.فاصله خورشـید تا نزدیکترین ستاره تقـریباً ۴ سال و ۴ ماه نوری است. یعنی نور که ۳۰۰۰۰۰ کیلو متر در ثانیه میرود، ۴ سال و۴ ماه طول میکشد تا به آن ستاره برسد.
سیروس کـه یکـی ازنزدیکترین ستاره ها به خورشید است ۸،۷ سال نوری دور است. نوری که ما از آن می بینیم تقریباً ۹ سال پیش آن ستاره را ترک کرده است.
مواقع نجوم به معنی فاصله ستاره ها نسبت به همدیگر نیز هست. چنانکه در تصویر میبینیم ما آنها را نزدیک بهم می بینیم، در حالیکه اینطور نیستند. بلکه فاصله های سرسام آوری از هم دارند.








۲ــ روزی انسان فواصل ستارگان را اندازه خواهد گرفت و آنها را  خواهد دانست:
فعلاً انسان  فواصل ستارگان را اندازه گیری می کند و آنها را می داند.

آفرینش منظومه شمسی
أأنتُمْ أشَدَّ خَلْقاً أم السَّمَاء بَنَاهَا - رَفَعَ سَمْکهَا فَسَوَّاهَا - وأغْطَشَ لَیْلَهَا وَ أخْرَجَ ضُحَاهَا           ( نازعات: ۲۷-۲۹   )
بَدیعُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ  ( انعام ۱۰۱ )
«آیا آفرینش شما مشکل تر است یا منظومه شمسی؟ جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت ـــ و شب و روز را برای آن درست کرد»!  « زمین و سیارات را نوآوری نمود».
نکته: (واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. یعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفع» در آیه نیز به معنی: “بالا بردن و افزایش دادن” است که از معانی آن است).
نکات آیات :
1.    بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.
2.    مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی.
3.    درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی.
۱- بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن:
مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً ۵ میلیارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت یک دیسک در آمده بوده که بدور خود می چرخیده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـیروی جاذبه مـواد بیشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحیه متراکم گرمای لازم برای ایجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـیـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای دیگری از گاز و غـیره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبدیل شده اند که همان سیارات فعلی منظومه شمسی باشند.  (در رابطه با پیدایش منظومه شمسی چندین نظریه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آیات قرآن می خواند را می گیریم).
در سوره انبیاء آیه ۵۶ می خوانیم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفریدگار شـما آفریدگار سیارات و زمین است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: “از درون و مرکزیت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن” است. هر کره ای نیز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نیروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به این شکـل کره شکل می گیرد.
۲ـ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی :
کسانی که به خدا معتقد نبوده و نیستند از جمله می گفـته اند و می گویند که: وقـتی مـا می میرویم دیگر زنده نمی شویم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ایـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آیا آفـرینش شما مشکـل تر است یا منظومه شمسی؟ این به این معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حیات و زندگی برگردانده شده است.
و در آیه ۱۰۱ سوره انعام نیز گفته که خدا بدیع زمین و سیارات است. بدیع بمعنی: نوساز، نوآور، نوین پرداز و مواردی از این قبیل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و این موضوع از جنبه ضمنی و تلویحی به این معنی است که زمین و سیارات پیش از این چیزِ دیگری بوده اند و وضعیت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست.
مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه یک ستاره بسیار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است.

۳ـ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی:
منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز  درست کردن برای سیارات آنست. و شب و روز در سیارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعیت محور آن نسبت به خورشید است. وقتی محور سیاره به موازات خورشید قرار  می گیرد با چرخش سیاره بدور خود باعث ایجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمین یا هر سیاره دیگری عمود بر خورشید قرار می گرفت شب و روز ایجاد نمی شد هر چند سیاره بدور خود نیز می چـرخید. مثلاً اگر قطب شمال زمین رو به خورشید می بود قطب شمال همیشه روز می بود و قطب جنوب همیشه شب، هر چند زمـیـن بدور خود نیز می چرخید.
مطرح کردنِ “درسـت کـردن” شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ریزی شده بودنِ ایجاد “شب و روز” در آنست. و این چیزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمین مرکز عالم بود و خورشید بـدور آن می چرخید نمی خواند. چون در صورت گردش خورشید بدور زمین ایجاد شب و روز امری طبیعی می نمود، ولی در صورت گردش زمین بدور خود و بدور خورشید است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمین و سیارات نسبت به خورشید شب و روز در آنها ایجاد نخواهد شد.

فاصله گرفتن سیارات و زمین از همدیگر
اَوَلم یَرَ الَّذینَ کَفرَوُا اَنَّ السَّمواتِ وَ الارضَ کانَتا رَتقاً فَفَتَقناهُما    (  انبیاء ۳۰  )
اَللهُ الَّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَونَها   ( رعد ۲  )
وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ المیزانَ  (  رحمن ۷  )
«آیا کسانیکه بخدا ایمان ندارند نمی توانند ببینند کـه زمین و سیارات منظومه شمسی در آغاز “بهم چسبیده” بـودند بعد آنها را با نیرو از هم باز کردیم»؟
«خدا آنست که سیارات منظومه شمسی را با ستونهائی که آنها را نمی بینید بلند کرد».
«و سیارات منظومه شمسی را بلند کرد و در آن ( در منظومه شمسی) تعادل ایجاد نمود».
نکات آیات :
1.    زمین و سیارات در ابتدا به هم متصل بوده اند، بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند.
2.    میان سیارات ستونهای نامرئی وجود دارد.
3.    میان سیارات تعادل وجود داد.















۱ـ زمین و سیارات در ابتدا به هم متصل بوده اند و بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند:
چنانکه پیش از این آمد خورشید و سایر سیارات منظومه شمسی در ابتدا در کـنـار هـم شکـل گرفته بوده اند  و بعدها از هم فاصله گرفته اند. علت اینکه قرآن دور شدن آنها را “بلند کردنِ” آنها توصیف نموده  این است که بالای ما قـرار دارنـد و دور شـدن آنها نسبت به ما حالتِ “بلند شدن و بالا رفـتنِ آنها”  دارد.
۲ـ میان سیارات ستونهای نامرئی وجود دارد:
سیارات منظومه شمسی با نیروی جاذبه که انسان آنرا بصورت ستونهای از موج تصور می کند و به شکـل سـتـون آنـرا رسم می کند با هم نگـهـداشته شده اند.
۳ـ میان سیارات تعادل وجود دارد:
عـلـتِ کشیده نشدن سیارات بطرف همدیگر و یا هل ندادن همدیگر وجود نیروی جذب و دفع متعادل میان آنها است. مثلاً خورشید زمین را بـطرف خود می کشد و زمین در حرکت خود دور خورشید که رو به دور شدن از از خورشـیـد است خود را از خورشید دفع می کند (که به آن نیروی گریز از مرکز گفته می شود). نیروی کشش خورشید و دفع زمین به یک اندازه است، به این خاطر نه خورشید می تواند زمین را بطرف خود بکشد و نه زمین از مدار خود دور خورشید خارج شده و به بیرون از منظومه شمسی برود. از آنجا که زمین در مداری شبه بیضی دور خورشید می گردد هنگامی که به خورشید نزدیک می شود سرعت آن بیشتر می شود، در نتیجه نیروی دفع (نیروی گریز از مرکز) آن نیز بیشتر می شود که برابر می شود با نیروی جاذبه بیشتر شده خورشید، و هنگامیکه از خورشید دور می شود و نیروی جاذبه خورشید کمتر می شود سرعت حرکت آن نیز کمتر می شود، و به این شکل همیشه نیروی جذب و دفع (نیروی گریز از مرکز) برابر است. این وضع در رابطه با همه اجرامی که در مرکز هستند و اجرامی که در مداری دور آنها می گردند صادق است، مانند زمین و ماه.
۱۱ سیاره
قالَ یُوسِفُ لابیهِ یا اَبَتِ إنّی رَایتُ أحَدَ عَشَرَ کُوکَباً وَ الشَّمسِ وَ القَمَرَ رَأیتهُم لی ساجدینَ
« یوسف به پدر خود گفت: پدرم! من یازده سیاره دیدم و خورشید و مـاه را دیدم که برای من سجده می کرده اند».  ( یوسف ۴  )
نکـتـه آیـه:
1.    یوسف ۱۱ سیاره دیده است:
“خورشید” و “ماه” که یوسف در خواب دیده پدر و مادر وی (کـه مادر وی در واقع خالـه وی بوده) می باشد. و ۱۱ سیاره ۱۱ برادر وی       می باشد، ولی دیدن ۱۱ سیاره الـزاماً به این معنی است کـه یازده سیاره برای دیده شدن می بایست وجود داشـته باشد.
در زمانی که یوسف این خواب را دیـده (یعـنی ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح)،  تا زمان محمد و همینطور تا پیش از اختراع تلسکوپ، انسان فـقـط سیاراتی را که بچشم می دید می شناخت. یعنی عـطارد، زهره، مریخ و

مشتری.

هـفتمین سیاره (اورانوس) در سال ۱۷۸۱ کشف شد ــــ نپتون (هشتمین سیاره) در سال ۱۸۴۶ ـــ و پلوتون (نهمین سیاره) در  سال ۱۹۳۰/ مجموع سیارات منظومه شمسی که فعلاً انسان آنها را می شناسد ۹ تا است.
در سال ۱۹۹۲ انـسـان یـک سـیاره یخی کوچکی را در خارج از حومه پلوتون کشف کرد. و از آن پس ۱۵ سیاره کوچک دیگر را در همان نواحی پیدا کرده، ولی فعلاً مشغـول بررسی آنهاست که آیا سیاره هستند یا سیارک و یا چیز دیگری.
در سال ۲۰۰۳ سیاره دیگری کشف شد که بعدها بعنوان دهمین سیاره شناخته شد. جرم آن حداقل به اندازه پلوتون است و فاصله آن از خورشید بیش از دو برابر فاصله پلوتون از خورشید است.
خورشید
وَ الشَّمْس وَ ضُحَاهَا - وَ الْقَّمَرِ إذا تَلَاها - وَ النَّهَارِ إذا جَلاهَا - وَ اللیْل إذا یَغْشَاهَا   (   شمس ۱-۴  )
« سوگند به خورشید و پرتو آن ــ و به ماه وقتیکه آنرا بازتاب می دهد ــ و به روز وقتیکه آنرا متجلی می کند ــ و به شب وقتیکه آنرا می پوشاند»
نکته آیات :
روز پرتو خورشید را متجلی می کند و شب آنرا می پوشاند:
تصویری که می بینیم تصویر کره زمین است که از فضا گرفته شده است. چنانکه می بینیم فضا در اصل سیاه و تاریک است، هر چند نور و پرتو خورشید در فضا وجود دارد اما متجلی نیست، ولی آن بخشی از زمین که روبروی خورشید قرار دارد و روز نامیده می شود آن را متجلی می کند. که ارتفاع آن حدوداً ۱۰۰ کیلومتر از جـو است. و با چرخش زمین و رفتن روز بجای شب، شب آن بخش متجلی پرتو خورشید را می پوشاند.

حرکت خورشید
وَ الشَّمسٌ تَجرى لِمُستَقَرٍّلَها  ( یس ۳۸ )
«و خورشید در قرارگاه خود در حرکت است»!
نکـتـه آیـه: 
خورشید در قرار گاه خود در حرکت است:
واژه « مُـسـتـقـر» به معنی: جای ثابت و مشخصی است که شئ یا فـرد در آن است ضمن اینکه به اینطرف و آنطرف نیز رفت و آمد می کند. خورشید همانطور که آیه توصیف می کند در «مستقـر» خود در حرکت است.
«مستقـر» آن مـرکـز مـنـظـومـه شمسی است که جای ثابت و مشخص آن است. و حرکت آن از جمله حرکت آن بدور خود است که هر ۲۷ تا ۲۸ روز یک دور است و حرکت دیگر آن حرکت در مداری در کهکشان راهشیری اسـت که با سرعـت ۹۰۰۰۰۰ کـیلومـتر در ساعت در آن در حرکت است و ۲۲۵ یا ۲۵۰ میلیون سال طول می دهد تا آن را طی کند و کل منظومه شمسی را نیز با خود دارد. بنابر محاسباتی که فعلاً وجود دارد خورشید تا کنون ۱۸ دور در مدار خود دور زده است.
(بنابر عـلم نجوم عصر پیامبر: زمین مرکز جهان بود و خورشید و سیارات بدور آن می چرخیدند. این تئوری تا سال ۱۵۴۳  بقوت خود باقی بود. ولی قـرآن خورشید را در «مستقـر» خود (که مرکز منظومه شمسی باشد) در حرکت بیان کرده است).
ماه و خورشید در تناسب می باشند
اَلشَّمسُ وَ القَمرٌ بِحُسبانِ  ( رحمن ۵ ) 
« خورشید و ماه در تناسب هستند».
چه تناسبی میان ماه و خورشید وجود دارد؟
 
قطر خورشید ۱۴۰۰۰۰۰ کیلومتر است قطر ماه ۳۵۰۰ کیلومتر. فاصله خورشید تا زمین ۱۵۰۰۰۰۰۰۰ کیلومتر است. و یکی از فاصله های متوسط ماه تا زمین ۳۷۵۰۰۰ کیلومتر است.
تناسبی که مـیان آنها وجـود دارد این است که: قطر خورشید ۴۰۰ بار از قطر ماه بزرگ تر است و ۴۰۰ بار نیز از ماه  دورتر است! به این خاطر تقـریباً به یک اندازه به نظر می آیند و در خسوف کامل تقـریباً بر هم منطبق می شوند.




نور خورشید نور اصلی و نور ماه نور بازتابی است
هُوَ الَّذى جَعَلَ الشَّمسَ ضِیاءً وَ القَمَرَ نُوراً ( یونس ۵)
«اوست که خورشید را نور اصلی و ماه را نور بازتابی قرار داد».







«ضیاء و ضوء» درخشش و تابشی است که از خود شئ ساطع می شود، مانند تابش و درخشش چراغ و شمع. و «نور»  روشـنـائی و تابـشی است که از خـود شئ ساطع نمی شود بلکه بازتاب تابش ضیاء است. و اینکه آیه می گوید: خـورشـیـد «ضیاء» است و ماه «نور»، به این معنی است که تابش خورشید از خود آن است ولی تابـش ماه از خـود آن نیست بـلـکه بازتاب تابش خورشید است. (این موضوع در سوره نوح و به نقـل از حضرت نوح آمـده. یعـنی وی چند هـزار سال پـیش از میلاد حضرت مسیح به مـردم گـفـتـه بـوده که: تـابـش خـورشید از خود آن و تابش ماه بازتاب تابش خورشید است. ولی مردم طـبـق معـمـول بوی می خندیده اند).

خشکی هاي  از هم دور شده






وَ الارضَ مَدَدناها  (   حجر ۱۹ )
«و خشکی ها را دور بردیم».
خشکیهای زمین پس از شقه شقه شدن رفته رفته از هم دور شده اند. در ابـتـدا انـسـان مـتـوجه انطباق خشکیها به هم شد  و پس از بررسی آن نتایج زیر بدست آمد:
ــ سـنگـهای نواحی غربی اروپا و آفریقا با سنگهای نواحی شرقی آمریکا هم عمر و هم نوع بودند. و نـتـیجه این می شود که این دو نقـطه زمانی پیش هم بوده اند.
ــ مواد و عـناصری که در حفاری در نقطه ای در غرب قاره آفریقا پیدا و بررسی شـد، با مواد و عناصری که در نـقطه معادل آن در شرق قاره  آمـریکا پیدا شد یکسان بود. و نتیجه این می شود که این دو نـقـطـه زمـانی در یک جـا و کـنار هم بوده اند.
ــ با تصویر بـرداری نمـودن از اعـماق اقـیـانـوس اطـلـس یک خط سراسری در وسط اقیانوس کشف شـد که مـواد مـذاب درون زمین را بیرون میریزد و اقیانوس را به دو قسمت تقسیم میکند و طرفـین خود را از هم دور می کند.

از زمین کم می شود
اَوَلم یَرّوا أنًّا نأتِىَ الارضَ نَنقُصُها من أطرافِها  (  رعد ۴۱  )
«آیا نمی بینند ما رفته رفته از زمین از اطراف آن کم می کنیم»؟
نکـتـه آیـه:
از زمین از اطراف آن رفته رفته کم می شود:
زمین در واقع چنان که قــرآن مـطـرح کرده پـیـوسـتـه در حال 
 کم و کاسته شدن است. پیوسته گاز و گرما و انرژی از جو زمین
خارج می شود و به فضا می رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه آن
 کاسته میشـود. طوریکه تخـمین زده می شود، زمین در آغاز
پیدایش خود حجمی تقـریباً ۲۰۰۰ بار بزرگ تر از حجم کنونی خود داشته است.
از آنجا که از خورشید پیوسته کم میشود از زمین نیز پیوسته کم می شود تا تعادل میان جاذبه و دافعه میان خورشید و زمین ثابت بماند. در زمان پیامبر کسانی بوده اند که می گفته اند: جهان از ازل هـمینطور بوده و همینطور نیز خواهد ماند،  و آغاز و خالـقی  ندارد. آیه کم و کاسته شدن از زمین را برای آنها دلـیـل می آورد که “از ازل اینطور نبوده و اینطور نیز نخواهد ماند”. به این معنی کـه: “در صـورت از ازل بودن همه چیز، از آنجا که از زمین رفـته رفته کم و کاسته می شود، منطقـاً زمین نمی بایست و نمی تواند از ازل بوده باشد ولی هنوز تمام نشده باشد”.
پایین ترین سطح خشکی زمین
 
« رومیان در پائین ترین سطح زمین شکست خوردند ولی پس از شکست خود پیروز خواهند شد. در فاصله بین سه تا نه سال آینده. روند تحولات، پیش از آن و پس از آن همه برای خدا است. و آنروزها مؤمنین نیز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد»!
نکات آیات:
۱ـ محل  شکست خوردن رومیان پائین ترین سطح زمین است.
 ۲ـ رومیان در فاصله میان سه تا نه سال پس از شکست خود از ایرانیان بر آنها پیروز خواهند شد. ۳ـ در روزهای پیروزی رومیان پیروان محمد نیز با کمک سر بزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد.

محل  شکست خوردن رومیان پائین ترین سطح زمین است:
 
محل جنگ مورد نظر آیه که در سال ۶۱۹ میلادی میان ایرانیان و رومـیـان رخ داده و منجر به شکست رومیان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و ۳۹۲ متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است.
۲  - رومیان در فاصله میان سه تا نه سال پس از شکست خود از ایرانیان بر آنها پیروز خواهند شد:
در سال ۶۲۶ میلادی یعنی ۷ سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و رومیان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـین جنگ مجددی میان رومیان و ایرانیان رخ نمی داد یا نتیجه آن چنانکه آیه پیش بینی کرده بود نمی شد، همه دین محمد می سوخت. روشن است که کـسـیکه دیـنی را از خود در می آورد هـیچگاه چنین چیزی راجع به آینده نمی گوید، که در صورت درست درنیامدن همه دین وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند.
۳ـ در روزهای پیروزی رومیان پیروان محمد نیز با کمک سربزنگاهی خدا خوشحال خواهند شد:
دقیقاً در همان سال و همان روزهای پیروزی رومیان بر ایرانیان میان مسلمانان و دشـمـنان آنها نـیـز نبرد مـعـروف به «بَـدر» در می گیرد و در آن نبرد نابرابر بکمک سربزنگاهی خدا مسلمانان پیروز و خوشحال می شوند. (نصر به معنی: کمک سرِ بزنگاهی است. یعنی: مسلمانان در آستانه شکست خوردن بوده اند و خداوند آنها را کمک کرده و پیروز نموده است).
اگر در تاریخ مشخص شـده مزبور (یعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست رومیان از ایرانیان) میان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و یا نتیجه آن چنانکه قـرآن پـیـش بـیـنی کرده بـود نمی شـد دیـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دینی را از خود مـی سـازد هـیـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو یک چنین پـیـش بینی ای نمی گذارد. و روشن است که چنین پیش گوئیهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد.

میزان آب و خشکی زمین
واژه «بَـحْـر» به معنی دریا ۴۱ بار در قـرآن بکار رفـته و واژه «بَـرّ»
 به معنی خشکی ۱۲ بار. «۱۲» بـار ۲۹ درصـد «۴۱» بار است.
خشکی سـطح زمـیـن نیز ۲۹ درصد است و ۷۱ درصد بـقـیه آن
آب است.
با توجه به چنین اعجاز های علمی، هیچ عقل سلیمی نمی تواند باور کند که این کتاب توسط یک امی (درس نخوانده) نوشته شده است و فقط خدا می تواند چنین آیاتی را نازل کند






منابع

http://www.avaxnet.com
http://ranginak.blogsky.com/
 http://www.speed-light.info
http://www.hawzah.net/
http://elmolketab.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:23  توسط نسترن منوچهری  | 

كشاورزي در قرآن كريم

كشاورزي در قرآن كريم؛ نويدي بر استقلال اقتصادي

كشاورزي و زراعت، هديه اي است از زمين به انسان تا به وسيله آن بشر قدرت زندگي داشته باشد و بتواند به كمال مطلوب برسد. اما گاه انسان از اهميت كشاورزي در زندگي خود غافل است و بيشتر توجه خود را صرف صنعت مي كند. كشاورزي يكي از منابع اصلي تغذيه انسان است از اين رو اسلام تاكيد بسياري در مورد آن دارد؛ زيرا پيشرفت كشاورزي پايه مهمي در استقلال اقتصادي و بلكه سياسي جامعه خواهد بود.

كشاورزي در قرآن

 قرآن كريم با اين كه كتاب اقتصادي نيست، ولي در آيات فراواني انسان را به تلاش بر روي زمين در راه آباداني بيشترو بهره رساندن به ديگران دعوت و راهنمايي كرده است. در برخي از آيات، خداوند انسان را به كشاورزي و تشويق مردمان براي استفاده صحيح از محصولات كشاورزي اشاره كرده و مي فرمايد: «... فاطر السماوات والارض و هو يطعم و لايطعم...؛ آفريننده آسمان و زمين خداست و او به خلق طعام و روزي مي بخشد و خود از طعام بي نياز است...»(1) و در بعضي آيات جريان كشت و روئيدن گياهان از زمين به عنوان نمونه اي از قدرت الهي و مايه بصيرت و آگاهي انسان ها معرفي شده است.(2) و نكته كليدي و اساسي اين است كه خداوند خود را زارع و روياننده گياهان و محصولات كشاورزي معرفي كرده و انسان ها را به تدبر در اين مسئله فراخوانده است.(3)
 قرآن بشر را از چهارده قرن پيش به اهميت و ارزش منابع در زندگي انسان و از جمله كشاورزي توجه داده است. خداوند در آيات مختلف انسان ها را به كشاورزي تشويق و كساني را كه هر گونه فسادي در اين كار مقدس ايجاد مي كنند، سرزنش نموده است. اين كلام آسماني جاودانه، هر آنچه در مورد كشت و كشاورزي مي باشد ذكر كرده و براي نخستين بار، از نقش جريان بادها و اقسام آن در كشاورزي سخن به ميان آورده، به عبارتي، قرآن اولين كتابي است كه به اطلاعات هواشناسي و تغييرات جوي كه رابطه نزديكي با كشاورزي دارد؛ توجه نموده است.(4) اگر چه هدف قرآن از بيان اين مطالب در درجه اول همانا بيدار كردن انديشه انسان و توجه دادن آن به توحيد و صفات الهي و بيدار ساختن وجدان انسان ها است. اما تفكر عميق در اين آيات مي تواند ما را در بهبود كشاورزي ياري دهد.
كشاورزي شغل مقدس

كشاورزي از آن جهت كه مواد غذايي جامعه را تهيه مي كند، يكي از شغل هاي مقدس الهي شناخته شده و آباد كردن زمين خواسته و شغل پيامبران الهي بوده است. اساسا كار هم جزو قوانين طبيعت است و هم جزء قوانين شريعت و دين. و خداوند روز را براي كسب معاش و روزي قرارداده است(5) و همه منابع ثروت را براي انسان و در خدمت او آفريده است(6) و در زمين باغ ها از نخل خرما و انگور قرارداده و در آن چشمه هاي آب جاري كرده است تا مردم از ميوه آن باغ ها تناول كنند و خدا را شكر كنند.(7) امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند نان را چنان قرار داد كه جز با نيروي كار و مهارت و تلاش به دست نيايد تا انسان به كاري مشغول شود و از پيامدهاي بيكاري و گستاخي رفاه زدگي و بيهودگي بازماند.»(8)

 بنابراين از ديدگاه قرآن آنچه مورد نياز انسان براي ادامه زندگي لازم است، در زمين مهيا است اما اين امر به معناي آن نيست كه كليه نيازمندي هاي انسان به صورت بالفعل و بدون كار و تلاش در اختيار اوست بلكه بدين معنا است كه انسان بايد با به كارگيري روحيه عمران و آباداني و در سايه خلاقيت و ابتكار و تلاش روزي خود را از منابع طبيعت به دست آورد...

امام صادق(ع) فرمودند: «در ميان كارها هيچ كاري نزد خداوند محبوب تر از كشاورزي نيست و خداوند هيچ پيامبري را برنينگيخت جز آن كه كشاورز بود مگر ادريس كه خياطي مي كرد»(9) و در بيان زيباتري فرموده است: «كشاورزان گنج هاي مردم اند و بهترين چيز را مي كارند و خداوند آن را از دل زمين بيرون مي آورد. اينان در روز قيامت برترين مقام را نزد خداوند دارند و به عنوان بهترين مردم شناخته مي شوند و در آن روز آنان به عنوان افراد فرخنده و خجسته لقب مي گيرند.»(10)
برخورداري از معيشت خوب و تغذيه مناسب، لازمه نشاط جسم و روان بوده و در زندگي مادي و معنوي انسان مؤثر است. در ادبيات اسلامي «نان» سمبل معاش معرفي شده و از آن به احترام ياد مي كنند. پيامبر گرامي اسلام(ص) مي فرمايد: «خدايا! نان را براي ما مبارك فرما و ميان ما و آن جدايي نينداز؛ چرا كه اگر نان نباشد نه توان نماز خواندن خواهيم داشت و نه طاقت روزه گرفتن و نه رغبت انجام واجبات.»(11) از اين رو مي توان گفت تامين معاش و تغذيه ديگران همانند پرداختن به عبادت و بندگي نوعي عبادت به شمار مي رود.

 كشاورز با توكل بر خدا پاي در اين راه مقدس مي نهد و تلاش و كوشش مي كند و نتيجه تلاش خويش را هم به خوبي مي بيند، هم چنان كه امام صادق(ع) در تفسير آيه شريفه «و علي الله فليتوكل المتوكلون» فرمودند: «منظور از مومنان، كشاورزان هستند.» (12) كشاورزان كارهايي كه مربوط به آنها است انجام مي دهند؛ بذر مي پاشند و درخت مي كارند و بقيه كارها را در دست خداوند مي دانند كه اگر از ناحيه او عنايتي نشود، تمام تلاششان ضايع و سعي شان بي ثمر خواهد بود. به دليل همين ارتباط ويژه اي كه ميان كشاورز و طبيعت وجود دارد، هر لحظه در انتظار هديه اي از سوي خدا بوده و تمام زندگي و تلاششان با توكل به خداوند مي گذرد. آنان چشم انتظار باران از آسمان، رويش خوب گياهان از زمين، شرايط مساعد جوي، به بار نشستن دانه ها و غيره هستند و اين پيوند كار و ايمان از آنان يكتاپرستاني بزرگ مي سازد.
كشاورزي درس خداشناسي
خداوند متعال در قرآن رويش گياهان را نماد رستاخيز دانسته و مي فرمايد: «يخرج الحي من الميت و يخرج الميت من الحي و يحيي الارض بعد موتها... ؛ زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون آورد و زمين را پس از فصل خزان و مرگ گياهان باز زنده گرداند...» (13) انسان وقتي به سرزمين خشكي مي-نگرد گويي جسم بي جاني را مي بيند كه باد ذرات آن را به هر سو مي پراكند. بعد از آن كه فصل بارش فرا مي رسد، سبزي و نشاط از خاك سر برمي آورد و روح حيات در كالبد خشك زمين دميده مي شود. كشاورز مي تواند با ديدن رستاخيز طبيعت به ياد رستاخيز آخرت افتاده و ايمان و اعتقادش به معاد راسخ تر شود. هر جلوه از طبيعت كلاس درسي است كه معرفت و اخلاق مي آموزد؛ سبزي طبيعت دل هايشان را سبز مي كند. بخشندگي زمين به آنها كرامت مي آموزد. انتظار باران و رسيدن محصول درس صبر و پايداري را به آنها تعليم مي دهد. از دانه اي كه پس از جوانه زدن با شكافتن زمين سخت، بيرون مي آيد، درس مقاومت مي آموزد؛ درس هايي كه اگر انسان در زندگي خود به آنها جامه عمل بپوشاند مقرب درگاه الهي مي شود.
جهان و هر آنچه در آن است، آيينه اي است كه قدرت، زيبايي، تدبير و حكمت خداوند را مي توان در آن مشاهده كرد. خداوند در قرآن كريم بارها به اين نكته توجه داده و در معرفي خود فرموده است: «و هم اوست خدايي كه از آسمان باران فرو فرستاد تا هر نبات را از آن برويانيم و سبزه ها را از زمين بيرون آوريم و در آن سبزه ها و دانه هايي كه بر روي هم چيده شده پديد آوريم و از نخل خرما خوشه هاي به هم پيوسته برانگيزيم و باغ هاي انگور و زيتون و انار كه برخي شبيه و برخي نامشابه به هم است خلق كنيم. شما در آن باغ ها هنگامي كه ميوه آن پديد آيد و برسد به چشم تعقل بنگريد.» (14) اگر انسان با چشم بصيرت و با فطرتي پاك به طبيعت بنگرد اعتقادش به خدا تقويت و ايمانش بيشتر مي شود.    

 

 

 

 

 

 

منابع کشاورزی در قرآن کریم :
    1- انعام: .14                                               2- نحل: .11
    3- واقعه: 63-.64                                         4- بقره: 22 و 164؛ اعراف: 57-58؛ انعام: 99؛ رعد:.4
    5- نبا: .11                                                 6- بقره: .29
    7- يس: 34-.35
    8- مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دارالحياه تراث العربي، 1403ق، ج3، ص.87
    9- محمدي ري شهري، گزيده ميزان الحكمه، ترجمه: رضا شيخي، قم، دارالحديث، 1422ق، ص.336
    10- شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، طهران، مكتبه الاسلاميه، 1397ق، ج13، ص.194
    11- همان.                                                   12-همان، ص .193
    13- روم: .19                                                  14-انعام: .99

 

www.magiran.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:24  توسط نسترن منوچهری  | 

« سئوال وجوابهای قرآنی»

1-جهات وجنبه های مختلف اعجاز قران چیست؟

-فصاحت وبلاغت –بیان معارف الهی واعتقادی با عقل سلیم و موافق با برهان و منطق روشن-نظام قانونگذاری بر اساس پاسخ به نیازهای فطری بشر وتضمین سعادت و کمال افراد و جوامع انسانی-بیان احوال امت های پیشین وحقایقی از زندگی پیامبران واخبار غیبی-راه و روش تربیت واخلاق و فضایل انسانی وسیر وسلوک نفسانی –راهنماییهای علمی-عالی ترین وکامل ترین هدایت که مهم ترین اعجاز قرآن به شمار می آید.

2-دو نمونه از معجزات رسول اکرم در قرآن چیست؟

-معراج جسمانی وروحانی آن حضرت که در سوره اسری آمده

-داستان شق القمر آن بزرگوار در سوره قمر.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 9:37  توسط نسترن منوچهری  | 

دانستنی هایی درباره قرآن کریم

دانستنی هایی درباره قرآن کریم

تعداد حروف قرآن مجید :

قرآن مجید حاوی 321250 حرف (به روایت عبدالله بن حبیب سُلَمی از حضرت علی (ع)) می باشد.

تعداد کلمات قرآن مجید :

قرآن مجید حاوی 77427 کلمه می باشد.

تعداد آیات قرآن مجید :

قرآن مجید ، 6204 تا 6666 آیه را به اختلاف شمارش شامل می شود. روایات عبدالله بن حبیب سلمی 6236 آیه و عاصم کوفی 6224 آیه را حکایت می کنند.

تعداد سور قرآن مجید :

قرآن مجید حاوی 114 سوره می باشد.

تعداد حزبهای قرآن مجید :

قرآن مجید شامل 120 حزب و هر حزب نیز 10 عشر را شامل می شود.

تعداد جزوهای قرآن مجید :

قرآن مجید 30 جزو را شامل می شود ، (به تعداد ایام ماه تقسیم بندی انجام پذیرفته است).

تعداد سوره نازله در مکه :

91 سوره از قرآن مجید در مکّه نازل شده است.

تعداد سور نازله در مدینه :

23 سوره از قرآن مجید در مدینه نازل شده است.

سوری که با « تبارک» شروع می شوند :

2 سورۀ : « فرقان و ملک »

سوری که با «ندا» شروع می شوند :

11 سورۀ : نساء ، مائده ، حج ، احزاب ، یس ، حجرات ، ممتحنه ، طلاق ، تحریم ، مزمّل ، المدّثر.

سوری که با «ندای رسول اکرم (ص)» شروع می شوند :

6 سورۀ : احزاب ، یس ، طلاق ، تحریم ، مزمّل ، مدّثر.

سوری که با «ندای امّت» شروع می شوند :

5 سوره : نساء ، مائده ، حج ، حجرات ، ممتحنه.

سوری که با «قسم» شروع می شوند :

16 سوره : صافات ، ق ، ذاریات ، طور ، نجم ، قلم ، نازعات ، بروج ، طارق ، فجر ، شمس ، لیل ، ضحی ، تین ، عادیات ، عصر.

سوری که با «شرط» شروع می شوند :

7 سورۀ : واقعه ، منافقون ، تکویر ، انفطار ، انشقاق ، زلزال ، نصر.

سوری که با «امر» شروع می شوند :

7 سورۀ : جن ، اعلی ، علق ، کافرون ، اخلاص ، فلق ، ناس.

سوری که با «استفهام» شروع می شوند :

6 سورۀ : عنکبوت ، انسان ، غاشیه ، انشراح ، فیل ، ماعون.

سوری که با «دعا و نفرین» شروع می شوند :

3 سورۀ : مطففین ، همزه ، مسد.

سوری که با «تعلیل» شروع می شوند :

1 سوره : قریش.

حروف نورانی قرآن مجید :

تمام حروف مقطعۀ قرآنی 79 حرف است که اگر مکررات را حذف کنیم ، 14 حرف باقی می ماند که اینها را حروف نورانی می نامیم ، و در جملۀ «صراط علی حق نمسکه» جمع شده اند.

سوری که با حروف مقطعه آغاز می شوند :

29 سوره با حروف مقطعه شروع می شوند که از این میان ، سه سوره و به روایتی دو سوره از آنها مدنی و بقیه کلاً مکّی می باشند.

منابع و ماخذ:نکاتی ازقران کریم نوشته :مرحوم نادر احمد زاده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 16:50  توسط نسترن منوچهری  |